تاریخ انتشار:1405/5/29
«سرآمد» تحلیل می دهد؛
چرخش خاموش ثروت
واکاوی سیر انتقال قدرت اقتصادی در دو سده اخیر
اقتصادسرآمد- امید ایرانی - در آغاز سده نوزدهم، نقشه اقتصادی جهان چهرهای کاملاً متفاوت با آنچه امروز میشناسیم داشت. در سال ۱۸۲۰، چین با سهمی معادل ۲۸.۶ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان، بیمنازع در صدر قرار داشت؛ جایگاهی که بازتابدهنده شبکه گسترده تجارت، نظام مالی کارآمد مبتنی بر نقره و جمعیت عظیم این امپراتوری بود. با این حال، نسیم تحولآفرین انقلاب صنعتی که از دل اروپا برخاسته بود، به زودی ورقهای این نظم کهن را برای همیشه بر هم زد. افقهای جدیدی گشوده شد که در آن، قدرت اقتصادی دیگر با وسعت خاک یا شمار جمعیت سنجیده نمیشد، بلکه با نرخ تولید زغالسنگ، طول خطوط آهن و شمار ماشینبخارهای فعال معنا مییافت. در میانههای همان قرن، امپراتوری بریتانیا که مهد انقلاب صنعتی بود، با تکیه بر برتری فناورانه، شبکه گسترده مستعمرات و تسلط بر مسیرهای دریایی، توانست در سال ۱۸۴۵ سهم خود را به رقم حیرتانگیز ۲۳.۸ درصد از کل تولید جهانی برساند؛ یعنی نزدیک به یکچهارم کل ثروت کره زمین در اختیار جزیرهای نسبتاً کوچک در شمال غربی اروپا قرار گرفت. این دوران، اوج شکوفایی عصر «پکس بریتانیکا» بود که در آن، منسوجات کارخانههای منچستر، چدنهای بیرمنگام و کشتیهای بخار گلاسکو، معیار سنجش قدرت ملی به شمار میرفتند و پوند استرلینگ، بیرقابتترین ارز تجارت جهانی محسوب میشد.
به گزارش اقتصادسرآمد، با این وجود، تسلط اروپا بر نظم اقتصادی سده نوزدهم هرگز به انحصار بریتانیا ختم نشد. فرانسه با بهرهگیری از سرمایهداری بانکمحور خود، آلمان با اتکا بر صنایع سنگین و شیمیایی و ایتالیا و روسیه تزاری با سرعتی هرچند محتاطانهتر، در زمره قدرتهای صنعتی نوظهور جای گرفتند. در آستانه جنگ جهانی اول، آلمان موفق شد با سهمی بالغ بر ۸.۸ درصد و فرانسه با ۶.۶ درصد از تولید جهانی، وزن قابل توجهی در معادلات اقتصادی جهان به خود اختصاص دهند. این رقابت فشرده صنعتی میان قدرتهای اروپایی، نه تنها موتور محرک رشد اقتصادی آن قاره بود، بلکه بستر شکلگیری رقابتهای استعماری و نظامی را نیز فراهم آورد. با وقوع جنگ جهانی اول، اقتصاد اروپا که تا پیش از آن مرکز ثقل جهان به شمار میرفت، با ویرانیهای بیسابقه و هزینههای سنگین مالی روبهرو شد و زمینه برای بازیگری جدید که در آن سوی اقیانوس اطلس در حال پوستاندازی بود، بیش از پیش مهیا گشت. ایالات متحده که در سال ۱۸۲۰ سهمی ناچیز یعنی تنها ۲.۳ درصد از اقتصاد جهان را در اختیار داشت، با بهرهگیری از منابع طبیعی بکر، جذب موج عظیم مهاجران ماهر، حمایتگری تعرفهای از صنایع نوپا و سرمایهگذاری گسترده در خطوط راهآهن و فولاد، گام در مسیری صعودی نهاد که نقطه اوج آن در میانه جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست.
