«سرآمد» گزارش میدهد؛
«غزه و گرینلند» نشانههای اولیه از تغییر نظم جهانی
گروه بین الملل - رضا رضایی - در اوایل سال ۲۰۲۶، دو سرزمین دور از یکدیگر یعنی غزه در خاورمیانه و گرینلند در قطب شمال، به نشانههای غیرمنتظرهای از تغییر عمیق در پویایی قدرت جهانی تبدیل شدند. آنچه آنها را متحد میکند جغرافیا نیست، بلکه فرسایش آشکار حاکمیت، حقوق بینالملل و هنجارهای چندجانبه توسط قدرتهای مسلط است که نشان دهنده مراحل اولیه یک نظم جهانی جدید است که در آن قدرت بر حق غلبه میکند.
چرا غزه مهم شد؟
به گزارش اقتصادسرآمد، در غزه، عملیات نظامی طولانی مدت اسرائیل که اکنون وارد سومین سال خود شده است، منجر به تخریب گسترده، آوارگی گسترده و فاجعه انسانی شده که اسناد آن توسط آژانسهای سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشر و دادگاههای بینالمللی جمعآوری شده است. اقدامات موقت دیوان بینالمللی دادگستری در پرونده آفریقای جنوبی علیه اسرائیل که خواستار جلوگیری از نسلکشی و کمکهای بلاعوض شده بود، به دلیل محدودیتها و تداوم خشونتها تا حد زیادی بیتاثیر شد. گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر، نقض سیستماتیک قوانین بشردوستانه بینالمللی، از جمله حملات نامتناسب به زیرساختهای غیرنظامی را به تفصیل شرح میدهند. اما باوجود قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل و شورای امنیت، قدرتهای بزرگ به ویژه ایالات متحده همچنان به ارائه پوشش نظامی و دیپلماتیک و وتوی اقدامات پاسخگویی ادامه میدهند. غزه به یک آزمون مهم تبدیل شده است؛ اگر قوانین بینالمللی را میتوان با مصونیت از مجازات در مقابل دیدگان جهانیان نادیده گرفت، نظم پس از ۱۹۴۵ به چه دلیل
پابرجاست؟
شباهت گرینلند و غزه
تحولات موازی در قطب شمال، الگوی مشابهی از اعمال قدرت قهری را نشان میدهد. گرینلند، یک سرزمین خودمختار تحت حاکمیت دانمارک، ناگهان به نقطه اشتعال تبدیل شده است، زیرا دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، درخواستهای خود برای تصاحب آن را «به هر طریقی» تکرار میکند. جلسات سطح بالای اخیر در واشنگتن بین مقامات آمریکایی و وزرای دانمارک/گرینلند هیچ مصالحهای به همراه نداشته، و ترامپ اصرار دارد که ایالات متحده برای امنیت ملی به گرینلند نیاز دارد، و حتی قابلیتهای دفاعی دانمارک را ناکافی میداند. تهدیدهای اقتصادی مانند افزایش تعرفهها از ۱۰ درصد در اول فوریه به ۲۵ درصد تا ژوئن برای دانمارک و متحدانش از جمله فرانسه، آلمان و نروژ؛ تکرار تاکتیکهای قبلی است. این امر در میان تشدید تنشهای قطب شمال رخ میدهد که ذوب یخها مسیرهای کشتیرانی جدیدی را باز میکند و مواد معدنی خاکی کمیاب زیادی را در معرض بهرهبرداری قرار میدهد. بطوریکه، روسیه حضور نظامی خود را تقویت کرده است، چین جاده ابریشم قطبی را دنبال میکند و ایالات متحده به دنبال پایگاههای راهبردی مانند پایگاه فضایی پیتوفیک است. در همین حال، اعتراضات در دانمارک و گرینلند بر مخالفتهای شدید محلی تأکید دارد.
