تاریخ انتشار:1405/2/12
«فردای جنگ» لحظه انتخاب برای ایران
اقتصادسرآمد، مهدی استادی جعفری - ملتها در تاریخِ خود، گاه به نقطههایی میرسند که دیگر نمیتوانند همان مسیر گذشته را ادامه دهند. جنگها، بحرانهای بزرگ و تکانههای تاریخی معمولاً آنچنان ظرفیتی را دارند که میتوانند چنین لحظههایی را خلق کنند. لحظههایی که در آن یک پرسش ساده اما سرنوشتساز در برابر جامعه قرار میگیرد: آیا قرار است پس از عبور از بحرانِ کنونی، دوباره به همان الگوهای گذشته بازگردیم و درها روی همان پاشنههای قبلی بچرخند، یا این بار تصمیم میگیریم تا مسیر تازهای بسازیم؟
به گزارش اقتصادسرآمد، دکتر مهدی استادی جعفری، کنشگر و مشاور توسعه در نوشتاری به «سرآمد» آورده است: «فردای جنگ» یک قاب تحلیلی است برای نگاهکردن به پدیدههایی از جمله دیدن اقتصاد در وضعیت پساجنگ، دیدن جامعه در وضعیت پساجنگ و دیدن حکمرانی، زیرساختها، مهاجرت و معیشت در یک شرایط خاص. با این وصف، این عبارت یک عدسی مفهومی است برای تنظیم زاویه نگاهِ عموم افراد جامعه، نخبگان و حاکمیت که «فردای جنگ» چگونه میتواند با «گذار اجتماعی»، «دوران پساتحریم» و «پساگسست سرمایه اجتماعی» در کنار هم بیاید و همراه شود.
«فردای جنگ» در هر کشوری معمولاً لحظهای حساس، پیچیده و تعیینکننده است؛ به این معنا که یا کشورها به سمت بازسازی همراه با اصلاحات عمیق میروند، یا صرفاً به بازسازی حداقلی و بازگشت به وضعیت قبلی بسنده میکنند و مشکلات ساختاری باقی میماند. باید توجه نمود که فردای هر جنگی، تنها پایان یک درگیری نظامی نیست؛ آغاز یک آزمون بزرگ برای عقلانیت ملی، ظرفیت حکمرانی و اراده جامعه برای تغییر است. برای ایران نیز آنگاه که چنین نقطهای فرا برسد، مسئله اصلی صرفاً بازسازی خرابیها نخواهد بود. مسئله اصلی آن است که آیا کشور میتواند از دل بحران، مرحلهای تازه از بلوغ تاریخی خود را آغاز کند یا نه.
بررسی تجربه بسیاری از کشورها هم نشان میدهد که «فردای جنگ» بیش از هر چیز با مجموعهای از ابرچالشها تعریف میشود؛ چالشهایی که اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند سالها توسعه را متوقف کنند، و اگر با شجاعت و خرد جمعی با آنها مواجه شویم، میتوانند به نقطه جهش تبدیل شوند. به عنوان نمونه، شما در تاریخ معاصر آلمان را میبینید که از ویرانی مطلق به معجزه اقتصاد صنعتی رسیده و ژاپن که بعد از جنگ جهانی از فروپاشی به یکی از قدرتمندترین اقتصادهای صنعتی جهان تبدیل شد.
نخستین و فوریترین مسئله، بازگرداندن ثبات اقتصادی است. جنگها معمولاً با تورم شدید، بیثباتی پول ملی، کسری بودجههای بزرگ و رکود تولید همراه هستند. در چنین شرایطی، جامعه بیش از هر چیز به «احساس ثبات» نیاز دارد؛ احساسی که تنها از طریق سیاستهای اقتصادی منضبط، بازگشت اعتماد به بازار و احیای تولید ملی به دست میآید.
