تاریخ انتشار:1405/2/14
«دیپلماسی در میدان نبرد» چرا «ابهام سازنده» بر «هیاهوی غیرمنطقی» برتری دارد؟

«سرآمد» تحلیل می‌دهد؛

«دیپلماسی در میدان نبرد» چرا «ابهام سازنده» بر «هیاهوی غیرمنطقی» برتری دارد؟

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - در عرصه سیاست بین‌الملل، مرز میان میدان جنگ و پشت میز مذاکره بسیار باریک‌تر از آن است که ناظران غیرحرفه‌ای تصور می‌کنند. مذاکره در زمان مخاصمه، چیزی جز ادامه همان درگیری با زبانی دیگر نیست؛ زبانی که واژگان آن نه از جنس گلوله و موشک، بلکه از جنس گزینه‌ها، بله‌های تاکتیکی، نه‌های راهبردی و سکوت‌های حساب‌شده شکل می‌گیرد. در چنین بزنگاهی، هر کنش کلامی یا غیرکلامی در فضای داخلی یک کشور، به اندازه یک عملیات نظامی میدانی می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. از این رو، فهم این حقیقت که دیپلماسی جنگی نیازمند انسجامی فراتر از وفاق‌های معمول سیاسی است، نخستین گام برای حفظ قدرت مانور ملی در برابر دشمنی است که نه تنها در خط‌مقدم، بلکه در اتاق‌های فکر و رسانه‌هایش نیز با دقت تمام، رفتار بازیگر مقابل را رصد و رمزگشایی می‌کند.