این شباهتها کاملاً مشهود بوده و به الگوی بزرگی از تجدیدنظرطلبی ارضی در سراسر جهان گسترش مییابند. در شرق جهان، تایوان تحت محاصره نظامی، فشار اقتصادی و انزوای دیپلماتیک چین است و در شمال جهان، اوکراین و روسیه برای الحاق سرزمینی در نبرد هستند. این موارد، بیتوجهی به هنجارهای حاکمیتی بازتاب میدهد. در غرب، گرینلند و به طور فزایندهای کانادا، با کنایههای مکرر ترامپ در مورد تبدیل شدن به ایالت پنجاه و یکم در بحبوحه فشارهای تعرفهای، نمایانگر جاهطلبی ارضی مستقیم ایالات متحده است که از اهرم اقتصادی و بهانههای امنیتی برای به چالش کشیدن حاکمیت متحدان استفاده میکند. در جنوب جهان، غزه و احتمالاً سایر سرزمینها در آینده نزدیک به نمونهای از اشغال طولانی مدت تبدیل میشوند که مصونیت از مجازات، چرخههای مقاومت و بیثباتی را دامن میزند.
به سوی نظم نوین جهانی
این موارد شامل محاصره تایوان، جنگ اوکراین، اجبار گرینلند/کانادا، ویرانی غزه رویدادهای جدا از هم نیستند، بلکه به صورت سیلی به هم پیوسته در نظم مجدد امور جهانی هستند. دوران پس از جنگ سرد، با تأکید بر نظم مبتنی بر قانون، نهادهای چندجانبه و بازدارندگی از طریق هنجارها، جای خود را به یک سیستم مبتنی بر قدرت و معامله میدهد. به نظر میرسد بازیگران مسلط مایلند برای حفظ مزایا چه در نیمههادیهای تایوان، مسیرهای انرژی قطب شمال یا مناطق حائل راهبردی اوکراین و غزه؛ اتحادها، قوانین بینالمللی و حاکمیت را نادیده بگیرند.
این تغییر خطرات عمیقی را به همراه دارد که شامل دامن زدن به رادیکالیسم در جنوب، تجزیه ناتو در شمال و غرب، و تشدید رقابت در شرق است. برای کشورها و ملتهای کوچکتر، حاکمیت مشروط به همسویی با قدرتهای بزرگ میشود و در این میان؛ فلسطینیها، گرینلندیها، اوکراینیها و تایوانیها هزینههای انسانی را به دوش میکشند. با این حال، ایستادگی نیز همچنان ادامه دارد و و پرسش این است که ایا تقویت دفاعی گرینلند توسط اروپا، مقاومت اوکراین، آمادگیهای نامتقارن تایوان و حمایت جهانی از غزه میتوانند مانع این سقوط را بگیرند؟
همزمان با تثبیت این نظم جدید، بلوکهای سنتی باید خود را با آن وفق دهند. اروپا باید درک کند که آیندهاش به شمال جهانی شامل اوراسیا تعلق دارد و این امر مستلزم یک رابطه همزیستی با روسیه ریشه در روابط تاریخی، وابستگی متقابل انرژی و منافع امنیتی مشترک، برای تضمین ثبات در بحبوحه پویاییهای قطب شمال دارد. چگونگی دستیابی به این هدف از طریق دیپلماسی عملگرایانه و پیوندهای بازسازی شده، همچنان سوال واقعی این کشورها است، به خصوص که پوتین آمادگی خود را نشان داده است. شرق جهان به طور فزایندهای توسط چین رهبری خواهد شد و از ابتکاراتی مانند کمربند و جاده بهره خواهد برد. غرب جهان تحت رهبری ایالات متحده باقی مانده و احتمالاً به سمت یک اتحادیه پسافدرال در مقیاس قارهای تکامل خواهد یافت. تحقق این نظم نوین جهانی نه از طریق اعلامیههای بزرگ، بلکه از طریق اقدامات تدریجی و جسورانه در این نقطه عطف در حال انجام است. جامعه بینالمللی باید تصمیم بگیرد؛ هنجارهای قدیمی را از طریق اقدام یکپارچه تقویت کند، یا به آیندهای که با اجبار و یکجانبهگرایی تعریف میشود، تن دهد.
