تاریخ انتشار:1405/4/13
داروی مقوی یا سم مهلک برای اقتصاد و معیشت!

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

داروی مقوی یا سم مهلک برای اقتصاد و معیشت!

" واکاوی افزایش نرخ سود بانکی در کشور " اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - نرخ سود بانکی همواره یکی از حساسترین و بحث برانگیزترین متغیرهای کلان اقتصادی هر کشوری به شمار می رود، اما در اقتصاد ایران با توجه به ساختار خاص مالی، نرخ تورم مزمن، و وابستگی شدید بنگاه ها به تأمین مالی از طریق سیستم بانکی، این حساسیت به مراتب چند برابر می شود. زمزمه های اخیر درباره افزایش نرخ سود سپرده ها و تسهیلات بانکی، بار دیگر این پرسش دیرینه را در کانون توجه کارشناسان و افکار عمومی قرار داده است که آیا این تصمیم بالقوه، به مثابه یک داروی مقوی برای پیکر نحیف اقتصاد ملی عمل خواهد کرد یا همچون یک سم مهلک، رگه های حیاتی تولید و معیشت را هدف خواهد گرفت؟ پاسخ به این پرسش، بر خلاف نگاه های خطی و یک سویه، در یک تحلیل چند لایه و سیستمی نهفته است که در آن باید میان کوتاه مدت و بلند مدت، میان منافع سپرده گذار و تولید کننده، و میان درمان التهاب و مهار رکود، تفکیک قائل شد.

به گزارش اقتصادسرآمد، برای درک ابعاد این مسئله، نخست باید به کارکرد اصلی نرخ سود در اقتصاد اشاره کرد. نرخ سود در یک نظام مالی سالم، نقش قیمت پول را ایفا می کند و به عنوان یک سیگنال کلیدی، رفتار پس انداز کنندگان و سرمایه گذاران را جهت دهی می کند. از یک سو، نرخ سود بالا برای سپرده ها، انگیزه پس انداز را افزایش می دهد و بخشی از نقدینگی سرگردان را که در بازارهای سوداگرانه چون طلا، ارز و مسکن در گردش است، به سمت سیستم بانکی جذب می نماید. این امر می تواند به مهار نسبی تورم کمک کند، زیرا با کاهش تقاضا در بازارهای دارایی، فشار بر قیمت ها تا حدودی کاهش می یابد. از سوی دیگر، افزایش نرخ سود هزینه تأمین مالی بنگاه های تولیدی را به شدت افزایش می دهد، به گونه ای که بسیاری از واحدهای تولیدی با حاشیه سود اندک، اساساً توانایی بازپرداخت اقساط سنگین را از دست می دهند و به جای حرکت در مدار توسعه، در مسیر ورشکستگی و تعطیلی قرار می گیرند. این دقیقاً همان نقطه پارادوکسیکال است که سیاستگذار را با یک دوراهی واقعی روبرو می سازد: مهار التهاب از یک سو، و حفظ چرخه تولید از سوی دیگر.
در اقتصاد ایران با توجه به تجربه دهه های اخیر، این دوراهی به یک معمای پیچیده تر تبدیل می شود. بررسی رفتار عاملان اقتصادی نشان می دهد که به دلیل تورم ساختاری و بی ثباتی انتظارات، افزایش نرخ سود بانکی به ندرت توانسته است به طور کامل انتظارات تورمی را مهار کند و از سوی دیگر، به دلیل وابستگی بیش از حد بنگاه ها به بانک ها، هزینه این تصمیم مستقیماً بر دوش تولیدکننده و در نهایت مصرف کننده نهایی سنگینی می کند. به عبارت دیگر، در شرایطی که تورم بالا است و نرخ سود واقعی (تفاوت نرخ سود اسمی با تورم) اغلب منفی یا ناچیز است، افزایش اسمی نرخ سود، صرفاً یک اقدام روانی و سطحی به شمار می رود و نه یک نسخه شفابخش، زیرا بخش عمدهای از این افزایش در تورم آتی مستهلک خواهد شد. از این منظر، طرفداران افزایش نرخ سود ممکن است استدلال کنند که این اقدام باعث می شود بانک ها در جذب نقدینگی موفق تر عمل کنند و از این طریق بتوانند سیاست پولی انقباضی را بدون فشار به تولید پیاده کنند. اما واقعیت عینی اقتصاد ایران نشان داده که در ساختار کنونی، افزایش نرخ سود تسهیلات، از کانال افزایش هزینه تمام شده تولید، به قیمت نهایی کالاها و خدمات سرایت می کند و در نتیجه، نه تنها تورم را مهار نمی کند، بلکه به تشدید آن دامن می زند. این پدیده که در ادبیات اقتصادی به  انتقال نرخ سود به قیمت ها معروف است، یکی از اصلی ترین موانع اثربخشی سیاست نرخ سود در اقتصادهای تورمی به شمار می رود.
