تاریخ انتشار:1405/4/14
تعارض منافع در حکمرانی آب ایران

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

تعارض منافع در حکمرانی آب ایران

" از ناکارآمدی ساختاری تا فروپاشی امنیت آبی " اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - در میانه‌ی مناقشات ژئوپلیتیکی خاورمیانه و با وقوع تغییرات اقلیمی شتابان، شاید هیچ مسئله‌ای به اندازه‌ی «آب» برای آینده‌ی ایران حیاتی و در عین حال غفلت‌شده نباشد. کشوری که روزگاری با تمدن کهن آبی خود، قنات‌ها و نظام‌های هوشمندانه‌ی بهره‌برداری را به جهان عرضه می‌داشت، اکنون درگیر بحرانی عمیق و چندلایه است که ریشه‌های آن تنها در کمبود بارش یا خشکسالی طبیعی خلاصه نمی‌شود. بخش بزرگی از این بحران، مرهون ساختارهای معیوب تصمیم‌گیری، فقدان نهادهای شفاف و مهم‌تر از همه، پدیده‌ی شوم «تعارض منافع» است. تعارض منافع در مدیریت منابع آب، موقعیتی است که در آن تصمیم‌گیرندگان و مجریان، به دلیل وابستگی‌های شغلی، مالی، حزبی یا قومی، میان وظیفه‌ی عمومی خود و منافع شخصی یا سازمانیِ خاص، دچار دوگانگی می‌شوند و در این میان، غالباً منافع عمومی فدای منافع ویژه می‌گردد. این پدیده به مثابه‌ی زنگ‌زده‌ای که چرخ‌های حکمرانی را از حرکت بازمی‌دارد، در تمام سطوح سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرای بخش آب نفوذ کرده و مانعی جدی در مسیر مدیریت پایدار و امنیت آبی کشور پدید آورده است. نوشتار پیش‌روی شما، با رویکردی تحلیلی و نظارتی، به کالبدشکافی این معضل ساختاری پرداخته، ابعاد پنهان و آشکار آن را واکاوی می‌کند و در نهایت، راهکارهایی برای گریز از این بن‌بست خطرناک ارائه می‌دهد.

به گزارش اقتصاد سرآمد، برای درک عمق فاجعه، نخست باید اذعان کرد که تعارض منافع در حوزه‌ی آب، امری اتفاقی یا ناشی از خطای فردی چند مدیر نیست؛ بلکه یک مسئله‌ی سیستمیک و ریشه‌دار در بافت نهادی و حقوقی کشور است. پژوهش‌های میدانی و مطالعات موردی در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این آفت در سه سطح ساختاری به شکل سازمان‌یافته ظاهر می‌شود: سطح نخست، «وابستگی قانون‌گذار و مجری» است؛ بدین معنا که بسیاری از قوانین بالادستی در حوزه‌ی آب، توسط افرادی تدوین می‌شوند که خود بعدها مجری همان قوانین خواهند بود یا ارتباطات تنگاتنگی با گروه‌های بهره‌بردار بزرگ دارند. این وضعیت، عملاً زمینه‌ساز وضع قوانینی می‌شود که منافع عدّه‌ای خاص را تأمین کرده و حقوق عامه را نادیده می‌گیرد. سطح دوم، «وابستگی ناظر و موضوع نظارت» است؛ جایی که سازمان‌های نظارتی، بودجه و اعتبار خود را از نهادهایی دریافت می‌کنند که قرار است بر عملکردشان نظارت کنند. این وابستگی مالی و اداری، استقلال ناظران را سلب کرده و گزارش‌های نظارتی را به اسنادی محافظه‌کارانه و بعضاً بی‌اثر تبدیل می‌سازد. سطح سوم و شاید پیچیده‌ترین سطح، «تعارض درآمد و وظیفه‌ی ذاتی» است؛ بدین صورت که شرکت‌های آب‌منطقه‌ای و سازمان‌های زیرمجموعه‌ی وزارت نیرو، که به فرض متولی حفاظت از منابع آب هستند، بخش قابل‌توجهی از درآمد خود را از محل فروش آب و صدور مجوزهای برداشت تأمین می‌کنند. این ساختار مالی بیمارگونه، آنان را به سمت بیش‌فروشی و صدور آسان مجوزها سوق می‌دهد، چراکه هرچه مجوز بیشتری صادر شود و آب بیشتری تخصیص یابد، درآمد سازمانی بیشتر خواهد شد. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان از نهادی انتظار داشت که نقش پاسداری از منابع را به درستی ایفا کند، در حالی که منافع مالی‌اش در گروِ برداشت و مصرف بیش از حد همان منابع است؟ این معمای حل‌ناشده، سرچشمه‌ی بسیاری از نابه‌سامانی‌های کنونی در بخش آب به شمار می‌رود.
