«سرآمد» بررسی میکند؛
چین و معادله جنگ ایران
اقتصادسرآمد- مرتضی فاخری - جنگ ایران برای چین صرفاً یک بحران امنیتی در خاورمیانه نیست؛ بلکه آزمونی جدی برای امنیت انرژی، تجارت خارجی، مسیرهای کشتیرانی و ظرفیت پکن برای مدیریت ریسکهای ژئوپلیتیکی است. چین طی دو دهه گذشته به یکی از مهمترین بازیگران اقتصادی خاورمیانه تبدیل شده و بخش قابل توجهی از نیاز انرژی خود را از منطقه تأمین میکند. از این رو، هرگونه جنگ گسترده در خلیجفارس و بهویژه اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، مستقیماً با منافع اقتصادی و راهبردی پکن ارتباط پیدا میکند. با این حال، برداشت از رفتار چین صرفاً بر اساس رابطه نزدیک این کشور با ایران یا رقابت آن با ایالات متحده، تصویر کاملی از محاسبات پکن ارائه نمیدهد.
هرمز و نفت؛ نگرانی اصلی چین فراتر از قیمت انرژی است
نخستین و مهمترین عامل در محاسبات چین، امنیت انرژی است. چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان محسوب میشود و بخش مهمی از نفت مورد نیاز آن از خاورمیانه تأمین میشود. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال جدی در صادرات نفت منطقه میتواند بر قیمت جهانی انرژی، هزینه حملونقل، نرخ بیمه کشتیها و در نهایت بر هزینه تولید در اقتصاد چین اثر بگذارد. البته این به معنای آن نیست که با هر کاهش صادرات نفت، چین بلافاصله با بحران انرژی مواجه خواهد شد. ذخایر راهبردی، تنوعبخشی به منابع تأمین، قراردادهای بلندمدت و امکان افزایش خرید از برخی تأمینکنندگان دیگر، بخشی از ابزارهای پکن برای مدیریت چنین شوکهایی هستند.
اهمیت تنگه هرمز برای چین تنها به نفت محدود نمیشود. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای عبور انرژی در جهان است و هرگونه کاهش جدی در تردد کشتیها میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی ایجاد کند. افزایش ریسک کشتیرانی موجب بالا رفتن هزینه بیمه میشود و شرکتهای حملونقل ممکن است مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتری را انتخاب کنند. افزایش زمان حمل کالا نیز به معنای رشد هزینه نهایی واردات و صادرات است. بنابراین حتی اگر چین بتواند بخشی از کمبود نفت را از مسیرهای دیگر جبران کند، اختلال طولانیمدت در هرمز همچنان میتواند هزینه قابل توجهی برای اقتصاد آن ایجاد کند.
آمارهای مربوط به تجارت انرژی چین در ماههای اخیر نیز نشان دادهاند که واردات نفت این کشور در دوره جنگ نسبت به میانگین پیش از بحران کاهش قابل توجهی داشته است. با وجود این کاهش، چین به دلیل برخورداری از ذخایر و توانایی تغییر ترکیب منابع وارداتی، با کمبود فوری و گسترده انرژی مواجه نشده است. روسیه نیز یکی از منابع مهم جایگزین برای تأمین نفت چین بوده است. این وضعیت نشان میدهد که پکن از سالها قبل تلاش کرده است وابستگی خود را به یک منطقه یا یک مسیر مشخص کاهش دهد.
در واقع، یکی از مهمترین درسهایی که چین از بحرانهای اخیر گرفته، ضرورت ایجاد تنوع در مسیرهای انرژی و تجارت است. جنگ ایران بار دیگر این واقعیت را برای پکن برجسته کرده است که وابستگی بیش از حد به یک مسیر دریایی، یک تأمینکننده یا یک نقطه راهبردی میتواند در شرایط بحران به یک آسیبپذیری جدی تبدیل شود. به همین دلیل، توسعه مسیرهای زمینی و ریلی، تقویت کریدورهای تجاری و افزایش استفاده از مسیرهایی مانند کریدور میانی و مسیرهای شمالی در محاسبات اقتصادی چین اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
از این نگاه، پروژههایی مانند راهآهن چین، قرقیزستان و ازبکستان تنها پروژههای حملونقلی نیستند، بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر چین برای ایجاد گزینههای متعدد در تجارت بینالمللی هستند. هرچه تعداد مسیرهای جایگزین بیشتر باشد، اثرگذاری یک بحران منطقهای بر اقتصاد چین کاهش پیدا میکند. جنگ ایران بنابراین برای پکن صرفاً یک تهدید نیست، بلکه عاملی است که ضرورت بازنگری در معماری امنیت انرژی و حملونقل این کشور را بیش از گذشته آشکار میکند.