در سال ۱۹۴۴، همزمان با برگزاری کنفرانس برتون وودز که نظم مالی جدیدی را برای جهان پس از جنگ ترسیم میکرد، سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهانی به رکورد شگفتانگیز ۲۹.۷ درصد رسید؛ رقمی که تا به امروز، بالاترین سهم ثبتشده برای یک اقتصاد در دوران مدرن محسوب میشود. این اوجگیری نه یک پیروزی اتفاقی، بلکه حاصل چند دهه سیاستگذاری هوشمندانه، نوآوری بیوقفه صنعتی و تبدیل شدن دلار به ستون اصلی نظام پولی بینالمللی بود. تسلط آمریکا بر صنایع کلیدی نظیر خودروسازی، هوافضا، الکترونیک و پتروشیمی، همراه با نقش محوری آن در بازسازی اروپا از طریق طرح مارشال، «قرن آمریکایی» را از یک رویای سیاسی به یک واقعیت انکارناپذیر اقتصادی بدل ساخت. در سوی مقابل این جهان دو قطبی، اتحاد جماهیر شوروی با الگوی اقتصادی متمرکز، برنامهریزی پنجساله و اولویتدهی مطلق به صنایع سنگین و نظامی، توانست در سال ۱۹۵۶ به اوج نسبی ۱۰.۲ درصدی از تولید جهانی دست یابد. هرچند این موفقیت آماری، پنهانکننده ناکارآمدیهای ساختاری، کمبود کالاهای مصرفی و وابستگی شدید به نفت و گاز بود، اما برای چند دهه، تصویر رقابتی جدی در برابر بلوک غرب ترسیم کرد. در همین گیرودار، اروپای تخریبشده از جنگ برای بازیابی وزن ازدسترفته خود، ایده همگرایی اقتصادی را در پیش گرفت و با تشکیل جامعه زغالسنگ و فولاد و سپس جامعه اقتصادی اروپا، گامهای نخستین برای ایجاد اتحادیهای را برداشت که نهایتاً در سال ۲۰۰۷ با سهم ۱۷.۹ درصدی از تولید جهانی به اوج خود رسید، هرچند این وزن با خروج بریتانیا از اتحادیه در دهه ۲۰۲۰ و کاهش نرخ رشد جمعیت و بهرهوری در قاره سبز، روندی نزولی چشمگیر به خود گرفت.
اما شاید عجیبترین واقعه اقتصادی دو سده اخیر، بازگشت خیرهکننده قدرتهای آسیایی به صحنه رقابت باشد. چین که در اوج افول تاریخی خود در سال ۱۹۶۰، سهمش از تولید جهانی به حدود ۵.۳ درصد سقوط کرده بود و دوران «بیماری آسیایی» و عقبماندگی فاحش از غرب صنعتی را تجربه میکرد، با جراحی بزرگ اقتصادی در اواخر دهه ۱۹۷۰ و تغییر مسیر از خودکفایی بسته به صادراتمحوری گسترده، فصل تازهای در تاریخ خود گشود. اصلاحات زمینکشاورزی، ایجاد مناطق ویژه اقتصادی، جذب بیسابقه سرمایهگذاری مستقیم خارجی و الحاق به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، این کشور را در مسیری شتابان قرار داد که طی آن، نرخ رشد سالانه اقتصادی اغلب دو رقمی بود و صدها میلیون نفر از فقر به طبقه متوسط ارتقا یافتند. نتیجه این تحول شگرف، احیای جایگاه تاریخی چین به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان بود. بر اساس برآوردهای سال ۲۰۲۵، سهم چین با احتساب برابری قدرت خرید به ۲۱.۸ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان رسیده است؛ رقمی که نه تنها فاصله با آمریکا (با سهم ۱۴.۷ درصد) را معنادار میسازد، بلکه نشاندهنده بازگشت یک تمدن اقتصادی کهن به جایگاه طبیعی خود در کانون ثروت جهانی است. همزمان با این صعود، هند نیز با بهرهگیری از جمعیت جوان، گسترش چشمگیر اقتصاد دیجیتال و نقشآفرینی در صنایع خدماتی و داروسازی، از سهم ۳.۹ درصدی در سال ۱۹۶۰ به ۹.۰ درصد در سال ۲۰۲۵ ارتقا یافته و به عنوان سومین قطب اقتصادی جهان (پس از چین و آمریکا) شناخته میشود. مجموع سهم چین و هند یعنی ۳۰.۸ درصد از کل تولید جهانی، به روشنی نشان میدهد که مرکز ثقل اقتصاد کره زمین پس از دویست سال، بار دیگر به سمت شرق و آسیا در حال چرخش است، اما این بار با مختصاتی کاملاً متفاوت از دوران پیشاصنعتی.
