تاریخ انتشار:1405/2/15
«بازآفرینی اعتماد» «بازیابی خلیج فارس»

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

«بازآفرینی اعتماد» «بازیابی خلیج فارس»

مدیریت هوشمند تنگه هرمز و احیای مناطق آزاد ایران

اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - آخرین منازعه نظامی در غرب آسیا، بیش از آنکه بر معادلات ژئوپلیتیک کلاسیک متمرکز باشد، لایه‌های پنهان آسیب‌پذیری اقتصادی کشورهای درگیر و همسایگانشان را بر ملا ساخت. برای فعالان اقتصادی ایران، این رویداد نه صرفاً یک هشدار زودگذر، بلکه نشانه‌ای تعیین‌کننده از ناپایداری مزیت‌های ظاهری در قطب‌های مالی فرامرزی بود. آنچه پیش از این به مثابه یک عرف مسلم تجاری یعنی اتکای بخش قابل توجهی از تراکنش‌های ارزی، ثبت نهادهای شرکتی و حتی مدیریت زنجیره تأمین ایرانیان در امارات متحده عربی تلقی می‌شد، ناگهان به یکی از حساسترین نقاط فشار تبدیل شد. کشورهای خلیج فارس، که سال‌ها تصویری از ثبات سیاسی و زیرساخت‌های مدرن مالی را از خود به نمایش گذاشته‌اند، در زمان تشدید تنش‌های نظامی نشان دادند که این باثباتی چقدر می‌تواند به خواست و اراده قدرت‌های فرامنطقه‌ای وابسته باشد. حضور گسترده و تقویت‌شده پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در کرانه جنوبی خلیج فارس، این واقعیت تلخ را بازتولید کرد که امنیت سرمایه‌گذاری در این منطقه، هرگز از معادلات امنیتی و نظامی کلان جدا نبوده و نخواهد بود.
به گزارش اقتصادسرآمد، در کنار این مسئله استراتژیک، نشانه‌های آشکارتری نیز اقتدار ظاهری امارات به‌عنوان هاب مالی ایرانیان را نشانه گرفته است. گزارش‌های موثق از اعمال محدودیت‌های تازه، بازرسی‌های سختگیرانه‌تر و حتی ممانعت از فعالیت برخی شرکت‌های با مالکیت ایرانی در دبی و شارجه حکایت دارند. این رفتارها، فارغ از انگیزه‌های کوتاه‌مدت سیاسی، به تدریج لکه‌هایی بر پیشانی سال‌ها سرمایه‌گذاری نرم‌افزاری امارات برای جذب سرمایه‌های ایرانی ایجاد کرده‌اند. سرمایه‌گذاری که روزگاری برای گریز از تحریم، قوانین دست‌وپاگیر داخلی یا ریسک نوسانات ارزی به بنادر و مناطق آزاد امارات پناه می‌برد، اکنون در همان پناهگاه با چالشی جدید مواجه است: نامشخص بودن مرز میان نقش یک واسطه تجاری آرام و ابزاری در دست بازیگران فشار خارجی. این وضعیت برای کارآفرینان و بازرگانان ایرانی، احساس سرگردانی ژئوپلیتیکی مضاعفی را به وجود آورده است؛ زیرا همزمان با محدودیت‌های بین‌المللی علیه ایران، مقصد امن سرمایه‌هایشان نیز به حوزه نفوذی تبدیل می‌شود که ممکن است روزی علیه آنها فعال شود.
اما در همین نقطه حساس، فرصتی اصیل در دل یک واقعیت جغرافیایی مغفول مانده، نفس می‌کشد: سواحل شمالی خلیج فارس که متعلق به ایران است و در آن، مناطقی با عنوان «مناطق آزاد تجاری-صنعتی» سال‌هاست با پتانسیلی عظیم، اما عملکردی ناپایدار، به حاشیه رانده شده‌اند. واقعه اخیر و تضعیف ادراک امنیت در کرانه جنوبی، می‌تواند آغازی برای بازتعریف بنیادین نقش مناطق آزاد ایران باشد؛ اما نه از طریق شعارهای تکراری و مشوق‌های بی‌اثر، بلکه از مسیر اصلاحات ساختاری و بازآفرینی هوشمندانه مزیت رقابتی. تحقق این هدف نیازمند پرهیز از تکرار سیاست‌های گذشته است؛ سیاست‌هایی که عمدتاً بر کاهش نرخ‌های مالیاتی و صدور مجوزهای سریع خلاصه می‌شدند. امروز، سرمایه‌گذار ایرانی نه یک تخفیف مالی ساده، بلکه چارچوبی برای تضمین تداوم فعالیت خود در افقی نامشخص می‌خواهد. او در خلیج فارس جنوبی طعم تلخ وابستگی به اراده خارجی را چشیده و اکنون برای بازگشت، وعده شفافیت، قابلیت پیش‌بینی و امنیت حقوقی می‌طلبد.