از زاویه تأثیر بر معیشت مردم، تحلیل مسئله به دو بخش مجزا تقسیم می شود: تأثیر بر خانواده های سپرده گذار و تأثیر بر خانواده های مصرف کننده. برای خانواده ای که سرمایه اندک خود را به عنوان پس انداز در بانک نگهداری می کند، افزایش نرخ سود ممکن است به معنای افزایش درآمد پولی او باشد. اما سؤال اینجاست که آیا این افزایش درآمد اسمی، با توجه به تورم ناشی از افزایش هزینه های تولید، به افزایش قدرت خرید واقعی او منجر خواهد شد؟ تجربه تاریخی ایران نشان می دهد که نرخ سود بانکی همواره با فاصله معناداری از نرخ تورم حرکت کرده و به ندرت توانسته است سود واقعی مثبتی برای سپرده گذار ایجاد کند. بنابراین، افزایش نرخ سود، آن هم در سطحی که گاه از نرخ تورم پیشی نمی گیرد، نمی تواند به عنوان یک ابزار مؤثر برای افزایش رفاه عمومی تلقی شود. از سوی دیگر، برای قشر عظیمی از جامعه که وام گیرنده هستند، از جمله کسب و کارهای خرد، کشاورزان، و خانواده های جوان، افزایش نرخ سود به معنای افزایش فشاری طاقت فرسا بر بودجه ماهانه و توان بازپرداخت آنهاست.
نکته ظریف تر این است که سیستم بانکی ایران با مشکلات ساختاری عمیقی مانند انباشت دارایی های منجمد، مطالبات غیرجاری بالا، و ناترازی ترازنامه ای دست و پنجه نرم می کند. در چنین بستری، افزایش نرخ سود نه تنها به معنای افزایش درآمد بانک ها از محل تسهیلات نیست، بلکه با افزایش هزینه تأمین مالی برای بانک ها به دلیل رقابت بر سر جذب سپرده، حاشیه سود آنها را نیز تحت فشار قرار می دهد. این شرایط، بانک ها را به سمت بنگاه داری و فعالیت های غیرتخصصی سوق می دهد و آنها را از نقش اصلی خود یعنی واسطه گری مالی و تأمین سرمایه در گردش بنگاه ها دور می سازد. بنابراین، اگر افزایش نرخ سود با اصلاحات بنیادین در ترازنامه بانک ها و افزایش کارایی عملیاتی همراه نباشد، نه تنها گره گشا نخواهد بود، بلکه به عاملی برای تشدید ناترازی ها و افزایش ریسک سیستمی تبدیل خواهد شد.
اما در مقابل، این پرسش مطرح می شود که آیا می توان به طور کامل از افزایش نرخ سود اجتناب کرد؟ اقتصاد ایران در شرایط کنونی با معضل جدی خلق نقدینگی و فشار تقاضا در بازار دارایی ها مواجه است که بخش عمده ای از آن به دلیل نرخ سود واقعی منفی در سال های اخیر ایجاد شده است. زمانی که نرخ سود پایین باشد، هزینه فرصت نگهداری پول کاهش می یابد و سرمایه گذاران برای فرار از کاهش ارزش پول خود، به سمت خرید کالاهای سرمایه ای و سفته بازی در بازارهای غیرمولد روی می آورند. این پدیده، التهاب بازارها را تشدید کرده و نقدینگی را از مدار تولید خارج می سازد. بنابراین، یک استدلال قوی در میان اقتصاددانان وجود دارد مبنی بر اینکه سیاستگذار باید با افزایش نرخ سود، انگیزه خروج نقدینگی از بازارهای سوداگرانه را کاهش دهد و پول را به سمت کانال های مولد هدایت کند. اما برای اینکه این استدلال به یک راهکار عملی تبدیل شود، باید نرخ سود به گونه ای تعیین شود که در عین جذابیت برای سپرده گذار، برای تولید کننده نیز قابل تحمل باشد. این یعنی حرکت به سمت یک نرخ سود تعادلی که با بهره وری واقعی اقتصاد هماهنگ باشد.