همزمان با این مسئله، چالشها و آسیبهای اجتماعی ناشی از جنگ قد علم میکنند. به عنوان نمونه، بحران معیشت و فقر میتواند به سرعت گسترش یابد. فشار اقتصادی بر خانوادهها، بیکاری و کاهش قدرت خرید از نخستین پیامدهای هر بحران بزرگ است. اگر این مسئله بهموقع مدیریت نشود، نه تنها اقتصاد بلکه سرمایه اجتماعی کشور نیز آسیب خواهد دید.
چالش سوم، بازسازی زیرساختهاست. شبکههای انرژی، حملونقل، صنایع مادر، ارتباطات و بسیاری از زیرساختهای حیاتی که بعضا امروز در معرض آسیب قرار گرفتهاند. بازسازی این زیرساختها نیازمند برنامهریزی دقیق، منابع مالی گسترده و مدیریت حرفهای است. این مرحله میتواند سالها طول بکشد، اما نحوه مدیریت آن تعیین میکند که کشور با چه سرعتی به مسیر عادی بازگردد.
در کنار این مسائل ملموس، چالشی عمیقتر نیز وجود دارد: مسئله حکمرانی و اعتماد عمومی. تجربه جهانی نشان میدهد که بزرگترین مانع بازسازی در بسیاری از کشورها نه کمبود منابع، بلکه ضعف در هماهنگی نهادی، بوروکراسی ناکارآمد و کاهش اعتماد عمومی بوده است. جامعهای که اعتمادش آسیب دیده باشد، حتی بهترین برنامهها را نیز با تردید مینگرد. اما شاید مهمترین سرمایه هر کشور در چنین شرایطی، انسجام اجتماعی باشد. جنگها گاهی شکافهای سیاسی و اجتماعی را عمیقتر میکنند. اگر جامعه دچار قطبیشدن شدید شود، هیچ برنامه توسعهای نمیتواند بهطور پایدار پیش برود. بنابراین بازسازی واقعی تنها به معنای ساختن جاده و کارخانه نیست؛ بلکه به معنای ترمیم اعتماد، گفتوگوی ملی و بازسازی سرمایه اجتماعی نیز هست.
از سوی دیگر، مسئله فرسایش نیروی انسانی و مهاجرت و جابهجایی جمعیت نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. بحرانها معمولاً باعث خروج نخبگان، جابهجایی داخلی جمعیت و فشار بر شهرهای بزرگ میشوند. حفظ سرمایه انسانی و ایجاد امید برای بازگشت نخبگان، یکی از کلیدهای اصلی بازسازی ملی است. در کنار این مسائل، نظام سلامت، آموزش و رفاه اجتماعی نیز با فشارهای سنگین روبهرو خواهند شد. رسیدگی به مجروحان، خانوادههای آسیبدیده، مشکلات روانی ناشی از بحران و بازگرداندن نظم به نظام آموزشی، بخش مهمی از فرآیند ترمیم اجتماعی است.
همچنین نباید از پیامدهای محیطزیستی بحرانها غافل شد. تخریب صنعتی، آلودگیهای ناشی از درگیری و فشار بر منابع آب و انرژی میتواند آثار بلندمدتی بر محیط زیست کشور بگذارد. مدیریت این مسئله بخشی از مسئولیت نسل امروز در قبال نسلهای آینده است. در سطح بینالمللی نیز کشور با چالش بازتعریف روابط خارجی مواجه خواهد شد. تعامل اقتصادی، جذب سرمایه، همکاریهای منطقهای و دسترسی به بازارهای جهانی میتوانند نقش تعیینکنندهای در سرعت بازسازی داشته باشند. خصوصا اینکه در جنگ تحمیلی اخیر، با توجه به تغییر نظام مدیریتی تنگه هرگز لازم است چارچوب نوین کریدوری در فلات ایران و کشورهای همسایه مورد بازبینی قرار گیرد.
