آینده روابط آمریکا - ناتو در پساجنگ ایران و آمریکا
گروه بین الملل - مرتضی خدابخشی - پس از فروکش کردن گرد و غبار یک درگیری فرسایشی دیگر در خاورمیانه، اکنون تحلیلگران مسائل راهبردی با پرسشی بنیادین مواجه هستند: اگر جنگ میان ایران و آمریکا که سناریوی آن هر روز واقعیتر از روز پیش به نظر میرسد به پایان برسد، چه سرنوشتی برای کهنترین پیمان نظامی تاریخ معاصر، یعنی ناتو، رقم خواهد خورد؟ این پرسش زمانی حیاتیتر میشود که نگاهی به کارنامه ناتو در بزرگترین جنگ اروپا پس از ۱۹۴۵ یعنی بحران اوکراین بیافکنیم. در آن مناقشه، ناتو نقشی نه به عنوان سدی فعال در برابر روسیه، بلکه به مثابه ناظری منفعل و پشتیبان لجستیکی ظاهر شد که از هرگونه مداخله مستقیم و تعیینکننده طفره رفت. سایه سنگین جنگ اوکراین، لایههای زنگزده این ائتلاف هفتادوپنجساله را به خوبی آشکار کرد، جایی که واشنگتن ترجیح داد با ارسال محمولههای تسلیحاتی، به جای واکنش جمعی و مقتدرانه، مدیریت بحران را به تنهایی در دست گیرد. اکنون در آستانه جنگی دیگر در غرب آسیا، این پرسش به شکل هشداردهندهتری مطرح است. اتحادیه اروپا که طی دو سال گذشته نشان داد توانایی ساخت یک دکترین دفاعی مستقل را ندارد، میان بیاعتمادی به ناتوی کمرنگشده و ترس از نادیده گرفته شدن توسط واشنگتن سرگردان مانده است. از برلین تا پاریس، زمزمههایی مبنی بر ضرورت تولد «ارتش اروپایی» به گوش میرسد، اما در عمل، میدان برای بازیگرانی چون روسیه و چین بازتر از همیشه شده است. در این میان، صدای خُرد شدن تدریجی استخوانهای ناتو از اعماق راهبردهای دوگانه آمریکا و انفعال اروپا به وضوح شنیده میشود؛ صدایی که شاید نویدبخش پایان یک دوران و آغاز معماری امنیتی کاملاً متفاوتی در جهان پساجنگ باشد.
بازتعریف امنیت؛
ناتو در حاشیه تقابل آمریکا با ایران
جنگ اوکراین که بسیاری آن را آزمونی سرنوشتساز برای انسجام ناتو میدانستند، در عمل شکافهای پنهان در پیکره این ائتلاف هفتادوپنجساله را بیپرده آشکار ساخت. در یک سوی میز، اعضای شرقی به ویژه کشورهای حوزه بالتیک و لهستان با به خاطر آوردن زخمهای کهنه تاریخی، خواستار رویارویی مستقیم و قاطع با کرملین و استقرار گزینه نظامی بر روی میز بودند. اما در سوی دیگر، آمریکا به همراه قدرتهای بزرگ اروپایی نظیر آلمان و فرانسه، رویکردی کاملاً متفاوت و محتاطانه را در پیش گرفتند؛ راهبردی که بر «جلوگیری از تشدید» و جلوگیری از تبدیل اوکراین به آتشفشانی فراگیر استوار بود. نتیجه این شد که ناتو در بزرگترین جنگ قاره سبز از پایان جنگ جهانی دوم تا امروز، نه به مثابه سپری فعال و بازدارنده، بلکه همچون تماشاگری منفعل ظاهر شد که نقش خود را به تأمین تجهیزات و اطلاعات محدود کرده بود. این فاصله عمیق میان انتظارات اعضای خط مقدم و عملکرد واقعی فرماندهی کل، نخستین ترک را بر دیوار باورپذیری ناتو ایجاد کرد.