چرا غزه مهم شد؟
به گزارش اقتصادسرآمد، در غزه، عملیات نظامی طولانی مدت اسرائیل که اکنون وارد سومین سال خود شده است، منجر به تخریب گسترده، آوارگی گسترده و فاجعه انسانی شده که اسناد آن توسط آژانسهای سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشر و دادگاههای بینالمللی جمعآوری شده است. اقدامات موقت دیوان بینالمللی دادگستری در پرونده آفریقای جنوبی علیه اسرائیل که خواستار جلوگیری از نسلکشی و کمکهای بلاعوض شده بود، به دلیل محدودیتها و تداوم خشونتها تا حد زیادی بیتاثیر شد. گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر، نقض سیستماتیک قوانین بشردوستانه بینالمللی، از جمله حملات نامتناسب به زیرساختهای غیرنظامی را به تفصیل شرح میدهند. اما باوجود قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل و شورای امنیت، قدرتهای بزرگ به ویژه ایالات متحده همچنان به ارائه پوشش نظامی و دیپلماتیک و وتوی اقدامات پاسخگویی ادامه میدهند. غزه به یک آزمون مهم تبدیل شده است؛ اگر قوانین بینالمللی را میتوان با مصونیت از مجازات در مقابل دیدگان جهانیان نادیده گرفت، نظم پس از ۱۹۴۵ به چه دلیل
پابرجاست؟
شباهت گرینلند و غزه
تحولات موازی در قطب شمال، الگوی مشابهی از اعمال قدرت قهری را نشان میدهد. گرینلند، یک سرزمین خودمختار تحت حاکمیت دانمارک، ناگهان به نقطه اشتعال تبدیل شده است، زیرا دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، درخواستهای خود برای تصاحب آن را «به هر طریقی» تکرار میکند. جلسات سطح بالای اخیر در واشنگتن بین مقامات آمریکایی و وزرای دانمارک/گرینلند هیچ مصالحهای به همراه نداشته، و ترامپ اصرار دارد که ایالات متحده برای امنیت ملی به گرینلند نیاز دارد، و حتی قابلیتهای دفاعی دانمارک را ناکافی میداند. تهدیدهای اقتصادی مانند افزایش تعرفهها از ۱۰ درصد در اول فوریه به ۲۵ درصد تا ژوئن برای دانمارک و متحدانش از جمله فرانسه، آلمان و نروژ؛ تکرار تاکتیکهای قبلی است. این امر در میان تشدید تنشهای قطب شمال رخ میدهد که ذوب یخها مسیرهای کشتیرانی جدیدی را باز میکند و مواد معدنی خاکی کمیاب زیادی را در معرض بهرهبرداری قرار میدهد. بطوریکه، روسیه حضور نظامی خود را تقویت کرده است، چین جاده ابریشم قطبی را دنبال میکند و ایالات متحده به دنبال پایگاههای راهبردی مانند پایگاه فضایی پیتوفیک است. در همین حال، اعتراضات در دانمارک و گرینلند بر مخالفتهای شدید محلی تأکید دارد.
این شباهتها کاملاً مشهود بوده و به الگوی بزرگی از تجدیدنظرطلبی ارضی در سراسر جهان گسترش مییابند. در شرق جهان، تایوان تحت محاصره نظامی، فشار اقتصادی و انزوای دیپلماتیک چین است و در شمال جهان، اوکراین و روسیه برای الحاق سرزمینی در نبرد هستند. این موارد، بیتوجهی به هنجارهای حاکمیتی بازتاب میدهد. در غرب، گرینلند و به طور فزایندهای کانادا، با کنایههای مکرر ترامپ در مورد تبدیل شدن به ایالت پنجاه و یکم در بحبوحه فشارهای تعرفهای، نمایانگر جاهطلبی ارضی مستقیم ایالات متحده است که از اهرم اقتصادی و بهانههای امنیتی برای به چالش کشیدن حاکمیت متحدان استفاده میکند. در جنوب جهان، غزه و احتمالاً سایر سرزمینها در آینده نزدیک به نمونهای از اشغال طولانی مدت تبدیل میشوند که مصونیت از مجازات، چرخههای مقاومت و بیثباتی را دامن میزند.
به سوی نظم نوین جهانی
این موارد شامل محاصره تایوان، جنگ اوکراین، اجبار گرینلند/کانادا، ویرانی غزه رویدادهای جدا از هم نیستند، بلکه به صورت سیلی به هم پیوسته در نظم مجدد امور جهانی هستند. دوران پس از جنگ سرد، با تأکید بر نظم مبتنی بر قانون، نهادهای چندجانبه و بازدارندگی از طریق هنجارها، جای خود را به یک سیستم مبتنی بر قدرت و معامله میدهد. به نظر میرسد بازیگران مسلط مایلند برای حفظ مزایا چه در نیمههادیهای تایوان، مسیرهای انرژی قطب شمال یا مناطق حائل راهبردی اوکراین و غزه؛ اتحادها، قوانین بینالمللی و حاکمیت را نادیده بگیرند.