در نهایت، همه این مسائل در یک نقطه به هم میرسند: مسئله منابع مالی و ظرفیت ملی برای بازسازی. بازسازی یک کشور پروژهای عظیم است که نیازمند سرمایه، مدیریت و مشارکت گسترده جامعه است. اما در میان همه این چالشها یک حقیقت مهم وجود دارد: تاریخ نشان داده است که ملتها دقیقاً در چنین لحظههایی میتوانند مسیر خود را تغییر دهند. بسیاری از کشورهایی که امروز بهعنوان نمونههای موفق توسعه شناخته میشوند، دورههایی بسیار دشوارتر از آنچه تصور میشود را پشت سر گذاشتهاند. بنابراین فردای هر بحران بزرگ، پیش از آنکه یک تهدید باشد، یک فرصت تاریخی است؛ فرصتی برای بازاندیشی در شیوه حکمرانی، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، آزاد کردن ظرفیتهای اقتصادی و بازسازی اعتماد اجتماعی.
نقش نخبگان در چنین لحظهای حیاتی است. نخبگان علمی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی میتوانند بهجای گرفتار شدن در نزاعهای کوتاهمدت، افقهای بلندمدت را پیش روی جامعه بگذارند. آنان میتوانند با تولید ایده، طراحی راهحل و ایجاد گفتوگوی ملی، به شکلگیری یک مسیر تازه کمک کنند. ایران کشوری با سرمایه انسانی عظیم، منابع گسترده و تمدنی ریشهدار است. آیندهی آن نه در گذشته متوقف شده و نه در بحرانها تعیین میشود. آینده را تصمیمهای امروز میسازند. فردای جنگ، بیش از هر چیز روز انتخاب است؛ انتخاب میان بازگشت به چرخه مشکلات گذشته یا آغاز مرحلهای تازه از عقلانیت، همبستگی و پیشرفت ملی.
«فردای جنگ» در هر کشوری معمولاً لحظهای حساس، پیچیده و تعیینکننده است؛ به این معنا که یا کشورها به سمت بازسازی همراه با اصلاحات عمیق میروند، یا صرفاً به بازسازی حداقلی و بازگشت به وضعیت قبلی بسنده میکنند و مشکلات ساختاری باقی میماند. باید توجه نمود که فردای هر جنگی، تنها پایان یک درگیری نظامی نیست؛ آغاز یک آزمون بزرگ برای عقلانیت ملی، ظرفیت حکمرانی و اراده جامعه برای تغییر است. برای ایران نیز آنگاه که چنین نقطهای فرا برسد، مسئله اصلی صرفاً بازسازی خرابیها نخواهد بود. مسئله اصلی آن است که آیا کشور میتواند از دل بحران، مرحلهای تازه از بلوغ تاریخی خود را آغاز کند یا نه.
بررسی تجربه بسیاری از کشورها هم نشان میدهد که «فردای جنگ» بیش از هر چیز با مجموعهای از ابرچالشها تعریف میشود؛ چالشهایی که اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند سالها توسعه را متوقف کنند، و اگر با شجاعت و خرد جمعی با آنها مواجه شویم، میتوانند به نقطه جهش تبدیل شوند. به عنوان نمونه، شما در تاریخ معاصر آلمان را میبینید که از ویرانی مطلق به معجزه اقتصاد صنعتی رسیده و ژاپن که بعد از جنگ جهانی از فروپاشی به یکی از قدرتمندترین اقتصادهای صنعتی جهان تبدیل شد.
نخستین و فوریترین مسئله، بازگرداندن ثبات اقتصادی است. جنگها معمولاً با تورم شدید، بیثباتی پول ملی، کسری بودجههای بزرگ و رکود تولید همراه هستند. در چنین شرایطی، جامعه بیش از هر چیز به «احساس ثبات» نیاز دارد؛ احساسی که تنها از طریق سیاستهای اقتصادی منضبط، بازگشت اعتماد به بازار و احیای تولید ملی به دست میآید.