یکی از بارزترین و ملموس‌ترین تجلیات این وضعیت آسفبار، در فرآیند «تخصیص منابع آب» قابل مشاهده است. بر اساس اصول علمی و معیارهای فنی مصوب، تخصیص آب باید بر مبنای پایداری آبخوان، نیاز زیستی محیط، حقابه‌ی تاریخی و اولویت‌های مصرف شرب و کشاورزی انجام گیرد. اما در عمل، به گواه گزارش‌های متعدد کارشناسی و اسناد نظارتی، تخصیص آب در بسیاری از حوضه‌های آبریز کشور، بیش از آنکه تابع معیارهای فنی باشد، تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، اقتصادیِ گروه‌های خاص و گاهی نفوذ حزبی و قومی قرار دارد. در برخی استان‌ها، شاهد واگذاری حجم‌های عظیم آب به صنایع بزرگ و کارخانجات معدنی هستیم که نه تنها از لحاظ زیست‌محیطی توجیه‌پذیر نیست، بلکه با نیازهای شرب و کشاورزی جوامع محلی تعارض آشکار دارد. این صنایع با تکیه بر روابط سیاسی و حمایت‌های فراقانونی، موفق به اخذ مجوزهایی می‌شوند که هیچ کارشناس مستقلی آن را تأیید نمی‌کند. از سوی دیگر، در بخش کشاورزی نیز که عمده‌ترین مصرف‌کننده‌ی آب کشور است، شاهد تخصیص‌های ناعادلانه‌ای هستیم که به کشاورزان خُرده‌پا و مناطق محروم کم‌تر از سهم واقعی‌شان آب می‌رسد، در حالی که زمین‌های وسیع تحت مالکیت اشخاص حقیقی یا حقوقیِ نزدیک به قدرت، از سهم‌آب‌های کلان بهره‌مند می‌شوند. این تبعیض آشکار، نه تنها عدالت را در توزیع منابع از میان می‌برد، بلکه پایه‌های همبستگی اجتماعی را نیز سست می‌کند و حس بی‌اعتمادی نسبت به نظام تصمیم‌گیری را در میان مردم دامن می‌زند. به راستی، چه توجیهی می‌توان برای این نابرابری ارائه داد، جز اینکه سیستم تخصیص، اسیر شبکه‌ای از منافع متعارض و غیرشفاف شده است؟علاوه بر تخصیص ناعادلانه، پیامد دیگر تعارض منافع که کمتر به آن پرداخته شده اما تأثیری ویرانگر بر آینده‌ی آبی کشور دارد، «تأخیر سیستماتیک در اجرای پروژه‌های حیاتی» است. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های راهبردی کشور در دهه‌ی اخیر، «طرح احیا و تعادل‌بخشی منابع آب زیرزمینی» بوده که با هدف مهار برداشت‌های بی‌رویه، تغذیه‌ی مصنوعی آبخوان‌ها و جلوگیری از فرونشست زمین طراحی شده است. این طرح، با توجه به هشدارهای جدی درباره‌ی افت شدید سطح آب‌های زیرزمینی در دشت‌های ممنوعه‌ی بحرانی، از فوریت و اولویت بالایی برخوردار است. اما گزارش‌های نظارتی دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کل کشور، حکایت از آن دارد که پیشرفت فیزیکی بسیاری از پروژه‌های ذیل این طرح، به طرز شگفت‌آوری پایین و حتی در پار‌هایی صفر است. سؤال اینجاست که چرا با وجود تصویب اعتبارات و وجود اراده‌ی قانونی، این پروژه‌ها با تعلل و کندی پیش می‌روند؟ تحلیل‌های کارشناسی، پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد: بسیاری از این پروژه‌ها، به ویژه آنهایی که در مناطق کشاورزی پررونق یا نزدیک به کلان‌شهرها قرار دارند، با مقاومت‌های پنهان و آشکار ذی‌نفعانی مواجه می‌شوند که از وضعیت موجود (برداشت بی‌ضابطه) سود می‌برند. وزرا، مدیران استانی و حتی برخی نمایندگان مجلس، تحت فشار این گروه‌های ذی‌نفوذ، از تخصیص بودجه‌ی کافی به این طرح‌ها خودداری می‌کنند یا با ایجاد موانع اداری، سرعت اجرا را کاهش می‌دهند. اینجا، تعارض منافع در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری خود را نشان می‌دهد؛ جایی که منافع آنی و فردیِ عده‌ای خاص، بر ضرورت ملیِ نجات منابع آب برای نسل‌های آینده غلبه می‌کند و عملاً آینده‌ی کشور را گروگان منافع شتاب‌زدۀ امروز می‌کند.