احیای مناطق آزاد ایران باید از مسیر اصلاح مشوق‌های سرمایه‌گذاری آغاز شود. مشوق‌هایی که امروزه دیگر نمی‌توانند صرفاً بر اساس معافیت مالیاتی طراحی گردند، بلکه نیازمند طراحی «بسته‌های ارزش‌آفرین زنجیره‌ای» هستند. به عبارت دقیق‌تر، یک سرمایه‌گذار در منطقه آزاد کیش، قشم یا اروند نه فقط به دنبال کاهش هزینه، بلکه به دنبال دسترسی به شبکه یکپارچه لجستیک، امکانات بانکی بین‌المللی دور از تحریم‌های خرد، و قوانین باثباتی است که دولت های متوالی نتوانند به آسانی آن را تغییر دهند. این مشوق‌های مدرن می‌توانند شامل ارائه خطوط اعتباری ریسک‌پذیر، امکان تسویه ارزی مبتنی بر ارزهای دیجیتال تأییدشده توسط بانک مرکزی و مهم‌تر از همه، ایجاد «منطقه‌های ویژه قضایی» برای حل سریع اختلافات تجاری بدون ارجاع به دادگاه‌های پیچیده داخلی باشند.
در گام بعدی، تسهیل گمرکی نقشی محوری در بازگرداندن اعتبار ازدست‌رفته ایفا می‌کند. مناطق آزاد ایران در تئوری از ترانزیت سریع و معافیت‌های گمرکی برخوردارند، اما در عمل، همپوشانی قوانین گمرک سرزمین اصلی و سازمان‌های محلی، فرآیندی سنگین و زمان‌بر ایجاد کرده است. برای جلب سرمایه‌های سرگردانی که پیشتر در جبل‌علی یا منطقه خلیفه‌ صنعتی آبادان (کیزاد) مستقر بودند، نسل جدید تسهیلات گمرکی باید فراتر از حذف تعرفه‌ها عمل کند. سامانه‌های هوشمند رهگیری کالا، پنجره واحد مجوزهای تجاری فرامنطقه‌ای و حذف تشریفات فیزیکی زائد فقط چند نمونه از اقداماتی هستند که می‌توانند مزیت زمان را به سود ایران بازگردانند. در شرایطی که یک کانتینر صادراتی ایران گاهی برای خروج از بندرعباس هفته‌ها معطل می‌ماند، هیچ بسته تشویقی نمی‌تواند جایگزین سرعت و قطعیت در ترخیص کالا شود. بدین ترتیب، اصلاح فرآیندهای گمرکی باید به عنوان یک پروژه ملی برای رقابت با هاب‌های منطقه‌ای تعریف گردد.
اما نقطه کانونی دگرگونی مناطق آزاد، یکپارچه‌سازی مجوزهاست. هر فعال اقتصادی که تجربه ثبت شرکت در مناطق آزاد ایران را داشته باشد، به خوبی از سردرگمی میان سازمان منطقه آزاد، گمرک، وزارت صنعت، معدن و تجارت، بانک مرکزی و گاهی نهادهای امنیتی حکایت می‌کند. این تعدد متولیان، نه یک سیستم نظارتی کارآمد، بلکه شبکه‌ای از گلوگاه‌های تصمیم‌گیری موازی ساخته است. در مقابل، هاب‌های رقیب در جنوب خلیج فارس با نهادی متمرکز به نام «اداره منطقه آزاد» کار می‌کنند که اختیار صدور تمامی مجوزهای مرتبط با سرمایه‌گذاری، اشتغال خارجیان و ترخیص کالا را یکجا در اختیار دارد. برای رقابت با این ساختار، ایران ناگزیر از تدوین «قانون مادر مناطق آزاد» یا اصلاحات اساسی در آیین‌نامه‌های اجرایی است تا تمامی اختیارات پراکنده در یک نهاد دو‌رگه با نام «سازمان توسعه و مدیریت مناطق آزاد» تلفیق شود. چنین ابرسازمانی باید بتواند در ازای ضمانت‌های شفاف، فرآیند صدور مجوز را نهایتاً در ۷۲ ساعت به پایان برساند، آن هم بدون نیاز به مراجعه حضوری در ۶ مکان متفاوت.