همزمان با این مسئله، چالشها و آسیبهای اجتماعی ناشی از جنگ قد علم میکنند. به عنوان نمونه، بحران معیشت و فقر میتواند به سرعت گسترش یابد. فشار اقتصادی بر خانوادهها، بیکاری و کاهش قدرت خرید از نخستین پیامدهای هر بحران بزرگ است. اگر این مسئله بهموقع مدیریت نشود، نه تنها اقتصاد بلکه سرمایه اجتماعی کشور نیز آسیب خواهد دید.
چالش سوم، بازسازی زیرساختهاست. شبکههای انرژی، حملونقل، صنایع مادر، ارتباطات و بسیاری از زیرساختهای حیاتی که بعضا امروز در معرض آسیب قرار گرفتهاند. بازسازی این زیرساختها نیازمند برنامهریزی دقیق، منابع مالی گسترده و مدیریت حرفهای است. این مرحله میتواند سالها طول بکشد، اما نحوه مدیریت آن تعیین میکند که کشور با چه سرعتی به مسیر عادی بازگردد.
در کنار این مسائل ملموس، چالشی عمیقتر نیز وجود دارد: مسئله حکمرانی و اعتماد عمومی. تجربه جهانی نشان میدهد که بزرگترین مانع بازسازی در بسیاری از کشورها نه کمبود منابع، بلکه ضعف در هماهنگی نهادی، بوروکراسی ناکارآمد و کاهش اعتماد عمومی بوده است. جامعهای که اعتمادش آسیب دیده باشد، حتی بهترین برنامهها را نیز با تردید مینگرد. اما شاید مهمترین سرمایه هر کشور در چنین شرایطی، انسجام اجتماعی باشد. جنگها گاهی شکافهای سیاسی و اجتماعی را عمیقتر میکنند. اگر جامعه دچار قطبیشدن شدید شود، هیچ برنامه توسعهای نمیتواند بهطور پایدار پیش برود. بنابراین بازسازی واقعی تنها به معنای ساختن جاده و کارخانه نیست؛ بلکه به معنای ترمیم اعتماد، گفتوگوی ملی و بازسازی سرمایه اجتماعی نیز هست.
از سوی دیگر، مسئله فرسایش نیروی انسانی و مهاجرت و جابهجایی جمعیت نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. بحرانها معمولاً باعث خروج نخبگان، جابهجایی داخلی جمعیت و فشار بر شهرهای بزرگ میشوند. حفظ سرمایه انسانی و ایجاد امید برای بازگشت نخبگان، یکی از کلیدهای اصلی بازسازی ملی است. در کنار این مسائل، نظام سلامت، آموزش و رفاه اجتماعی نیز با فشارهای سنگین روبهرو خواهند شد. رسیدگی به مجروحان، خانوادههای آسیبدیده، مشکلات روانی ناشی از بحران و بازگرداندن نظم به نظام آموزشی، بخش مهمی از فرآیند ترمیم اجتماعی است.
همچنین نباید از پیامدهای محیطزیستی بحرانها غافل شد. تخریب صنعتی، آلودگیهای ناشی از درگیری و فشار بر منابع آب و انرژی میتواند آثار بلندمدتی بر محیط زیست کشور بگذارد. مدیریت این مسئله بخشی از مسئولیت نسل امروز در قبال نسلهای آینده است. در سطح بینالمللی نیز کشور با چالش بازتعریف روابط خارجی مواجه خواهد شد. تعامل اقتصادی، جذب سرمایه، همکاریهای منطقهای و دسترسی به بازارهای جهانی میتوانند نقش تعیینکنندهای در سرعت بازسازی داشته باشند. خصوصا اینکه در جنگ تحمیلی اخیر، با توجه به تغییر نظام مدیریتی تنگه هرگز لازم است چارچوب نوین کریدوری در فلات ایران و کشورهای همسایه مورد بازبینی قرار گیرد.