به گزارش اقتصادسرآمد، مرتضی فاخری محقق و پژوهشگر راهبردی در نوشتاری به «سرآمد» آورده است: یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی در شرایط کنونی، سطح بالای تاب‌آوری اجتماعی و حضور آگاهانه مردم در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخی است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که هرگاه احساس شود منافع ملی و تمامیت ارضی یا استقلال تصمیم‌گیری کشور در معرض تهدیدی خارجی قرار گرفته، واکنش جمعی جامعه به گونه‌ای بوده که تحلیلگران بیرونی را به بازبینی محاسباتشان واداشته است. این موج‌های عظیم مشارکت عمومی چه در قالب راهپیمایی‌های مردمی، چه در شکل پویش‌های مدنی و چه در صحنه‌های دیگری که همبستگی ملی را عینیت می‌بخشند پیامی غیرقابل انکار به بیرون از مرزها مخابره می‌کنند: جامعه‌ای که در برابر فشارها قد علم کرده و میان تهدیدهای بیرونی و انسجام درونی خود پیوندی راهبردی برقرار ساخته است. چنین پشتوانه اجتماعی، باارزش‌ترین سرمایه هر تیم مذاکره‌کننده‌ای محسوب می‌شود، چرا که به حریف این پیام را می‌دهد که تهدیدها، تحریم‌ها و کارزارهای روانی نتوانسته‌اند روح جمعی یک ملت را از هم بپاشند. اما این سرمایه شکننده است. شکنندگی آن نه به دلیل ناپایداری احساسات عمومی، بلکه به دلیل وجود صداهایی در درون است که گاه ناآگاهانه و گاه تحت تأثیر فضای هیجانی، تصویر وحدت را خدشه‌دار می‌کنند.
واقعیت میدانی حکم می‌کند که در شرایط جنگی، انسجام داخلی نه یک ارزش اخلاقی یا شعاری، بلکه یک ضرورت تاکتیکی است. وقتی طرف مقابل مشاهده می‌کند که میان اجزای مختلف نظام سیاسی و اجتماعی دشمن شکاف وجود دارد، بلافاصله از همان شکاف برای نفوذ، القای تردید و افزایش فشار استفاده می‌کند. از این منظر، برخی مواضع شتابزده که بدون توجه به زمان و مکان در فضای عمومی مطرح می‌شوند، دقیقاً نقشی معکوس ایفا می‌کنند: آن‌ها نه تنها انتقاد سازنده نیستند، بلکه تصویر «ایران منسجم» را مخدوش نموده و عملاً برگ برنده‌ای به دست دشمن می‌دهند. این همان نقطه‌ای است که در آن، یک سخن هیجانی در داخل، به اندازه یک تحلیل غلط اطلاعاتی برای حریف ارزش راهبردی پیدا می‌کند. هر صدایی که این تصویر از همگرایی را مخدوش کند حتی اگر از سر دلسوزی باشد در عمل به نفع طرف مقابل عمل کرده است، چرا که دشمن همیشه به دنبال روزنه‌هایی است تا اثبات کند تیم حریف از درون دچار اختلاف و تردید است.
در چنین بستری، قاعده دیگری نیز خودنمایی می‌کند که متأسفانه کمتر به آن توجه می‌شود: هرچه رفتار یک طرف در مذاکرات برای حریف پیش‌بینی‌پذیرتر باشد، قدرت چانه‌زنی او محدودتر می‌شود. دیپلماسی، هنر مدیریت «عدم قطعیت» به نفع خود و به ضرر طرف مقابل است. مذاکره‌کننده قدرتمند کسی نیست که تمام خطوط قرمز، آستانه‌های تحمل و سناریوهای جایگزین خود را فریاد بزند، بلکه کسی است که دامنه گزینه‌هایش را مبهم نگه دارد تا حریف نتواند دقیقاً روی حداقل فشار ممکن حساب باز کند. حال تصور کنید فضای داخلی چنان جوی ایجاد کند که هر نشانه‌ای از انعطاف تاکتیکی حتی اگر صرفاً برای آزمودن حریف یا گرفتن امتیاز در نقطه دیگر باشد با واکنش‌های تند و غیرقابل انعطاف مواجه شود. نتیجه چه خواهد بود؟ سیاستمدار و تیم مذاکره‌کننده عملاً در تنگنایی قرار می‌گیرند که خود ساخته‌اند: از یک سو، باید در برابر دشمنی چانه بزنند که هر قدم عقب‌نشینی او را رصد می‌کند؛ از سوی دیگر، نمی‌توانند کوچکترین حرکتی انجام دهند که در داخل ممکن است به عنوان «ضعف» تفسیر شود. این وضعیت را می‌توان «خودتحریمی راهبردی» نامید؛ محدودیتی که نه دشمن تحمیل می‌کند، بلکه از درون جامعه یا فضای سیاسی خودمان نشأت می‌گیرد. تفاوت آن با تحریم‌های خارجی در این است که تحریم دشمن را می‌توان با تاب‌آوری و ابتکار خنثی کرد، اما خودتحریمی ناشی از هیاهوی داخلی، دست‌وپای سیاستمدار را می‌بندد پیش از آنکه پایش به میز مذاکره باز شود.