در پسزمینه این جابجاییهای عظیم تاریخی، نقش حیاتی دادههای اقتصادی و روشهای سنجش آنها، اغلب نادیده گرفته میشود. تحلیلهای مبتنی بر نمودارهای جریانی که سیر تحول دو سده اخیر را به تصویر میکشند، عمدتاً وامدار تلاشهای بلندمدت پروژه مادیسون (Maddison Project) هستند؛ پروژهای علمی که با گردآوری دادههای پراکنده تاریخی از اسناد گمرکی، سرشماریهای نفوس، تخمینهای تولیدات کشاورزی و صنعتی و استفاده از شاخص برابری قدرت خرید (PPP)، امکان مقایسهای واقعبینانهتر از تفاوتهای هزینه زندگی، سطح قیمتها و بهرهوری میان کشورها در بازههای زمانی طولانی را فراهم آورده است. این روششناسی برای اقتصادهای پرجمعیت و با هزینه تولید پایینتر نظیر چین و هند نقشی کلیدی ایفا میکند، زیرا در صورت استفاده از تولید ناخالص داخلی اسمی و نرخهای ارز بازار، سهم واقعی این کشورها در تولید جهانی به شدت دستکم گرفته میشد. به عنوان نمونه، چین بر اساس PPP در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۱.۸ درصد از جهان را در اختیار دارد، در حالی که سهم اسمی آن بر اساس دلار جاری کمتر از ۱۸ درصد برآورد میشود. این تمایز، اهمیت انتخاب معیار سنجش را در روایتهای تاریخی و آیندهپژوهی آشکار میسازد. با این حال، حتی این روششناسی پیشرفته نیز از آسیبپذیری در برابر تغییر سالهای پایه آماری، بازنگری دورهای در شاخصهای قیمت و نبود آمار موثق برای بسیاری از کشورها در سدههای نوزدهم و اوایل بیستم مصون نیست و بهروزرسانیهای مکرر در پایگاههای داده، گاه بازبینیهای دهدرصدی در برآوردهای تاریخی را رقم میزند که میتواند روایت خطی تاریخ اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
در میان این فراز و نشیبها، برخی قدرتهای اقتصادی پدیدههای موقتی و زودگذر بودهاند. اتحاد جماهیر شوروی که در سال ۱۹۵۶ با ۱۰.۲ درصد به اوج خود رسید، امروز تنها ۲.۹ درصد از تولید جهان را در اختیار دارد و این افول، روایتی عبرتآموز از شکنندگی قدرتهای مبتنی بر منابع طبیعی و اقتصاد دستوری بدون انعطافپذیری نهادی ارائه میدهد. اتحادیه اروپا با کاهش سهم از ۱۷.۹ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۱۲.۳ درصد در سال ۲۰۲۵، نشان میدهد که کهنسالی جمعیتی، افزایش هزینههای رفاهی و کاهش سرعت نوآوری در مقایسه با رقبای آسیایی و آمریکایی، میتواند وزنه تاریخی یک قاره را به تدریج سبکتر کند. در مقابل، هند با رشد سهمی بیش از دو برابری در شش دهه اخیر، الگویی از توسعه متوازن ارائه میدهد که نه صرفاً مبتنی بر صنعت سنگین یا صادرات ارزانقیمت، بلکه بر سرمایهگذاری در