در نهایت، همه این مسائل در یک نقطه به هم میرسند: مسئله منابع مالی و ظرفیت ملی برای بازسازی. بازسازی یک کشور پروژهای عظیم است که نیازمند سرمایه، مدیریت و مشارکت گسترده جامعه است. اما در میان همه این چالشها یک حقیقت مهم وجود دارد: تاریخ نشان داده است که ملتها دقیقاً در چنین لحظههایی میتوانند مسیر خود را تغییر دهند. بسیاری از کشورهایی که امروز بهعنوان نمونههای موفق توسعه شناخته میشوند، دورههایی بسیار دشوارتر از آنچه تصور میشود را پشت سر گذاشتهاند. بنابراین فردای هر بحران بزرگ، پیش از آنکه یک تهدید باشد، یک فرصت تاریخی است؛ فرصتی برای بازاندیشی در شیوه حکمرانی، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، آزاد کردن ظرفیتهای اقتصادی و بازسازی اعتماد اجتماعی.
نقش نخبگان در چنین لحظهای حیاتی است. نخبگان علمی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی میتوانند بهجای گرفتار شدن در نزاعهای کوتاهمدت، افقهای بلندمدت را پیش روی جامعه بگذارند. آنان میتوانند با تولید ایده، طراحی راهحل و ایجاد گفتوگوی ملی، به شکلگیری یک مسیر تازه کمک کنند. ایران کشوری با سرمایه انسانی عظیم، منابع گسترده و تمدنی ریشهدار است. آیندهی آن نه در گذشته متوقف شده و نه در بحرانها تعیین میشود. آینده را تصمیمهای امروز میسازند. فردای جنگ، بیش از هر چیز روز انتخاب است؛ انتخاب میان بازگشت به چرخه مشکلات گذشته یا آغاز مرحلهای تازه از عقلانیت، همبستگی و پیشرفت ملی.
برچسب ها : جنگ تحمیلی اقتصادسرآمد ایران
اخبار روز
-
گامهای جدید برای توسعه دامنه وثایق، بهبود اعتبارسنجی و تسهیل سرمایهگذاری در کشور
-
اروپا به اوج سفرهای پساکرونا رسید، واشنگتن از رقابت جهانی عقب ماند
-
تقدیر نماینده ویژه رئیسجمهور از اقدامات اثرگذار راهآهن در مقابله با قاچاق
-
مناطق آزاد شمال و جنوب در دو کفه ترازو
-
«ایران» سال ها بی نصیب از ثروت جهانی «تنگه هرمز»
-
هشدار متروکه شدن ۲۰ هزار کانتینر کالای ایرانی در بندر کراچی
-
شش استدلال حقوقی دریافت هزینههای عبور ایمن از«تنگه هرمز»
-
انحراف عملیات بازار باز در اقتصاد تحریمی ایران
-
واکاوی معمای لجستیک در ایران
-
کانال آبرسان از دریای خزر به مزارع میگوی گلستان افتتاح شد
-
سرگردانی ۲۰ هزار کانتینر کالای ایران در بنادر پاکستان؛ گره اصلی کجاست؟
-
آزادراه مراغه-هشترود در چند مرحله به بهرهبرداری میرسد
-
بسته حمایتی دولت از صیادان سواحل مکران
-
استفاده از ظرفیت استانهای شمالی، محاصره دریایی امریکا را بی اثر میکند
-
چالشها و فرصتهای گردشگری دریایی هرمزگان در سایه تجربههای جهانی
-
صدور ۱۳۸ مجوز پرواز به عتبات در آستانه عید قربان
-
روابط عمومی آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک روایتگر کیفیت و اعتماد عمومی است
-
توسعه صنعت هوانوردی کشور نیازمند تعامل و همکاری همه دستاندرکاران صنعت است
-
سهم تولید جلبک از آبزی پروری ایران چقدر است؟
-
منطقه آزاد انزلی؛ پررونق ترین منطقه آزاد کشور در اقتصاد و گردشگری