اکنون با ورق خوردن صفحه تاریخ به سوی سناریوی پس از جنگ ایران و آمریکا که در آن خلیج فارس به کانون درگیریهای نیابتی یا حملات مستقیم به تأسیسات راهبردی تبدیل میشود، وضعیت ناتو از انفعال فرسایشی به حاشیهایِ تحقیرآمیز تنزل مییابد. در این تصویر آینده، واشنگتن بدون آنکه خود را مقید به هماهنگی مؤثر با بروکسل بداند، محور مقاومت را در گسترهای از یمن تا لبنان هدف خواهد گرفت. ناتو در این میدان تازه، صرفاً به نقش «تأمینکننده لجستیک ثانویه» تقلیل مییابد؛ همانند راننده آمبولانسی که هرگز از او درباره مسیر جنگ سؤال نمیشود. خروج تدریجی آمریکا از تعهدات اروپامحور، که از زمان باراک اوباما با شعار «چرخش به آسیا» کلید خورد و در دولتهای بعدی با رویکرد «اول آمریکا» یا «اول چین» ادامه یافت، اکنون در سایه تقابل مستقیم با تهران شتابی دوچندان میگیرد. معنای این تحول روشن است: ائتلافی که روزی برای مهار اتحاد جماهیر شوروی متولد شد، حالا دیگر حتی برای مهار روسیه در حیاط خلوت خودش کارآمدی از خود نشان نداده، چه رسد به آنکه بتواند در بحرانی فراقارهای و با اولویتی کاملاً متفاوت، نقشی تعیینکننده ایفا کند.
اتحادیه اروپا؛ بازیگر غایب صحنه
یا جانشینِ درمانده؟
اتحادیه اروپا در طول جنگ اوکراین تصویری غمانگیز از یک غول اقتصادی بیبازو ارائه داد. در حالی که آتش در شرق قاره شعله میکشید، بروکسل نه در قامت میانجیگری مؤثر ظاهر شد و نه توان بازدارندگی مستقل از خود به نمایش گذاشت. مأموریت این اتحادیه به پرداخت صورتحسابهای مالی، مدیریت موج آوارگان و تکرار نطقهای دیپلماتیک خلاصه گردید. چه زمانی که نخستین تانکهای روسی به سمت کیف پیشروی میکردند و چه زمانی که نبردهای خیابانی در دونباس اوج گرفت، اتحادیه اروپا همواره با نگاهی به سوی واشنگتن نفس میکشید. این واقعیت تلخ برای بسیاری از پایتختهای اروپایی روشن شد که بدون چتر اتمی آمریکا و چارچوب فرماندهی ناتو، سخن گفتن از «اروپای قدرتمند» بیش از یک توهمات خوشآیند نیست. بودجههای هنگفتی که برای کمک به اوکراین اختصاص یافت، نتوانست ضعف بنیادین اتحادیه در اتخاذ تصمیمات راهبردی مستقل را پنهان کند. هر بار که بحث اعزام نیرو یا اجرای منطقه پرواز ممنوع به میان آمد، بروکسل ترجیح داد پشت شانههای ناتو پنهان شود؛ اما این بار ناتو نیز خود در سرابی از انفعال گرفتار آمده بود.