نیروی انسانی آموزشدیده، اقتصاد دیجیتال و خدمات مالی استوار است. آنچه از این مرور تاریخی به دست میآید، نه یک جابهجایی ساده و خطی از شرق به غرب و بازگشت مجدد به شرق، بلکه شبکهای پیچیده از تعاملات فناورانه، جنگها، اتحادهای سیاسی، تغییرات جمعیتی و تحولات نهادی است که هر یک در برههای خاص، وزنهای جدید بر کفه یکی از این قدرتها نهاده و آن را از دیگری سبکتر یا سنگینتر ساخته است. قدرت اقتصادی، برخلاف تصور عام، هرگز یک دارایی ثابت و موروثی نبوده و دروازههای آن همواره به روی بازیگرانی که بتوانند خود را با موجهای نوآوری، انطباق نهادی و تغییرات جمعیتی هماهنگ سازند، گشوده خواهد بود. امروز، با ورود به عصر هوش مصنوعی، انرژیهای تجدیدپذیر، بیوتکنولوژی و اقتصاد مبتنی بر داده، بار دیگر در آستانه تحولی بزرگ ایستادهایم که شاید تا سال ۲۰۵۰، چهره فعلی این نمودار را به کلی دگرگون سازد و کشورهایی که امروز در حاشیه قرار دارند، فردا در مرکز ثقل اقتصادی جهان جای گیرند. تاریخ اقتصادی بشر، همچون رودخانهای خروشان، هیچگاه در یک بستر ثابت جریان نمییابد و این، بزرگترین درس دو قرن پرنوسان گذشته برای همه سیاستگذاران، سرمایهگذاران و شهروندان جهان امروز است.
به گزارش اقتصادسرآمد، با این وجود، تسلط اروپا بر نظم اقتصادی سده نوزدهم هرگز به انحصار بریتانیا ختم نشد. فرانسه با بهرهگیری از سرمایهداری بانکمحور خود، آلمان با اتکا بر صنایع سنگین و شیمیایی و ایتالیا و روسیه تزاری با سرعتی هرچند محتاطانهتر، در زمره قدرتهای صنعتی نوظهور جای گرفتند. در آستانه جنگ جهانی اول، آلمان موفق شد با سهمی بالغ بر ۸.۸ درصد و فرانسه با ۶.۶ درصد از تولید جهانی، وزن قابل توجهی در معادلات اقتصادی جهان به خود اختصاص دهند. این رقابت فشرده صنعتی میان قدرتهای اروپایی، نه تنها موتور محرک رشد اقتصادی آن قاره بود، بلکه بستر شکلگیری رقابتهای استعماری و نظامی را نیز فراهم آورد. با وقوع جنگ جهانی اول، اقتصاد اروپا که تا پیش از آن مرکز ثقل جهان به شمار میرفت، با ویرانیهای بیسابقه و هزینههای سنگین مالی روبهرو شد و زمینه برای بازیگری جدید که در آن سوی اقیانوس اطلس در حال پوستاندازی بود، بیش از پیش مهیا گشت. ایالات متحده که در سال ۱۸۲۰ سهمی ناچیز یعنی تنها ۲.۳ درصد از اقتصاد جهان را در اختیار داشت، با بهرهگیری از منابع طبیعی بکر، جذب موج عظیم مهاجران ماهر، حمایتگری تعرفهای از صنایع نوپا و سرمایهگذاری گسترده در خطوط راهآهن و فولاد، گام در مسیری صعودی نهاد که نقطه اوج آن در میانه جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست.