این تغییر خطرات عمیقی را به همراه دارد که شامل دامن زدن به رادیکالیسم در جنوب، تجزیه ناتو در شمال و غرب، و تشدید رقابت در شرق است. برای کشورها و ملتهای کوچکتر، حاکمیت مشروط به همسویی با قدرتهای بزرگ میشود و در این میان؛ فلسطینیها، گرینلندیها، اوکراینیها و تایوانیها هزینههای انسانی را به دوش میکشند. با این حال، ایستادگی نیز همچنان ادامه دارد و و پرسش این است که ایا تقویت دفاعی گرینلند توسط اروپا، مقاومت اوکراین، آمادگیهای نامتقارن تایوان و حمایت جهانی از غزه میتوانند مانع این سقوط را بگیرند؟
همزمان با تثبیت این نظم جدید، بلوکهای سنتی باید خود را با آن وفق دهند. اروپا باید درک کند که آیندهاش به شمال جهانی شامل اوراسیا تعلق دارد و این امر مستلزم یک رابطه همزیستی با روسیه ریشه در روابط تاریخی، وابستگی متقابل انرژی و منافع امنیتی مشترک، برای تضمین ثبات در بحبوحه پویاییهای قطب شمال دارد. چگونگی دستیابی به این هدف از طریق دیپلماسی عملگرایانه و پیوندهای بازسازی شده، همچنان سوال واقعی این کشورها است، به خصوص که پوتین آمادگی خود را نشان داده است. شرق جهان به طور فزایندهای توسط چین رهبری خواهد شد و از ابتکاراتی مانند کمربند و جاده بهره خواهد برد. غرب جهان تحت رهبری ایالات متحده باقی مانده و احتمالاً به سمت یک اتحادیه پسافدرال در مقیاس قارهای تکامل خواهد یافت. تحقق این نظم نوین جهانی نه از طریق اعلامیههای بزرگ، بلکه از طریق اقدامات تدریجی و جسورانه در این نقطه عطف در حال انجام است. جامعه بینالمللی باید تصمیم بگیرد؛ هنجارهای قدیمی را از طریق اقدام یکپارچه تقویت کند، یا به آیندهای که با اجبار و یکجانبهگرایی تعریف میشود، تن دهد.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
دهه طلایی میگوی ایران: از ارزآوری تا چالشهای نوین
-
انتصاب مشاور در امور ایثارگران در سازمان شیلات ایران
-
پژوهشگران ایرانی با توالییابی ژنی به شناخت بهتر ماهی سفید رسیدند
-
نشستهای کارشناسی هفدهمین اجلاس کمیسیون مشترک همکاریهای اقتصادی ایران و آذربایجان آغاز شد
-
سرمایهگذاری بیش از ۱۰ هزار میلیارد ریالی در فرودگاههای استان سیستان و بلوچستان
-
اطلاعیه هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران «هما» درباره تغییر ساعت پرواز بندرعباس به جده
-
توسعه همکاریهای حملونقلی و تکمیل زیرساختهای مرزی محورهای اصلی اجلاس ایران و آذربایجان
-
بررسی زیرساختهای جدید ریلی و میادین مشترک نفتی در دیدار وزیر راه و شهرسازی با رئیس جمهور آذربایجان
-
ترکیه و پاکستان متاثر از همراهی دریایی با ایران
-
ضرورت بهرهگیری صنعت شیلات از هوش مصنوعی و تکنولوژی روز
-
انقلاب ساختاری دولت چهاردهم !
-
ضرورت بازنگری در حمایت از پژوهشهای قطبی در ایران
-
بازتولید چرخه تخریب و فقر در حاشیه تالابهای ایران
-
نهان و آشکارِ بستن «تنگه هرمز»
-
برپایی نمایشگاه عکس اقتدار دریایی نیروی دریایی ارتش در مترو تهران
-
لایروبی اروند برای اولین بار پس از دفاع مقدس
-
ماهنشان، قطب بیرقیب آبزیپروری غرب ایران؛ تحولی بنیادین در تأمین امنیت غذایی کشور
-
با موشک جدید دریایی ایران بیشتر آشنا شوید
-
توسعه کریدورها راهبرد محوری دولت چهاردهم است
-
تاکید وزیر راه وشهرسازی بر نظارت حداکثری در صنعت هوانوردی