اکنون در سناریوی پس از جنگ ایران و آمریکا، اروپا با دو بحران همزمان و فلجکننده مواجه است. نخست، افزایش نجومی قیمت حاملهای انرژی که در نتیجه درگیری مستقیم در خلیج فارس، شریانهای حیاتی اقتصاد اروپا را تحت فشار قرار خواهد داد. دوم، بیاعتمادی فزاینده به سایهای که سالها پناهگاه امنیت قاره بود؛ ناتوی کمرنگشده دیگر نه کارآمدی گذشته را دارد و نه اعتباری برای دلگرمی دادن به متحدان خود. فرانسه و آلمان که همواره رهبران پروژه «خودکفایی دفاعی اروپا» بودهاند، اکنون با شتاب بیشتری ایده تشکیل «اتحادیه اروپایی دفاعی» را بر سر زبانها میاندازند؛ اما واقعیت تلخ این است که بدون ساختار فرماندهی یکپارچه و مهمتر از آن بدون بازدارندگی هستهای مستقل، این آرزو بیش از تکیهگاهی برای سخنرانیهای پرشور انتخاباتی کارکردی ندارد. ارتش اروپایی به کاغذی سفید و زیبا میماند که بر آن هزاران طرح نگاشته شده، اما هیچ فرماندهی برای اجرای آنها تعیین نشده است. تا وقتی که پاریس و برلن نتوانند میان رویاهای استراتژیک و بودجههای حقیقی نظامی پیوندی پایدار برقرار کنند، اتحادیه اروپا همان بازیگر درمانده و غایب صحنه باقی خواهد ماند؛ تماشاگری که تنها قادر است فاجعه را از نزدیک تماشا کند.
پایان یک اتحاد کهنه؛ ناتوی منفعل در پساجنگ ایران و اوکراین
برای درک عمق فاجعهای که دامن ناتو را گرفته، باید نشانههای مرگ تدریجی این پیمان را در سه سطح ساختاری، عملیاتی و ژئوپلیتیک رصد کرد. در سطح نخست، مکانیسم دفاع جمعی که ماده پنج پیمان واشنگتن برای همیشه نماد آن بوده، پس از خروج آمریکا از برجام و وقوع جنگ احتمالی با ایران عملاً به متنی تشریفاتی و بیاعتبار تبدیل خواهد شد. فلسفه ماده پنج همواره بر این اصل استوار بود که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا محسوب میشود؛ اما اکنون پرسش این است: آیا آنکارا یا برلین یا پاریس حاضرند به خاطر منافع دوردست واشنگتن در تقابل با تهران، نیروهای خود را به میدان بفرستند؟ پاسخ قاطع تاریخ اخیر نشان میدهد که چنین تعهدی هرگز محقق نخواهد شد. اعضای اروپایی ناتو نه تهدید وجودی از جانب ایران احساس میکنند و نه تمایلی دارند آتش بحرانی را که خود در آن نقشی نداشتهاند، به خانههایشان بکشانند. در سطح عملیاتی، تجربه جنگ اوکراین گویای همه چیز است: ناتو حتی جرأت اجرای یک منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان اوکراین را از خود نشان نداد و سقف دخالتش به ارسال محمولههای تسلیحاتی دفاعی و اشتراک اطلاعات محدود ماند. همین الگوی محافظهکارانه و همراه با ترس از تشدید، در سناریوی جنگ احتمالی با ایران نیز تکرار خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار فاصله میدان نبرد تا خاک اروپا بسیار کمتر از اوکراین است و هزینه اشتباه، سنگینتر.
در سطح سوم یعنی ژئوپلیتیک، رویدادها به سمتی پیش میروند که نه تنها ناتو منفعل میماند، بلکه معماری جدیدی از همگرایی در مقابل آن شکل میگیرد. روسیه در جریان جنگ اوکراین نشان داد که قادر است این مناقشه را نه مقابل ناتو، بلکه مستقیماً با اوکراین و سپس با ابزارهای اقتصادی و مالی اروپا اداره کند. کرملین فهمید که نیازی به رویارویی مستقیم با سپر نظامی آمریکا نیست؛ کافی است اراده اروپاییها را از درون خالی کند و صبر استراتژیک را جایگزین تاکتیکهای شتابزده نماید. حال در پساجنگ ایران و آمریکا، احتمال شکلگیری «همگرایی موقت میان روسیه و چین با اروپای مستأصل از ناتو» به شدت افزایش مییابد. اروپایی که دیگر به چتر امنیتی واشنگتن اعتماد ندارد، ممکن است برای حفظ منافع اقتصادی خود -به ویژه در حوزه انرژی و تجارت- وارد محاسباتی جدید با پکن و مسکو شود. چنین تحولی نه تنها استخوانهای ناتو را یکباره خرد میکند، بلکه معماری امنیتی تازه و چندقطبی را متولد میسازد که دیگر در آن خبری از فرماندهی واحد در بروکسل یا سلطه آمریکا بر متحدان سنتی نخواهد بود؛ به جای آن، شبکهای از منافع شناور و ائتلافهای موقت بر مبنای محاسبات لحظهای جایگزین پیمانهای دیرپای دوران جنگ سرد خواهد شد.