این وضعیت، زمانی وخیم‌تر می‌شود که به موضوع «حکمرانی یکپارچه» و واگذاری مدیریت آب به جوامع محلی می‌رسیم. در نظریه‌های نوین مدیریت منابع آب، تأکید فراوان بر نقش تشکل‌های بهره‌برداران و مشارکت مردم در اداره‌ی شبکه‌های آبیاری و توزیع آب وجود دارد، چرا که این رویکرد، علاوه بر افزایش کارایی، به عدالت و پایداری نیز کمک می‌کند. اما در ایران، تجربه‌ی واگذاری مدیریت شبکه‌های آبیاری به تشکل‌های آب‌بران، با موانع ساختاریِ جدی روبرو بوده است. شرکت‌های آب‌منطقه‌ای، که خود را متولی انحصاری مدیریت آب می‌دانند، همواره در مقابل واگذاری واقعی اختیارات به این تشکل‌ها مقاومت کرده‌اند. این مقاومت، از یک سو ناشی از نگرانی از دست دادن کنترل و منافع مالیِ حاصل از آن است و از سوی دیگر، به دلیل روابط شکل‌گرفته‌ی میان مدیران دولتی و بهره‌برداران بزرگِ سنتی است که در سایه‌ی سیستم غیرشفاف فعلی، به امتیازات ویژه‌ای دست یافته‌اند. به عبارت دیگر، نظام تصمیم‌گیری مبتنی بر قدرت و نفوذ، جای خود را به نظام مشارکتی مبتنی بر دانش و عدالت نمی‌دهد، زیرا اولی به نفع گروه‌های خاصی است که حاضر نیستند از امتیازات خود دست بردارند. این وضعیت، به کاهش اعتماد اجتماعی و ناکارآمدی روزافزون در مدیریت منابع آب دامن زده و چرخه‌ای معیوب از بی‌اعتمادی، مقاومت و ناکارآمدی را ایجاد کرده که خروج از آن، نیازمند مداخله‌ای قوی و فراسازمانی است.
پیامدهای تجمعی تعارض منافع در مدیریت آب، فراتر از حوزه‌ی فنی و اقتصادی، به عرصه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی نیز سرایت کرده و آن را به تهدیدی چندبعدی برای امنیت ملی تبدیل ساخته است. در عرصه‌ی اجتماعی، تخصیص ناعادلانه و احساس محرومیت، به ویژه در مناطق روستایی و عشایری، به افزایش تنش‌های محلی و منطقه‌ای منجر شده است. مشاجرات طولانی بر سر تقسیم آب رودخانه‌ها، درگیری‌های میان کشاورزان بالادست و پایین‌دست، و نارضایتی‌های مزمن در استان‌های کم‌آب، همگی ریشه در ساختاری دارند که صدای ضعیف‌تر را نمی‌شنود و به حقوق اقلیت‌ها و مناطق محروم بی‌اعتناست. این تنش‌ها، هزینه‌های جبران‌ناپذیری بر سرمایه‌ی اجتماعی و انسجام ملی تحمیل می‌کنند و چه بسا که در آینده‌ای نه‌چندان دور، به بحران‌های جدی‌تر سیاسی و امنیتی بینجامند. از سوی دیگر، پیامدهای زیست‌محیطی این مدیریت ناپایدار، به شکل خشک‌شدن تالاب‌های بین‌المللی مانند هامون و گاوخونی، کاهش شدید جریان رودخانه‌های دائمی همچون زاینده‌رود و کارون، و پیشروی بیابان‌ها و پدیده‌ی مخرب فرونشست زمین در دشت‌های تهران، اصفهان و کرمان خودنمایی می‌کند. این فجایع زیست‌محیطی، نه تنها معیشت میلیون‌ها نفر را نابود کرده، بلکه امنیت غذایی کشور را به مخاطره انداخته و مهاجرت‌های اجباری از روستاها به حاشیه‌ی شهرها را تشدید نموده است. به تعبیر دقیق‌تر، آنچه امروز در بخش آب شاهد آن هستیم، نتیجه‌ی یک «شکست نظام‌مند» در حکمرانی است که منافع کوتاه‌مدت عده‌ای، بر پایداری بلندمدت کل نظام ترجیح داده شده است.