در سال ۱۹۴۴، همزمان با برگزاری کنفرانس برتون وودز که نظم مالی جدیدی را برای جهان پس از جنگ ترسیم میکرد، سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهانی به رکورد شگفتانگیز ۲۹.۷ درصد رسید؛ رقمی که تا به امروز، بالاترین سهم ثبتشده برای یک اقتصاد در دوران مدرن محسوب میشود. این اوجگیری نه یک پیروزی اتفاقی، بلکه حاصل چند دهه سیاستگذاری هوشمندانه، نوآوری بیوقفه صنعتی و تبدیل شدن دلار به ستون اصلی نظام پولی بینالمللی بود. تسلط آمریکا بر صنایع کلیدی نظیر خودروسازی، هوافضا، الکترونیک و پتروشیمی، همراه با نقش محوری آن در بازسازی اروپا از طریق طرح مارشال، «قرن آمریکایی» را از یک رویای سیاسی به یک واقعیت انکارناپذیر اقتصادی بدل ساخت. در سوی مقابل این جهان دو قطبی، اتحاد جماهیر شوروی با الگوی اقتصادی متمرکز، برنامهریزی پنجساله و اولویتدهی مطلق به صنایع سنگین و نظامی، توانست در سال ۱۹۵۶ به اوج نسبی ۱۰.۲ درصدی از تولید جهانی دست یابد. هرچند این موفقیت آماری، پنهانکننده ناکارآمدیهای ساختاری، کمبود کالاهای مصرفی و وابستگی شدید به نفت و گاز بود، اما برای چند دهه، تصویر رقابتی جدی در برابر بلوک غرب ترسیم کرد. در همین گیرودار، اروپای تخریبشده از جنگ برای بازیابی وزن ازدسترفته خود، ایده همگرایی اقتصادی را در پیش گرفت و با تشکیل جامعه زغالسنگ و فولاد و سپس جامعه اقتصادی اروپا، گامهای نخستین برای ایجاد اتحادیهای را برداشت که نهایتاً در سال ۲۰۰۷ با سهم ۱۷.۹ درصدی از تولید جهانی به اوج خود رسید، هرچند این وزن با خروج بریتانیا از اتحادیه در دهه ۲۰۲۰ و کاهش نرخ رشد جمعیت و بهرهوری در قاره سبز، روندی نزولی چشمگیر به خود گرفت.
اما شاید عجیبترین واقعه اقتصادی دو سده اخیر، بازگشت خیرهکننده قدرتهای آسیایی به صحنه رقابت باشد. چین که در اوج افول تاریخی خود در سال ۱۹۶۰، سهمش از تولید جهانی به حدود ۵.۳ درصد سقوط کرده بود و دوران «بیماری آسیایی» و عقبماندگی فاحش از غرب صنعتی را تجربه میکرد، با جراحی بزرگ اقتصادی در اواخر دهه ۱۹۷۰ و تغییر مسیر از خودکفایی بسته به صادراتمحوری گسترده، فصل تازهای در تاریخ خود گشود. اصلاحات زمینکشاورزی، ایجاد مناطق ویژه اقتصادی، جذب بیسابقه سرمایهگذاری مستقیم خارجی و الحاق به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، این کشور را در مسیری شتابان قرار داد که طی آن، نرخ رشد سالانه اقتصادی اغلب دو رقمی بود و صدها میلیون نفر از فقر به طبقه متوسط ارتقا یافتند. نتیجه این تحول شگرف، احیای جایگاه تاریخی چین به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان بود. بر اساس برآوردهای سال ۲۰۲۵، سهم چین با احتساب برابری قدرت خرید به ۲۱.۸ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان رسیده است؛ رقمی که نه تنها فاصله با آمریکا (با سهم ۱۴.۷ درصد) را معنادار میسازد، بلکه نشاندهنده بازگشت یک تمدن اقتصادی کهن به جایگاه طبیعی خود در کانون ثروت جهانی است. همزمان با این صعود، هند نیز با بهرهگیری از جمعیت جوان، گسترش چشمگیر اقتصاد دیجیتال و نقشآفرینی در صنایع خدماتی و داروسازی، از سهم ۳.۹ درصدی در سال ۱۹۶۰ به ۹.۰ درصد در سال ۲۰۲۵ ارتقا یافته و به عنوان سومین قطب اقتصادی جهان (پس از چین و آمریکا) شناخته میشود. مجموع سهم چین و هند یعنی ۳۰.۸ درصد از کل تولید جهانی، به روشنی نشان میدهد که مرکز ثقل اقتصاد کره زمین پس از دویست سال، بار دیگر به سمت شرق و آسیا در حال چرخش است، اما این بار با مختصاتی کاملاً متفاوت از دوران پیشاصنعتی.