چشم انداز آینده
آنچه که امروز با عنوان «صدای خُرد شدن استخوانهای ناتو» از واشنگتن تا بروکسل و از برلن تا آنکارا به گوش میرسد، در واقع نوای پایانی یک دوران هفتادوپنجساله است. ناتویی که برای رویارویی با بلوک شرق متولد شد، در نخستین آزمون جدی پس از فروپاشی شوروی یعنی جنگ اوکراین، تصویری منفعل و غیرقابل اتکا از خود بر جای گذاشت و اکنون در آستانه جنگ ایران و آمریکا، به حاشیه ای ترین بازیگر صحنه تبدیل شده است. اتحادیه اروپا نیز با وجود زمزمه های راه اندازی ارتش مستقل، همچنان در تنگنای فقدان فرماندهی یکپارچه و بازدارندگی هسته ای گرفتار مانده است. چشم انداز آینده، معماری امنیتی کاملاً متفاوتی را ترسیم می کند. جهان به سمت نظمی چندقطبی پیش میرود که در آن ائتلاف های موقت و مبتنی بر منافع لحظه ای جای پیمانهای دیرپا را میگیرند. روسیه و چین از این فضا برای گسترش نفوذ خود استفاده خواهند کرد و اروپا یا باید هرچه سریعتر استقلال دفاعی خود را بسازد یا به قلمرویی بیطرف و فاقد قدرت مؤثر تبدیل شود. ناتو نمیمیرد، اما به بدل کمرنگی از گذشته فرو خواهد کاست؛ یادگاری موزه ای از دورانی که آمریکا هژمون بلامنازع جهان بود.
بازتعریف امنیت؛
ناتو در حاشیه تقابل آمریکا با ایران
جنگ اوکراین که بسیاری آن را آزمونی سرنوشتساز برای انسجام ناتو میدانستند، در عمل شکافهای پنهان در پیکره این ائتلاف هفتادوپنجساله را بیپرده آشکار ساخت. در یک سوی میز، اعضای شرقی به ویژه کشورهای حوزه بالتیک و لهستان با به خاطر آوردن زخمهای کهنه تاریخی، خواستار رویارویی مستقیم و قاطع با کرملین و استقرار گزینه نظامی بر روی میز بودند. اما در سوی دیگر، آمریکا به همراه قدرتهای بزرگ اروپایی نظیر آلمان و فرانسه، رویکردی کاملاً متفاوت و محتاطانه را در پیش گرفتند؛ راهبردی که بر «جلوگیری از تشدید» و جلوگیری از تبدیل اوکراین به آتشفشانی فراگیر استوار بود. نتیجه این شد که ناتو در بزرگترین جنگ قاره سبز از پایان جنگ جهانی دوم تا امروز، نه به مثابه سپری فعال و بازدارنده، بلکه همچون تماشاگری منفعل ظاهر شد که نقش خود را به تأمین تجهیزات و اطلاعات محدود کرده بود. این فاصله عمیق میان انتظارات اعضای خط مقدم و عملکرد واقعی فرماندهی کل، نخستین ترک را بر دیوار باورپذیری ناتو ایجاد کرد.