پکن در میان تهران و واشنگتن؛ شراکت راهبردی بدون تعهد نظامی
دومین مسئله مهم، جایگاه چین در روابط خود با ایران و ایالات متحده است. طی سالهای گذشته، روابط تهران و پکن در حوزههای اقتصادی، سیاسی و راهبردی گسترش یافته و دو کشور از مفهوم شراکت جامع راهبردی استفاده کردهاند. با این حال، نباید این مفهوم را به معنای شکلگیری یک اتحاد نظامی مشابه پیمانهای امنیتی ایالات متحده با متحدانش تفسیر کرد. چین تاکنون نشان داده است که تمایلی ندارد روابط خود با ایران را به تعهدی تبدیل کند که در صورت بروز درگیری نظامی، پکن را ناگزیر از ورود مستقیم به جنگ کند.
این موضوع برای درک سیاست چین اهمیت زیادی دارد. پکن به ایران به عنوان یک شریک مهم در غرب آسیا، یک بازیگر اثرگذار در بازار انرژی و کشوری مهم در مسیرهای ارتباطی میان آسیا و اروپا نگاه میکند، اما در عین حال نمیخواهد برای دفاع نظامی از تهران وارد تقابل مستقیم با واشنگتن شود. چین طی بحرانهای مختلف منطقهای نیز تلاش کرده است میان حفظ روابط با ایران و جلوگیری از تبدیل شدن به یکی از طرفهای اصلی منازعه تعادل برقرار کند.
از همین رو، سیاست چین را میتوان نوعی مدیریت همزمان روابط با طرفهای مختلف دانست. پکن از یک سو با ایران روابط سیاسی و اقتصادی خود را حفظ میکند و از سوی دیگر نمیخواهد تمام ظرفیت دیپلماتیک خود را در چارچوب تقابل با آمریکا تعریف کند. این رویکرد با ساختار کلی سیاست خارجی چین نیز هماهنگ است؛ سیاستی که در آن توسعه اقتصادی، ثبات محیط پیرامونی و جلوگیری از درگیری مستقیم با قدرتهای بزرگ اهمیت بالایی دارد.
تجربه جنگ اوکراین نیز در این زمینه قابل توجه است. چین در آن بحران تلاش کرده است از یک سو روابط خود با روسیه را حفظ کند و از سوی دیگر مانع از تبدیل شدن جنگ به بحرانی شود که هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن برای پکن افزایش یابد. در مورد ایران نیز میتوان نشانههای مشابهی مشاهده کرد. چین بیشتر بر توقف درگیری، مذاکره، جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ مسیرهای ارتباطی تأکید دارد تا ورود به یک ائتلاف نظامی.
از سوی دیگر، این تصور که چین میتواند صرفاً به دلیل نقش خود در توافق تهران و ریاض در سال ۲۰۲۳، امنیت خلیجفارس را مدیریت کند یا میان همه بازیگران منطقهای صلح برقرار سازد، با واقعیت ظرفیتهای چین فاصله دارد. پکن برخلاف آمریکا شبکه گستردهای از ائتلافهای نظامی، پایگاههای متعدد و ساختارهای فرماندهی امنیتی در خاورمیانه ندارد و ظاهراً نیز علاقهای ندارد مسئولیت تأمین امنیت منطقه را به شکل مستقیم بر عهده بگیرد.
نقش مطلوب چین بیشتر در حوزه دیپلماسی و مدیریت بحران تعریف میشود. پکن میتواند کانالهای ارتباطی میان طرفها را فعال نگه دارد، از مذاکرات حمایت کند، برای کاهش تنش سیاسی تلاش کند و از بازگشت امنیت به مسیرهای تجاری حمایت کند. چنین نقشی با اهداف اقتصادی و راهبردی چین سازگارتر از ورود مستقیم نظامی است.