در پسزمینه این جابجاییهای عظیم تاریخی، نقش حیاتی دادههای اقتصادی و روشهای سنجش آنها، اغلب نادیده گرفته میشود. تحلیلهای مبتنی بر نمودارهای جریانی که سیر تحول دو سده اخیر را به تصویر میکشند، عمدتاً وامدار تلاشهای بلندمدت پروژه مادیسون (Maddison Project) هستند؛ پروژهای علمی که با گردآوری دادههای پراکنده تاریخی از اسناد گمرکی، سرشماریهای نفوس، تخمینهای تولیدات کشاورزی و صنعتی و استفاده از شاخص برابری قدرت خرید (PPP)، امکان مقایسهای واقعبینانهتر از تفاوتهای هزینه زندگی، سطح قیمتها و بهرهوری میان کشورها در بازههای زمانی طولانی را فراهم آورده است. این روششناسی برای اقتصادهای پرجمعیت و با هزینه تولید پایینتر نظیر چین و هند نقشی کلیدی ایفا میکند، زیرا در صورت استفاده از تولید ناخالص داخلی اسمی و نرخهای ارز بازار، سهم واقعی این کشورها در تولید جهانی به شدت دستکم گرفته میشد. به عنوان نمونه، چین بر اساس PPP در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۱.۸ درصد از جهان را در اختیار دارد، در حالی که سهم اسمی آن بر اساس دلار جاری کمتر از ۱۸ درصد برآورد میشود. این تمایز، اهمیت انتخاب معیار سنجش را در روایتهای تاریخی و آیندهپژوهی آشکار میسازد. با این حال، حتی این روششناسی پیشرفته نیز از آسیبپذیری در برابر تغییر سالهای پایه آماری، بازنگری دورهای در شاخصهای قیمت و نبود آمار موثق برای بسیاری از کشورها در سدههای نوزدهم و اوایل بیستم مصون نیست و بهروزرسانیهای مکرر در پایگاههای داده، گاه بازبینیهای دهدرصدی در برآوردهای تاریخی را رقم میزند که میتواند روایت خطی تاریخ اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
در میان این فراز و نشیبها، برخی قدرتهای اقتصادی پدیدههای موقتی و زودگذر بودهاند. اتحاد جماهیر شوروی که در سال ۱۹۵۶ با ۱۰.۲ درصد به اوج خود رسید، امروز تنها ۲.۹ درصد از تولید جهان را در اختیار دارد و این افول، روایتی عبرتآموز از شکنندگی قدرتهای مبتنی بر منابع طبیعی و اقتصاد دستوری بدون انعطافپذیری نهادی ارائه میدهد. اتحادیه اروپا با کاهش سهم از ۱۷.۹ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۱۲.