اکنون با ورق خوردن صفحه تاریخ به سوی سناریوی پس از جنگ ایران و آمریکا که در آن خلیج فارس به کانون درگیریهای نیابتی یا حملات مستقیم به تأسیسات راهبردی تبدیل میشود، وضعیت ناتو از انفعال فرسایشی به حاشیهایِ تحقیرآمیز تنزل مییابد. در این تصویر آینده، واشنگتن بدون آنکه خود را مقید به هماهنگی مؤثر با بروکسل بداند، محور مقاومت را در گسترهای از یمن تا لبنان هدف خواهد گرفت. ناتو در این میدان تازه، صرفاً به نقش «تأمینکننده لجستیک ثانویه» تقلیل مییابد؛ همانند راننده آمبولانسی که هرگز از او درباره مسیر جنگ سؤال نمیشود. خروج تدریجی آمریکا از تعهدات اروپامحور، که از زمان باراک اوباما با شعار «چرخش به آسیا» کلید خورد و در دولتهای بعدی با رویکرد «اول آمریکا» یا «اول چین» ادامه یافت، اکنون در سایه تقابل مستقیم با تهران شتابی دوچندان میگیرد. معنای این تحول روشن است: ائتلافی که روزی برای مهار اتحاد جماهیر شوروی متولد شد، حالا دیگر حتی برای مهار روسیه در حیاط خلوت خودش کارآمدی از خود نشان نداده، چه رسد به آنکه بتواند در بحرانی فراقارهای و با اولویتی کاملاً متفاوت، نقشی تعیینکننده ایفا کند.
اتحادیه اروپا؛ بازیگر غایب صحنه
یا جانشینِ درمانده؟
اتحادیه اروپا در طول جنگ اوکراین تصویری غمانگیز از یک غول اقتصادی بیبازو ارائه داد. در حالی که آتش در شرق قاره شعله میکشید، بروکسل نه در قامت میانجیگری مؤثر ظاهر شد و نه توان بازدارندگی مستقل از خود به نمایش گذاشت. مأموریت این اتحادیه به پرداخت صورتحسابهای مالی، مدیریت موج آوارگان و تکرار نطقهای دیپلماتیک خلاصه گردید. چه زمانی که نخستین تانکهای روسی به سمت کیف پیشروی میکردند و چه زمانی که نبردهای خیابانی در دونباس اوج گرفت، اتحادیه اروپا همواره با نگاهی به سوی واشنگتن نفس میکشید. این واقعیت تلخ برای بسیاری از پایتختهای اروپایی روشن شد که بدون چتر اتمی آمریکا و چارچوب فرماندهی ناتو، سخن گفتن از «اروپای قدرتمند» بیش از یک توهمات خوشآیند نیست. بودجههای هنگفتی که برای کمک به اوکراین اختصاص یافت، نتوانست ضعف بنیادین اتحادیه در اتخاذ تصمیمات راهبردی مستقل را پنهان کند. هر بار که بحث اعزام نیرو یا اجرای منطقه پرواز ممنوع به میان آمد، بروکسل ترجیح داد پشت شانههای ناتو پنهان شود؛ اما این بار ناتو نیز خود در سرابی از انفعال گرفتار آمده بود.
اکنون در سناریوی پس از جنگ ایران و آمریکا، اروپا با دو بحران همزمان و فلجکننده مواجه است. نخست، افزایش نجومی قیمت حاملهای انرژی که در نتیجه درگیری مستقیم در خلیج فارس، شریانهای حیاتی اقتصاد اروپا را تحت فشار قرار خواهد داد. دوم، بیاعتمادی فزاینده به سایهای که سالها پناهگاه امنیت قاره بود؛ ناتوی کمرنگشده دیگر نه کارآمدی گذشته را دارد و نه اعتباری برای دلگرمی دادن به متحدان خود. فرانسه و آلمان که همواره رهبران پروژه «خودکفایی دفاعی اروپا» بودهاند، اکنون با شتاب بیشتری ایده تشکیل «اتحادیه اروپایی دفاعی» را بر سر زبانها میاندازند؛ اما واقعیت تلخ این است که بدون ساختار فرماندهی یکپارچه و مهمتر از آن بدون بازدارندگی هستهای مستقل، این آرزو بیش از تکیهگاهی برای سخنرانیهای پرشور انتخاباتی کارکردی ندارد. ارتش اروپایی به کاغذی سفید و زیبا میماند که بر آن هزاران طرح نگاشته شده، اما هیچ فرماندهی برای اجرای آنها تعیین نشده است. تا وقتی که پاریس و برلن نتوانند میان رویاهای استراتژیک و بودجههای حقیقی نظامی پیوندی پایدار برقرار کنند، اتحادیه اروپا همان بازیگر درمانده و غایب صحنه باقی خواهد ماند؛ تماشاگری که تنها قادر است فاجعه را از نزدیک تماشا کند.