فراتر از اینها، توسعه زیرساخت‌های مالی رکنی گریزناپذیر است. سرمایه‌گذاری که اکنون قصد بازگشت از امارات به ایران را دارد، با یک تناقض اساسی مواجه می‌شود: از یک سو تحریم‌های بین‌المللی امکان ارتباط مستقیم بانکی با جهان را محدود کرده و از سوی دیگر بسترهای جایگزین داخلی هنوز به بلوغ نرسیده‌اند. مناطق آزاد ایران می‌توانند آزمایشگاهی برای نوآوری مالی در این فضای بسته باشند. تأسیس «بانک‌های مناطق آزاد» با مجوز مستقل از نظام بانکی سرزمین اصلی، ایجاد اتاق پایاپای ارزی بر مبنای ارزهای دیجیتال با پشتوانه طلا یا کالا، و انعقاد توافق‌های پولی دو یا چندجانبه با شرکای تجاری غیرتحریمی از جمله کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا یا چین، مسیرهایی هستند که قابلیت عملیاتی شدن در چارچوب مناطق آزاد را دارند. همچنین تضمین تسویه حساب‌های ارزی فعالان اقتصادی از طریق بازار متشکل ارزی درون منطقه‌ای و جلوگیری از نوسانات لحظه‌ای نرخ ارز، می‌تواند بخش بزرگی از نگرانی سرمایه‌گذاران نسبت به بازگشت سرمایه شان را درمان کند. نکته کلیدی این است که این زیرساخت‌ها دیگر نباید «وعده» باشند؛ باید تحقق عملی آنها پیش‌ازآنکه نخستین سرمایه‌گذار جذب شود، به نمایش درآید.
و اما در یک سطح کلان‌تر، مدیریت هوشمند تنگه هرمز می‌تواند برگ برنده نهایی در بازگشت اعتماد به مناطق آزاد ایران باشد. در نگاه اول، امنیت ترانزیت دریایی در خلیج فارس یک مسئله نظامی یا دیپلماتیک به نظر می‌رسد، اما پیوند آن با اقتصاد مناطق آزاد عمیق و مستقیم است. هر گونه تنش در تنگه هرمز مستقیماً حق بیمه کشتیرانی را افزایش داده، مسیرهای جایگزین (همچون بندر صحار در عمان یا دمام عربستان) را گران‌تر و زمان‌برتر می‌کند و نهایتاً زنجیره تأمین را مختل می‌نماید. اگر ایران بتواند تصویری از «مدیریت پایدار و قابل پیش‌بینی» از این آبراه استراتژیک ارائه دهد چه از طریق همکاری‌های منطقه‌ای برای ایمنی ناوبری، چه از طریق توسعه بنادر پشتیبان در مناطق آزاد خود مانند بندر شهیدرجایی یا بندر کاوش، آنگاه مزیت مکان مناطق آزاد ایران به مزیتی تبدیل می‌شود که هیچ کشور عربی قادر به کپی‌برداری از آن نیست. یعنی کوتاه‌ترین مسیر دسترسی به آب‌های بین‌المللی برای بازارهای شمال خلیج فارس و آسیای مرکزی، همراه با تضمین سیستمی برای کاهش ریسک بحران‌های سیاسی. این تصویر، نه بر اساس تهدید، بلکه بر اساس کارآمدی و تخصص شکل می‌گیرد و می‌تواند در بلندمدت سرمایه‌گذارانی را جذب کند که از بی‌ثباتی سیاسی-نظامی کرانه جنوبی به ستوه آمده‌اند.
در کنار همه این مؤلفه‌های فنی، نباید از عنصر ظریف اما تعیین‌کننده «اقلیم روانی سرمایه‌گذاری» غافل شد. سال‌ها مهاجرت سرمایه و ثبت شرکت در امارات، یک الگوی رفتاری «اثبات‌شده» در میان بازرگانان ایرانی ایجاد کرده است. بسیاری از آنها با شبکه‌ای از همکاران، حساب‌های بانکی، وکلای حقوقی و حتی مدارس فرزندانشان در دبی خو گرفته‌اند و بازگشت به میهن را معادل بازگشت به پیچیدگی‌های مدیریتی قبلی می‌دانند. برای شکستن این وابستگی به الگوی رفتاری پیشین ذهنی، مناطق آزاد ایران نیازمند یک کمپین اعتمادسازی عینی هستند نه تبلیغات صوری. راه‌حل در «دوره انتقالی امن» نهفته است: به رسمیت شناختن همزمان فعالیت اقتصادی در منطقه آزاد ایران و حفظ موقت پایگاه در امارات، ارائه تضمین‌نامه‌های حقوقی برای مصونیت از پیگردهای مالیاتی مضاعف، و برقراری خطوط اعتباری برای جابجایی تدریجی سرمایه. این رویکرد گام‌به‌گام می‌تواند ترس از «شکست برگشت» را که عمده‌ترین سد روانی فراروی سرمایه‌گذاران است، بردارد.