۳ درصد در سال ۲۰۲۵، نشان میدهد که کهنسالی جمعیتی، افزایش هزینههای رفاهی و کاهش سرعت نوآوری در مقایسه با رقبای آسیایی و آمریکایی، میتواند وزنه تاریخی یک قاره را به تدریج سبکتر کند. در مقابل، هند با رشد سهمی بیش از دو برابری در شش دهه اخیر، الگویی از توسعه متوازن ارائه میدهد که نه صرفاً مبتنی بر صنعت سنگین یا صادرات ارزانقیمت، بلکه بر سرمایهگذاری در نیروی انسانی آموزشدیده، اقتصاد دیجیتال و خدمات مالی استوار است. آنچه از این مرور تاریخی به دست میآید، نه یک جابهجایی ساده و خطی از شرق به غرب و بازگشت مجدد به شرق، بلکه شبکهای پیچیده از تعاملات فناورانه، جنگها، اتحادهای سیاسی، تغییرات جمعیتی و تحولات نهادی است که هر یک در برههای خاص، وزنهای جدید بر کفه یکی از این قدرتها نهاده و آن را از دیگری سبکتر یا سنگینتر ساخته است. قدرت اقتصادی، برخلاف تصور عام، هرگز یک دارایی ثابت و موروثی نبوده و دروازههای آن همواره به روی بازیگرانی که بتوانند خود را با موجهای نوآوری، انطباق نهادی و تغییرات جمعیتی هماهنگ سازند، گشوده خواهد بود. امروز، با ورود به عصر هوش مصنوعی، انرژیهای تجدیدپذیر، بیوتکنولوژی و اقتصاد مبتنی بر داده، بار دیگر در آستانه تحولی بزرگ ایستادهایم که شاید تا سال ۲۰۵۰، چهره فعلی این نمودار را به کلی دگرگون سازد و کشورهایی که امروز در حاشیه قرار دارند، فردا در مرکز ثقل اقتصادی جهان جای گیرند. تاریخ اقتصادی بشر، همچون رودخانهای خروشان، هیچگاه در یک بستر ثابت جریان نمییابد و این، بزرگترین درس دو قرن پرنوسان گذشته برای همه سیاستگذاران، سرمایهگذاران و شهروندان جهان امروز است.
برچسب ها : قدرت اقتصادی اقتصادسرآمد ناخالص داخلی جهان
اخبار روز
-
۶ هزار میلیارد تومان اعتبار برای پیوند راه و رفاه در سیستان و بلوچستان
-
چرخش خاموش ثروت
-
«شیرینسازی آب دریا» جبران کمآبی با مسئولیتپذیری زیستمحیطی
-
حذف ارز ترجیحی در شرایط محدودیت منابع ارزی تصمیم اجتنابناپذیری بود
-
تبعات توقف مبادلات تجاری امارات و ایران
-
غرامت جنگ
-
گازوئیل پالایشگاه تهران منطبق با استانداردهای ابلاغی، تولید و کنترل میشود
-
فصل های نوین و ماندگار مسئولیت اجتماعی در فولادمبارکه
-
ضرورت صدور گواهینامه برای خدمه و اپراتورهای گردشگری دریایی
-
صید میگو در آبهای خلیج فارس به 965 تن رسید
-
بازسازی صنعت شیلات منجر به توسعه صادرات و مدیریت بحران می شود
-
طرح توسعه گردشگری در ساحل "مکسر " تهیه می شود
-
از ابتدای امسال؛ 38 میلیون نفر شب اقامت در استان مازندران ثبت شد
-
«ریمدان» «در گیر و دار» سوء مدیریت
-
«صیادان» «قربانی پنهان آلودگی دریا»
-
قاچاق ۲۱ میلیون لیتری بنزین و گازوئیل
-
عقبنشینی تاکتیکی هند برای حفظ موقعیت در «چابهار»
-
پاکسازی آلودگی گسترده نفتی خلیج فارس ادامه دارد
-
کریدور شمال-جنوب در بوته آزمایش
-
ربات جعلی «بانک ملی»؛ رباتی که تلگرام و حساب بانکی را مورد هدف قرار میدهد