از نگاه دیگر، افزایش نرخ سود بانکی به خودی خود نه می تواند یک راهکار معجزه آسا باشد و نه یک تهدید محض، بلکه نتیجه نهایی آن به کیفیت سیاستگذاری های مکمل، نحوه مدیریت انتظارات، و ساختار نظارتی بر بانک ها بستگی دارد. به عبارت دیگر، نرخ سود یک ابزار است، نه یک هدف. اگر این ابزار در بستری از شفافیت و انضباط پولی به کار گرفته شود، ممکن است توانایی جذب نقدینگی و کاهش فشار بر بازارها را داشته باشد. اما در شرایط کنونی که کسری بودجه دولت، استقراض بانک ها از بانک مرکزی، و بی ثباتی نرخ ارز به عنوان موتورهای اصلی تورم عمل می کنند، افزایش نرخ سود در حکم مسکنی موقتی است که نمی تواند بیماری های ساختاری را درمان کند. او تأکید دارد که پیش از هر تصمیم درباره نرخ سود، باید به اصلاح نظام مالیاتی، مهار کسری بودجه دولت، و بازسازی ترازنامه بانک ها پرداخت.
در تحلیل نهایی، باید به یک واقعیت بنیادین اذعان کرد که اقتصاد ایران در یک شرایط بیمارگونه قرار دارد که در آن نرخ سود بالا، تولید را می خشکاند و نرخ سود پایین، تورم را شعله ور می سازد. این وضعیت معروف به دوراهی تورم - رکود که گریبان گیر بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه است، در ایران با شدت بیشتری خودنمایی می کند. در چنین شرایطی، افزایش نرخ سود احتمالاً در کوتاه مدت به عنوان یک اقدام ضد تورمی تلقی خواهد شد و ممکن است بخشی از انتظارات روانی را تعدیل کند، اما در میان مدت و بلند مدت، با توجه به ساختار هزینه ای تولید در ایران و وابستگی شدید بنگاه ها به تأمین مالی بانکی، این افزایش به عنوان یک شوک هزینه منفی بر عرضه کل اقتصاد وارد می شود و به رکود بیشتر دامن می زند. از سوی دیگر، اگر این افزایش با تدابیر جبرانی مانند اختصاص خطوط اعتباری ویژه به تولیدکنندگان با نرخ های ترجیحی، اعطای وام های کم بهره به واحدهای کوچک و متوسط، و تقویت دیپلماسی اقتصادی برای جذب سرمایه های خارجی همراه گردد، شاید بتوان از بخشی از آثار زیانبار آن کاست.
یکی از مهمترین نکاتی که در این میان نباید نادیده گرفته شود، تأثیر نرخ سود بر توزیع درآمد و عدالت اجتماعی است. افزایش نرخ سود، عملاً به نفع دهک های بالای درآمدی که دارای پس انداز و سرمایه کافی هستند، عمل می کند و در مقابل، دهک های پایین که عمدتاً وام گیرنده و مصرف کننده هستند، فشار مضاعفی را تحمل می کنند. بنابراین، سیاستگذار باید با نگاهی منصفانه و در چارچوب عدالت اقتصادی، به موضوع بنگرد و سعی کند با طراحی بسته های حمایتی مانند افزایش وام های قرض الحسنه، پرداخت یارانه به تولیدکنندگان پرمصرف، و شفاف سازی فرآیند تخصیص تسهیلات، تبعات توزیعی این تصمیم را تعدیل نماید. از این منظر، پاسخ به پرسش ابتدایی یعنی به نفع یا به ضرر بودن افزایش نرخ سود، به این بستگی دارد که مخاطب آن چه کسی است و چه مدت زمانی مد نظر قرار گرفته است. برای یک بازنشسته که پس انداز عمر خود را در بانک نگهداری می کند، افزایش نرخ سود ممکن است حاوی یک خبر خوش موقت باشد، اما برای یک کارگر ساده که به دنبال خرید یک واحد مسکونی است، این خبر، مرهمی بر درد نیست.