در این میان، فناوری‌های دیجیتال و هوشمندسازی پلی میان امنیت و سرعت ایجاد می‌کنند. مناطق آزاد ایران برای رقابت با هاب‌های دیجیتال‌شده جنوب خلیج فارس، نیازمند ثبت آنلاین قراردادها، احراز هویت غیرحضوری، تایید الکترونیکی اسناد گمرکی و دفاتر اسناد رسمی هوشمند هستند. یک سرمایه‌گذار باید بتواند از ویلای خود در شمال لندن یا دفترش در استانبول، تمام فرآیند ثبت شرکت، افتتاح حساب، دریافت پروانه بهره‌برداری و سفارش ترخیص کالا را در یکی از مناطق آزاد ایران ظرف ۴۸ ساعت انجام دهد. این ایده دور از دسترس نیست. عقب‌ماندگی ما در این حوزه نه از جنس فقدان فناوری، که از جنس عدم یکپارچگی نهادی و ترس از دست دادن کنترل است. اما واقعیت این است که در عصر اطلاعات، امنیت حقیقی از شفافیت هوشمند حاصل می‌شود نه از تاریکی فرآیندها.
نکته نهایی به عامل زمان بازمی‌گردد. تضعیف ادراک امنیت سرمایه‌گذاری در امارات، یک پنجره فرصت واپس‌نشدنی است. سرمایه‌های ایرانی شناور در آنسوی آب‌ها به زودی یا به جریان‌انداختن سرمایه در مقاصد دورتری مانند ترکیه، عمان یا قطر روی خواهند آورد، و یا در صورت تداوم ریسک فعلی، به شکل فزاینده‌ای به سمت بازارهای اروپایی و شرق آسیا کوچ خواهند کرد. هر روز که مناطق آزاد ایران با رویه‌های قدیمی همان رویه‌هایی که عامل اصلی فرار سرمایه بودند به استقبال این فرصت بروند، نه تنها سرمایه‌ای جذب نمی‌شود، بلکه تصویر ناتوانی ساختاری ایران بازتولید می‌شود. برعکس، اگر اصلاحات مورد بحث با جدیت، سرعت و شفافیت آغاز شود، می‌توان این لحظه حساس را به نقطه عطفی در بازتعریف رابطه سرمایه، دولت و فضای اقتصادی تبدیل کرد. در این سناریو، تنگه هرمز از یک خط مبارزه ژئوپلیتیک به یک کریدور امن تجاری تبدیل می‌شود؛ مناطق آزاد ایران از پناهگاه‌های فرسوده به آزمایشگاه‌های توسعه اقتصادی ارتقا می‌یابند؛ و سرمایه‌گذار ایرانی از وضعیت ابدی «پناه‌جو در بازارهای همسایه» به جایگاه «بازیگر راهبردی در اقتصاد ملی» بازمی‌گردد.
بر این اساس، آنچه امروز از یک بحران موقت در محاسبات امنیتی خلیج فارس بر جای مانده، چیزی جز فرصتی برای بازاندیشی ریشه‌ای در رابطه ایران با اقتصاد منطقه‌ای خود نیست. تنها راه قانع‌کردن سرمایه‌هایی که طعم تلخ وابستگی را چشیده‌اند، ارائه زیست‌بومی اقتصادی است که در آن قانون بر رابطه، شفافیت بر پنهان‌کاری، سرعت بر کاغذپاره‌های اداری، و پیش‌بینی‌پذیری بر تصمیمات مقطعی حاکم است. اگر چنین زیست‌بومی در مناطق آزاد شکل بگیرد، آنگاه خلیج فارس دوباره معنای اصلی خود را بازمی‌یابد؛ نه به مثابه پهنه‌ای برای رقابت قدرت‌های بزرگ، بلکه به عنوان هاب طبیعی همگرایی اقتصادی ملت‌های ساکن در کرانه‌هایش. و ایران در قلب این همگرایی، نه به خاطر ژئوپلیتیک سرکوبگر، که به واسطه هوشمندی اقتصادی و اعتمادآفرینی نهادی، جایگاه واقعی خود را بازپس خواهد گرفت.

برچسب ها : خلیج فارس تنگه هرمز اقتصادسرآمد

اخبار روز
ضمیمه