با این حال، اگر جنگ به مرحلهای برسد که هدف آن تغییر بنیادین ساختار سیاسی ایران یا ایجاد یک بیثباتی طولانیمدت در منطقه باشد، محاسبات چین نیز میتواند تغییر کند. دلیل آن نه لزوماً وابستگی سیاسی به ایران، بلکه پیامدهای احتمالی چنین وضعیتی برای امنیت انرژی، تجارت، کریدورهای ارتباطی و توازن منطقهای است. در چنین شرایطی، چین ممکن است تلاش دیپلماتیک خود را افزایش دهد، اما این الزاماً به معنای ورود نظامی یا ایجاد یک اتحاد امنیتی با ایران نخواهد بود.
چین پس از جنگ؛ قدرتی که میخواهد گزینههای بیشتری داشته باشد
سومین و شاید مهمترین مسئله برای چین، شکل خاورمیانه پس از پایان جنگ است. پکن به دنبال منطقهای است که در آن تجارت امکان استمرار داشته باشد، مسیرهای انرژی باز بمانند و بحرانهای سیاسی به یک جنگ دائمی تبدیل نشوند. از این منظر، چین بیش از آنکه به دنبال پیروزی یک طرف باشد، به دنبال کاهش بیثباتی ساختاری منطقه است.
یکی از نگرانیهای اصلی پکن این است که جنگ از خلیجفارس به سایر مناطق سرایت کند. گسترش بحران به دریای سرخ، یمن، شرق مدیترانه یا دیگر مسیرهای تجاری میتواند فشار بیشتری بر زنجیره تأمین جهانی وارد کند. چنین شرایطی نه تنها هزینه انرژی بلکه هزینه حمل کالا، بیمه، زمان انتقال و قیمت تمامشده محصولات را افزایش خواهد داد. اقتصاد چین که به شدت با تجارت جهانی پیوند خورده، از چنین وضعیتی آسیبپذیر است. به همین دلیل، تأکید مکرر چین بر بازگشایی و ایمن ماندن تنگه هرمز، حفاظت از کشتیرانی بینالمللی و جلوگیری از گسترش جنگ را باید در چارچوب منافع اقتصادی و راهبردی این کشور تحلیل کرد. پکن در واقع تلاش میکند محیط بینالمللی را برای ادامه رشد اقتصادی خود تا حد امکان قابل پیشبینی نگه دارد.
در این چارچوب، جنگ ایران یک پیام مهم دیگر برای چین دارد: هیچ مسیر تجاری نباید تنها گزینه باشد. پکن در سالهای اخیر سرمایهگذاری گستردهای در زیرساختهای زمینی، ریلی، دریایی و بندری انجام داده است. توسعه کریدورهای جایگزین، گسترش روابط تجاری با کشورهای مختلف و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی انرژی بخشی از تلاش چین برای کاهش آسیبپذیری در برابر بحرانهای ژئوپلیتیکی است.
این رویکرد در بلندمدت میتواند حتی بر روابط چین با ایران نیز اثر بگذارد. ایران برای چین از نظر جغرافیایی و اقتصادی اهمیت دارد، اما پکن تلاش خواهد کرد رابطه خود با تهران را در چارچوبی مدیریت کند که وابستگی متقابل ایجاد کند، نه وابستگی یکطرفه. چین خواهان شریکی است که بتواند در پروژههای توسعهای، انرژی و ترانزیت نقش داشته باشد، اما نمیخواهد رابطه با آن کشور به گونهای تعریف شود که پکن را به صورت خودکار وارد منازعات امنیتی طرف مقابل کند.
از همین دیدگاه، پاسخ به پرسش «چین از جنگ ایران چه میخواهد؟» بیش از آنکه به کسب نفوذ مستقیم یا پیروزی در رقابت با آمریکا مربوط باشد، به مدیریت پیامدهای جنگ مربوط است. چین خواهان کاهش بیثباتی، حفظ امنیت انرژی، بازگشت کشتیرانی به وضعیت عادی، جلوگیری از گسترش بحران و حفظ روابط خود با بازیگران مختلف منطقه است. پکن همچنین میخواهد پس از جنگ، گزینههای بیشتری در اختیار داشته باشد؛ گزینههایی برای تأمین انرژی، انتقال کالا، سرمایهگذاری، دیپلماسی و مدیریت بحران.