نگاه تخصصی به این مقوله ایجاب می کند که به جای جدال های شعاری بر سر افزایش یا کاهش نرخ سود، بر روی ایجاد یک سیستم مالی مبتنی بر شاخص های واقعی متمرکز شویم. نظام بانکی ایران نیازمند عبور از نرخ های سود دستوری و تحمیلی به سمت نرخ های سود مبتنی بر بازار و ریسک است. در این چهارچوب، نرخ سود باید بر اساس نرخ تورم هدف، نرخ رشد نقدینگی، و نرخ بازدهی سرمایه در بخش واقعی اقتصاد تعیین گردد و از دخالت های سلیقه ای و غیرکارشناسی پرهیز شود. همچنین، افزایش نرخ سود نباید به صورت یک اقدام مقطعی و ناگهانی انجام گیرد، بلکه باید در یک بازه زمانی معقول و با ارائه پیش زمینه های لازم به فعالان اقتصادی، به گونه ای تدریجی و قابل پیش بینی صورت پذیرد تا شوک روانی آن به حداقل برسد. با این رویکرد، اگر افزایش نرخ سود در قالبی قاعده مند، نهادینه و هماهنگ با سایر سیاست های کلان انجام شود، احتمالاً می تواند نقشی مثبت در هدایت نقدینگی و کاهش التهاب بازارها ایفا کند، اما چنانچه این تصمیم در خلأ و بدون پشتوانه اصلاحات ساختاری اتخاذ گردد، نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه به عمق ناترازی ها و نابسامانی های موجود خواهد افزود.
در یک جمع بندی جامع می توان گفت که موضوع افزایش نرخ سود بانکی را نباید با نگاه های سیاه و سفید قضاوت کرد. هیچ یک از دو طرف مناقشه به طور کامل درست یا غلط نمی گویند؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، این است که بدانیم نرخ سود یک متغیر درون زای سیستم اقتصادی است و نه برون زای آن. به عبارت دیگر، نرخ سود باید تابعی از شرایط بنیادین اقتصاد (تورم، رشد، بهره وری، و ریسک) باشد، نه اینکه به عنوان یک اهرم فشار برای تغییر این شرایط به کار گرفته شود. تجربه سال های اخیر نشان داده که حتی بهترین نرخ های سود نیز در مواجهه با کسری بودجه انبوه، بیکاری ساختاری، و تحریم های خارجی، کارایی خود را از دست می دهند. بنابراین، به جای پرداختن به افزایش یا کاهش نرخ سود به عنوان یک داروی جادویی، باید به سراغ درمان های ریشه ای تر رفت: اصلاح نظام مالیاتی، افزایش شفافیت در گزارش های مالی بانک ها، رفع موانع تولید، و ایجاد ثبات در سیاست های ارزی و 
تجاری.
آنچه در پایان می توان با اطمینان گفت این است که در شرایط کنونی، صرف افزایش نرخ سود، بدون توجه به معمای معیشت مردم و فشار مضاعف بر تولید، نه تنها راهگشا نیست، بلکه می تواند به مانند یک عمل جراحی بدون بیهوشی عمل کرده و آسیب های جانبی جبران ناپذیری به همراه آورد. از سوی دیگر، نادیده گرفتن این ابزار نیز به معنای رها کردن افسار نقدینگی و فروپاشی کنترل های پولی است. بنابراین، بهترین و خردمندانه ترین مسیر، حرکت بر مدار یک سیاست پولی ترکیبی و هوشمندانه است که در آن، نرخ سود به مثابه یک مؤلفه در کنار سایر سیاست ها، با در نظر گرفتن منافع تمامی ذینفعان، به تدریج و با شفافیت کامل، به سمت یک نقطه تعادلی سوق داده شود. این نقطه تعادلی جایی است که اقتصاد نه از گرمای سوزان تورم می سوزد و نه از سرمای یخبندان رکود می لرزد. رسیدن به این نقطه، اگرچه دشوار و نیازمند اراده جمعی و عزم ملی است، اما تنها راه برون رفت از وضعیت کنونی و پاسخ به پرسش «به نفع یا به ضرر» با یک «بله» یا «خیر» قاطع، در قالبی جامع و منصفانه خواهد بود.

برچسب ها : اقتصاد و معیشت اقتصادسرآمد نرخ سود بانکی

اخبار روز
ضمیمه