حال که ابعاد و عمق فاجعه تا حدی روشن شد، نوبت به طرح این پرسش می‌رسد که با چه تدابیری می‌توان از این برهوت عبور کرد و حکمرانی آب را به مسیر شفافیت و عدالت بازگرداند؟ قطعاً پاسخ در نسخه‌های زودگذر و جزیره‌ای خلاصه نمی‌شود؛ چاره‌کار، یک «بازطراحی بنیادین» در سه محور اساسی است که فقدان آنها، خود عامل اصلی تعارض منافع بوده است. محور نخست، «شفافیت کامل اطلاعاتی» است. هر گونه تصمیم‌گیری در خصوص میزان منابع آب، مصارف موجود، صورتجلسات تخصیص و مجوزهای صادره، باید به‌صورت آنلاین و در دسترس عموم قرار گیرد. داده‌باز بودن اطلاعات، ضمن اینکه امکان نظارت همگانی و نهادی را فراهم می‌آورد، قدرت مانور گروه‌های ذی‌نفوذ را نیز به شدت کاهش می‌دهد. ایجاد سامانه‌های هوشمند پایش و ارائه‌ی گزارش‌های مستقل از وضعیت منابع، می‌تواند نخستین گام مؤثر در این مسیر باشد. محور دوم، «تفکیک قوا و استقلال نهادهای نظارتی» است. نهادهای متولی نظارت بر بخش آب، باید از هرگونه وابستگی مالی و اداری به نهادهای اجرایی رها شده و بودجه‌ی مستقل و جایگاه حقوقیِ قدرتمندی داشته باشند تا بتوانند بدون هراس از عواقب مالی، به وظیفه‌ی پاسداری از منافع عمومی عمل کنند. همچنین، بازتعریف دقیق وظایف شرکت‌های آب‌منطقه‌ای به گونه‌ای که وظیفه‌ی اصلی آنان «حفاظت» باشد، نه «تولید و فروش»، می‌تواند تا حد زیادی از تعارض میان درآمد و وظیفه‌ی ذاتی بکاهد. این کار نیازمند اصلاح ساختار بودجه‌ریزی و تأمین مالی این سازمان‌ها از محل اعتبارات عمومی، به جای درآمدهای حاصل از فروش آب است. محور سوم اما شاید مهم‌ترین آنها، «مشارکت‌دهی واقعی و توانمندسازی جوامع محلی» باشد. حکمرانی یکپارچه‌ی آب، بدون حضور فعال تشکل‌های آب‌بران، شوراهای محلی و نمایندگان اقشار مختلف، امری محال و ناممکن است. قانون باید با صراحت، اختیارات واقعی را به این تشکل‌ها تفویض کرده و بسترهای حقوقی، آموزشی و مالی لازم برای ایفای نقش مؤثر آنان را فراهم آورد. در چنین فضایی، نه تنها کارایی تخصیص و مصرف بهبود می‌یابد، بلکه عدالت توزیعی نیز به طور طبیعی محقق می‌شود و از آن مهم‌تر، دیگر جایی برای اعمال سلایق فردی و منافع گروهیِ خاص باقی نمی‌ماند. پیاده‌سازی این سه محور، البته مستلزم اراده‌ای سیاسی در بالاترین سطوح است؛ اراده‌ای که بتواند در برابر فشار گروه‌های ذی‌نفوذ ایستادگی کند و منافع ملی را بر منافع خاص ترجیح دهد.
در پایان، باید اذعان داشت که تعارض منافع در مدیریت منابع آب ایران، نه یک نقطه‌ضعف جزئی، که یک «نقص ساختاری» اساسی و یک «دشمن خاموش» امنیت آبی کشور است. این پدیده، با نفوذ در رگ‌های تصمیم‌گیری، تخصیص، اجرا و نظارت، عملاً چرخه‌ی حکمرانی آب را به ناکارآمدی و بی‌عدالتی کشانده و راه هر گونه تحول مثبت را مسدود کرده است. پیامدهای آن، از خشک‌شدن تدریجی دشت‌ها و رودخانه‌ها گرفته تا افزایش فقر، مهاجرت و تنش‌های اجتماعی، همگی هشداری صریح و بی‌پرده هستند که مهلت آزمون و خطا به پایان رسیده است. غلبه بر این مانع بزرگ، نیازمند عزمی ملی، فراتر از یک وزارتخانه یا نهاد خاص، و مبتنی بر اجماع همگانی بر سر اصول شفافیت، عدالت، مشارکت و پاسخ‌گویی است. این مسیر، اگرچه دشوار و پرپیچ‌وخم به نظر می‌رسد، اما تنها راه گریز از سقوط در ورطه‌ی بحران‌های جبران‌ناپذیر آبی و زیست‌محیطی است. بی‌تردید، روزی خواهد رسید که قضاوت تاریخی درباره‌ی نسل امروز، بر اساس میزان موفقیت‌اش در عبور از این چالش خطیر صورت خواهد گرفت. حال یا اراده‌ی لازم را برای این عبور به کار می‌گیریم و آینده‌ای پایدار و عادلانه را برای فرزندان این سرزمین رقم می‌زنیم، یا اینکه همچنان اسیر منافع تنگ‌نظرانه‌ی فردی و گروهی می‌مانیم و شاهد از دست رفتن سرمایه‌های گران‌بهای آبی خود خواهیم بود. انتخاب، در گروِ آگاهی و تصمیم امروز ماست.

برچسب ها : حکمرانی آب ایران اقتصادسرآمد امنیت آبی

اخبار روز
ضمیمه