جمع بندی
چین احتمالاً از جنگ ایران یک نتیجه راهبردی مهم میگیرد: در جهان پرریسک امروز، قدرت اقتصادی تنها به میزان منابع و سرمایه وابسته نیست، بلکه به توانایی کشورها برای عبور از بحران بدون از دست دادن گزینههای جایگزین نیز بستگی دارد. چین تلاش خواهد کرد وابستگی خود به مسیرهای محدود را کاهش دهد، منابع انرژی را متنوعتر کند، ارتباطات زمینی و دریایی را توسعه دهد و در عین حفظ روابط با ایران، از ورود مستقیم به تقابلهای نظامی پرهیز کند.
بنابراین، سیاست چین را میتوان تلاشی برای حفظ تعادل میان سه هدف دانست: حفاظت از منافع اقتصادی، جلوگیری از گسترش بیثباتی و حفظ آزادی عمل در سیاست خارجی. پکن نه خواهان کنار گذاشتن ایران است و نه مایل است به دلیل روابط با تهران وارد یک رویارویی مستقیم با آمریکا شود. آنچه برای چین اهمیت دارد، شکلگیری شرایطی است که در آن انرژی جریان داشته باشد، تجارت متوقف نشود، مسیرهای بینالمللی باز بمانند و امکان گفتوگو میان طرفهای درگیر از بین نرود.
در چنین چارچوبی، جنگ ایران برای چین بیش از آنکه یک فرصت برای گسترش نفوذ باشد، هشداری درباره هزینههای وابستگی و شکنندگی مسیرهای حیاتی تجارت جهانی است. چین تلاش خواهد کرد از این بحران عبور کند، اما همزمان معماری اقتصادی و راهبردی خود را به گونهای تنظیم کند که در بحرانهای آینده، انتخابهای بیشتری داشته باشد. قدرت واقعی برای پکن در این مرحله نه در ورود به جنگ، بلکه در حفظ توانایی انتخاب، مدیریت ریسک و جلوگیری از تبدیل شدن یک بحران منطقهای به تهدیدی مستقیم علیه منافع جهانی چین تعریف میشود.
برچسب ها : جنگ ایران اقتصادسرامد چین
-
نشست تخصصی مدیریت بحران در بندر چابهار
-
لزوم تغییر پارادایم در مدیریت پروژههای زیرساختی در شرایط تحریم، بحران و محاصره
-
از تزریق ۳۶۶ مگاوات توان جدید به شبکه تا تدابیر ویژه برای ارتقای تابآوری زمستانی برق استان مازندران
-
شمارش معکوس بهره برداری راهآهن چابهار- زاهدان
-
رکورد مازاد تجاری چین با اتحادیه اروپا
-
نقش محوری امنیت انرژی جهانی در ثبات اقتصادی جهانی
-
ضرورت تقویت توان رقابتی کامیونهای ایرانی در بازارهای بینالمللی
-
پایان معطلیهای طو لانی در مرزها
-
سوءتفاهم شرقگرایی
-
حضور وزیر راه و شهرسازی درمراسم افتتاحیه هشتمین همایش تجاری حمل و نقل بین المللی راه ابریشم جدید در قزاقستان
-
فیلم | تاب آوری صنعت کشتی سازی ایران در شرایط جنگی کشور
-
اکبری: چابکسازی و بهرهوری، اولویت بانک ملی ایران است
-
ذینفعان روندهای فاسد مانع خروج بانکها از بنگاهداری میشوند
-
بازی با امنیت برق پایتخت در بزنگاه ناترازی سوخت و زمستان سرد
-
اداره کل بنادر هرمزگان بازوی قدرتمند اتحادیه کارگزاران گمرکی در فرآیند ترخیص کالا است
-
«هما» سومین مسیر پروازی خود به پاکستان را راهاندازی میکند
-
تقویت همکاری کشورهای ساحلی خزر برای مقابله با آلودگیهای نفتی
-
عملیات زیرسازی راهآهن چابهار–زاهدان به پایان رسید
-
راهآهن چابهار–زاهدان تا پایان امسال به بهرهبرداری میرسد
-
جلسه کارگروه نظارت و رصد عملیاتی پروژه راه آهن چابهار- زاهدان با حضور وزیر راه و شهرسازی