بر اساس یک قیاس ساده اما دقیق، دیپلماسی در زمان جنگ همچون فرماندهی در میدان نبرد است. هیچ فرمانده عاقلی جزئیات عملیات آتی، مسیر حرکت یگان‌ها، زمان دقیق حمله یا نقاط ضعف موقت خط خود را افشا نمی‌کند، نه برای سربازان عادی و نه به هیچ وجه برای رسانه‌ها. در عرصه دیپلماسی، «قدرت سخت» با اطلاعات نظامی گره خورده است، اما «قدرت نرم مذاکره» به رازداری و ابهام تاکتیکی وابسته است. افشای محاسبات پشت پرده، اعلام عمومی خط‌قرمزهای غیراعلامی، رسانه‌ای کردن سناریوهای مذاکراتی یا تشریح جزئیات بسته‌های پیشنهادی پیش از نشست اصلی، در حکم نقشه دادن به دشمن برای حمله دقیق به نقاط آسیب‌پذیر است. این رفتار نه تنها توان مانور را از بین می‌برد، بلکه عملاً ابزارهای چانه‌زنی را یک‌یک از دست مذاکره‌کننده خارج می‌کند. در میدان، افشای موقعیت توپخانه، آن را در معرض آتش ضدباتری دشمن قرار می‌دهد. در دیپلماسی، باز کردن ابعاد مختلف مذاکره در معرض دید افکار عمومی پیش از حصول نتیجه نیز دقیقاً همین اثر را دارد: مواضع تیم مذاکره‌کننده تضعیف می‌شود، چرا که حریف می‌تواند هر حرکت تاکتیکی را با موجی از واکنش‌های داخلی خنثی کند.
در شرایط خاص کنونی که از یک سو، دونالد ترامپ به دلایل داخلی، از جمله کارزار انتخاباتی و پرونده‌های قضایی و همچنین شکست‌های راهبردی در منطقه به شدت نیازمند یک «پنجره خروج از بحران» است و از سوی دیگر، ج.ا.ایران هیچ قصدی برای اعطای امتیاز راهبردی ندارد، پیچیده‌ترین مرحله بازی دیپلماتیک فرا می‌رسد. ترامپ به توافقی نیاز دارد که بتواند آن را به عنوان «پیروزی» به افکار عمومی آمریکا و پایگاه رأی خود بفروشد، حتی اگر در واقعیت، امتیاز چندانی از ایران دریافت نکرده باشد. در مقابل، ایران نمی‌خواهد هیچ یک از اصول اصلی خود را فدای خروج طرف مقابل از بن‌بست نماید. در این نقطه، هوشمندانه‌ترین ابزار موجود، استراتژی «ابهام سازنده» است. اما این مفهوم چیست و چگونه کار می‌کند؟
«ابهام سازنده» به معنای آن است که شما بدون زیر پا گذاشتن خطوط قرمز، قالب و زمان و حتی برخی از مفاد راهبردی توافق احتمالی را چنان مبانی و انعطاف‌پذیر طراحی می‌کنید که طرف مقابل بتواند آن را به گونه‌ای تفسیر کند که برای افکار عمومی‌اش «دستاورد» محسوب شود. شما عملاً اجازه می‌دهید دشمن با اتکا به همین تفسیر شخصی، شکست واقعی یا عدم‌دستیابی به اهداف حداکثری خود را برای مردمش توجیه کند، بدون آنکه شما مجبور شده باشید یک وجب از اصول عقب‌نشینی کنید. در همین حین، ایران اصول خود را حفظ کرده، قدرت مانور دیپلماتیکش دست نخورده باقی می‌ماند و مهم‌تر آنکه امکان می‌یابد در آینده، بسته به رفتار حریف، تفسیرهای مختلفی از همان مفاد مبهم ارائه دهد. این رویکرد همزمان از دو آسیب بزرگ جلوگیری می‌کند: از یک سو، دامن زدن به انتظارات غیرواقعی در داخل که بعداً سرخوردگی ایجاد کند، و از سوی دیگر، در معرض دید قرار دادن حداقل‌ها و حداکثرهای مذاکره که حریف را برای فشار بیشتر جسور می‌کند.
اما تمام این معادله پیچیده، یک پیش‌شرط حیاتی دارد: خودداری از هیاهوی غیرمنطقی در فضای داخلی. هیاهو اعم از شعارهای شتابزده، تحلیل‌های بدون پشتوانه اطلاعاتی، موضع‌گیری‌های پیش‌ازموعد و فراخوان‌های افراطی برای افشای خطوط قرمز، ارزشی جز محدود کردن دامنه انتخاب تیم مذاکره‌کننده و روشن کردن چراغ راه برای دشمن ندارد. دیپلماسی در زمان جنگ، ورزشی برای تماشاگران بی‌تاب و شتابزده نیست؛ بلکه هنرِ سکوتِ به‌هنگام، صبرِ راهبردی و مدیریت ظریف افکار عمومی در مسیری است که انسجام ملی را تقویت کند، نه تضعیف. آن‌چه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، نه فریادهای متعدد و واگرا، بلکه یک «صدای واحد» پشت تیم مذاکره است؛ صدایی که اگر هم انتقاد دارد، در زمان و مکان مناسب و از مجرای صحیح و بدون ایجاد تصویر تفرقه در برابر چشم دشمن مطرح شود.
سخن آخر آن‌که، داستان دیپلماسی جنگی، داستان انتخاب میان هیاهو و محاسبه است. هیاهو به آسانی دل می‌رباید، اما مسیر را خط می‌زند. محاسبه دشوار و گاه تلخ است، اما کشور را از افتادن در دام «خودتحریمی راهبردی» نجات می‌دهد. تجربه‌های گذشته نشان داده است که ملت ایران ظرفیت عظیمی برای همبستگی هوشمندانه دارند. حفظ این ظرفیت و تبدیل آن به پشتوانه‌ای آرام اما کوبنده برای دیپلماسی، تکلیفی است که هم بر دوش سیاستمداران و هم بر دوش نخبگان و رسانه‌ها و حتی هر شهروند آگاه قرار دارد. دشمن به اختلاف چشم دوخته؛ وظیفه ما آن است که تصویرِ اتحاد را چنان قوی و بی‌لکه نشان دهیم که حریف از هر تلاش برای نفوذ و تفرقه مأیوس شود. در میدان و دیپلماسی، پیروزی از آنِ کسی است که هم شلیک کردن و هم سکوت کردن را به هنگام بداند. اکنون زمان آن سکوت هوشمندانه و پشتیبانی خردمندانه فرا رسیده است.

برچسب ها : جنگ اقتصادسرآمد مذاکره

اخبار روز
ضمیمه