پایان یک اتحاد کهنه؛ ناتوی منفعل در پساجنگ ایران و اوکراین
برای درک عمق فاجعهای که دامن ناتو را گرفته، باید نشانههای مرگ تدریجی این پیمان را در سه سطح ساختاری، عملیاتی و ژئوپلیتیک رصد کرد. در سطح نخست، مکانیسم دفاع جمعی که ماده پنج پیمان واشنگتن برای همیشه نماد آن بوده، پس از خروج آمریکا از برجام و وقوع جنگ احتمالی با ایران عملاً به متنی تشریفاتی و بیاعتبار تبدیل خواهد شد. فلسفه ماده پنج همواره بر این اصل استوار بود که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا محسوب میشود؛ اما اکنون پرسش این است: آیا آنکارا یا برلین یا پاریس حاضرند به خاطر منافع دوردست واشنگتن در تقابل با تهران، نیروهای خود را به میدان بفرستند؟ پاسخ قاطع تاریخ اخیر نشان میدهد که چنین تعهدی هرگز محقق نخواهد شد. اعضای اروپایی ناتو نه تهدید وجودی از جانب ایران احساس میکنند و نه تمایلی دارند آتش بحرانی را که خود در آن نقشی نداشتهاند، به خانههایشان بکشانند. در سطح عملیاتی، تجربه جنگ اوکراین گویای همه چیز است: ناتو حتی جرأت اجرای یک منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان اوکراین را از خود نشان نداد و سقف دخالتش به ارسال محمولههای تسلیحاتی دفاعی و اشتراک اطلاعات محدود ماند. همین الگوی محافظهکارانه و همراه با ترس از تشدید، در سناریوی جنگ احتمالی با ایران نیز تکرار خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار فاصله میدان نبرد تا خاک اروپا بسیار کمتر از اوکراین است و هزینه اشتباه، سنگینتر.
در سطح سوم یعنی ژئوپلیتیک، رویدادها به سمتی پیش میروند که نه تنها ناتو منفعل میماند، بلکه معماری جدیدی از همگرایی در مقابل آن شکل میگیرد. روسیه در جریان جنگ اوکراین نشان داد که قادر است این مناقشه را نه مقابل ناتو، بلکه مستقیماً با اوکراین و سپس با ابزارهای اقتصادی و مالی اروپا اداره کند. کرملین فهمید که نیازی به رویارویی مستقیم با سپر نظامی آمریکا نیست؛ کافی است اراده اروپاییها را از درون خالی کند و صبر استراتژیک را جایگزین تاکتیکهای شتابزده نماید. حال در پساجنگ ایران و آمریکا، احتمال شکلگیری «همگرایی موقت میان روسیه و چین با اروپای مستأصل از ناتو» به شدت افزایش مییابد. اروپایی که دیگر به چتر امنیتی واشنگتن اعتماد ندارد، ممکن است برای حفظ منافع اقتصادی خود -به ویژه در حوزه انرژی و تجارت- وارد محاسباتی جدید با پکن و مسکو شود. چنین تحولی نه تنها استخوانهای ناتو را یکباره خرد میکند، بلکه معماری امنیتی تازه و چندقطبی را متولد میسازد که دیگر در آن خبری از فرماندهی واحد در بروکسل یا سلطه آمریکا بر متحدان سنتی نخواهد بود؛ به جای آن، شبکهای از منافع شناور و ائتلافهای موقت بر مبنای محاسبات لحظهای جایگزین پیمانهای دیرپای دوران جنگ سرد خواهد شد.
چشم انداز آینده
آنچه که امروز با عنوان «صدای خُرد شدن استخوانهای ناتو» از واشنگتن تا بروکسل و از برلن تا آنکارا به گوش میرسد، در واقع نوای پایانی یک دوران هفتادوپنجساله است. ناتویی که برای رویارویی با بلوک شرق متولد شد، در نخستین آزمون جدی پس از فروپاشی شوروی یعنی جنگ اوکراین، تصویری منفعل و غیرقابل اتکا از خود بر جای گذاشت و اکنون در آستانه جنگ ایران و آمریکا، به حاشیه ای ترین بازیگر صحنه تبدیل شده است. اتحادیه اروپا نیز با وجود زمزمه های راه اندازی ارتش مستقل، همچنان در تنگنای فقدان فرماندهی یکپارچه و بازدارندگی هسته ای گرفتار مانده است. چشم انداز آینده، معماری امنیتی کاملاً متفاوتی را ترسیم می کند. جهان به سمت نظمی چندقطبی پیش میرود که در آن ائتلاف های موقت و مبتنی بر منافع لحظه ای جای پیمانهای دیرپا را میگیرند. روسیه و چین از این فضا برای گسترش نفوذ خود استفاده خواهند کرد و اروپا یا باید هرچه سریعتر استقلال دفاعی خود را بسازد یا به قلمرویی بیطرف و فاقد قدرت مؤثر تبدیل شود. ناتو نمیمیرد، اما به بدل کمرنگی از گذشته فرو خواهد کاست؛ یادگاری موزه ای از دورانی که آمریکا هژمون بلامنازع جهان بود.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
ترجمه اجرایی کلیدواژههای بیانیه مشترک ایران و عمان درباره تنگه هرمز
-
کشف ۷۳ هزار تن نهاده دامی قاچاق و احتکاری در سراسر کشور
-
ورود یک میلیون و 200 هزار نفر گردشگر به گیلان در تعطیلات اخیر
-
رونق گردشگری کیش نیازمند راه اندازی پروازهای متعدد است
-
پیام سرپرست معاونت امور دریایی سازمان بنادر و دریانوردی به مناسب روز جهانی دریانورد
-
حمایت همه جانبه دستگاه قضایی از پروژه های راهبردی پالایشگاه نفت تهران
-
نصب بزرگترین سکوی نفتی خلیج فارس با تکیه بر دانش بومی
-
یک پورتال خدمات محور بر بستر سامان سوئیت
-
از خودرو تا کشتی؛ خودرانها قانونمند میشوند
-
از تربیت مدیران حرفهای تا ارتقای ظرفیت عملیاتی مهرآباد
-
با وجود آسیب به بیش از ۲ هزار منطقه، میانگین خاموشیها در دوران جنگ کمتر از ۵۰ دقیقه بود
-
ازسرگیری پروازهای ایران و امارات در هفته جاری
-
وقتی رقابت از تولید بیشتر به بهرهوری بیشتر تغییر میکند؛ درس مهم پروژه FRW نفت سپاهان
-
تبدیل مواد و انرژی که هدر میرفت به محصول قابل استفاده و ارزشمند
-
تفتان به ایستگاه گمرکی ریلی تجارت ایران و پاکستان تبدیل شد
-
بازدید مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی از بندر بوشهر
-
ما بر تضمین ایمنی دریانوردان تمرکز داریم
-
«نبود تشکلهای صنفی قدرتمند» پیگیری مطالبات دریانوردان را دشوار کرده است
-
آیا ایران برای آینده دریانوردی خود برنامه دارد؟
-
دریانوردان در خط مقدم آتش



