تاریخ انتشار:1405/3/19
«قزاقستان» و لزوم بازتعریف مسیرهای لجستیکی  اوراسیای مرکزی

«سرآمد» بررسی می‌کند؛

«قزاقستان» و لزوم بازتعریف مسیرهای لجستیکی  اوراسیای مرکزی

چگونه بحران ایران، ترانزیت اوراسیا را به مسیر میانی می‌کشاند؟

اقتصادسرآمد- امید ایرانی - تنش‌های ژئوپلیتیکی در همسایگی جنوبی قزاقستان، نه صرفاً یک رویداد موقتی در مناقشات خاورمیانه، بلکه نقطه عطفی در بازتعریف مسیرهای تجاری و لجستیکی اوراسیای مرکزی محسوب می‌شود. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، هرچند در افق دور از مرزهای قزاقستان، اما پیامدهای آن بی‌واسطه اقتصاد وابسته به ترانزیت آستانه را نشانه رفته است. قزاقستان که سال‌ها تلاش کرده خود را به‌عنوان پلی مطمئن میان آسیا و اروپا معرفی کند، اکنون با معادله‌ای دشوار روبروست؛ افزایش قیمت نفت که در نگاه اول سودآور به نظر می‌رسد، در تقابل با هزینه‌های فزاینده حمل‌ونقل و بیمه، و اختلال در تجارت با ایران که کریدور شمال-جنوب را با تهدید جدی مواجه ساخته است. این ترکیب متناقض، آستانه را ناگزیر به بازاندیشی در اولویت‌های ژئواکونومیک خود کرده و راهگذر میانی را از یک گزینه ذخیره به شاهراهی ضروری بدل ساخته است.

به گزارش اقتصادسرآمد، در این میان، افزایش قیمت نفت در پی تشدید تنش‌های نظامی، می‌تواند در کوتاه‌مدت خزانه قزاقستان را از درآمدهای ارزی سرشار سازد. آستانه که صادرات نفت خود را عمدتاً از طریق خطوط لوله روسیه و مسیر دریای خزر انجام می‌دهد، معمولاً از نوسانات صعودی قیمت سود می‌برد. اما این سودای زودگذر، پرده‌ای است بر زخم‌های عمیق‌تر. تجارت دوجانبه میان قزاقستان و ایران که در سال‌های اخیر روندی رو به رشد داشت، اکنون در معرض اختلال شدید قرار گرفته است. بانک‌ها و مؤسسات مالی بین‌المللی با احتیاط بیشتری هرگونه تراکنش مرتبط با ایران را پردازش می‌کنند و شرکت‌های بیمه نیز حق‌العمل‌های سرسام‌آوری برای پوشش ریسک محموله‌های عبوری از آب‌های جنوبی ایران وضع کرده‌اند. این افزایش هزینه‌ها، سودآوری مسیرهای سنتی تجاری را به صفر می‌رساند.
بحرانی‌تر از همه، وضعیت صادرات غلات قزاقستان است. این کشور که یکی از تولیدکنندگان بزرگ گندم در منطقه به شمار می‌رود، در سال‌های اخیر با استفاده از بنادر جنوبی ایران نظیر بندرعباس و بندر امیرآباد، محصولات کشاورزی خود را به بازارهای هند، خلیج فارس و حتی آفریقا می‌فرستاد. جنگ باعث شده این مسیر حیاتی، کاملاً مسدود یا با تأخیرهای فاجعه‌بار همراه شود. کشتی‌های حامل غلات یا اساساً قادر به تردد در آب‌های نزدیک تنگه هرمز و خلیج فارس نیستند و یا در صورت پذیرش ریسک، با حق‌بیمه‌هایی مواجه می‌شوند که صادرات را غیراقتصادی می‌کند. در چنین وضعیتی، قزاقستان ناچار است هزاران تن غله را با هزینه مضاعف از مسیرهای جایگزین و طولانی‌تر به مقصد برساند و این یعنی کاهش شدید رقابت‌پذیری محصولات قزاق در بازارهای جهانی.
اما شاید عمیق‌ترین ضربه اقتصادی، به کریدور شمال-جنوب وارد شود. کریدوری که قرار بود روسیه و کشورهای شمال اروپا را از طریق دریای خزر و خاک ایران به آب‌های گرم خلیج فارس و اقیانوس هند متصل کند، اکنون با مانعی جغرافیایی-سیاسی نامرئی اما شکست‌ناپذیر روبروست. ایران حلقه طلایی این کریدور محسوب می‌شود و هرگونه ناپایداری در آن، کل زنجیره ترانزیت را فلج می‌کند. زیرساخت‌های ریلی و جاده‌ای که تاکنون با سرمایه‌گذاری مشترک قزاقستان و ایران تکمیل می‌شد، اکنون یا متوقف خواهند شده اند و یا با ریسک بالای امنیتی مواجه گشته اند. این وضعیت، قزاقستان را به این نتیجه می‌رساند که نمی‌تواند تمام سبد ترانزیت خود را بر یک کریدور واحد متمرکز کند، هرچند که آن کریدور از نظر فاصله و هزینه بهینه به نظر برسد.
در این نقطه است که «راهگذر میانی» (کریدور میانی یا گذرگاه دریای خزر-دریای سیاه) از حاشیه به متن می‌آید. این مسیر که قزاقستان را از طریق دریای خزر به آذربایجان، گرجستان، ترکیه و سپس اروپا متصل می‌کند، پیش‌ازاین همواره به‌عنوان مکمل کریدور شمال-جنوب و گاهی رقیب جدی‌تر آن مطرح بود. اما اکنون، آستانه چاره‌ای جز سرمایه‌گذاری مضاعف روی این گذرگاه ندارد. گسترش بنادر قزاقی در دریای خزر مانند بندر آکتائو و کوریک، تسهیل فرآیندهای گمرکی با آذربایجان و ترکیه، و همچنین هماهنگی با اتحادیه اروپا برای کاهش بروکراسی حمل‌ونقل ترکیبی، از جمله اقدامات فوری‌ای هستند که آستانه آنها را در دستور کار قرار داده است. البته راهگذر میانی نیز بی‌نقص نیست. حجم پایین‌تر زیرساخت‌ها در مقایسه با کریدور شمال-جنوب، نیاز به ترانشیپمنت (جابه‌جایی کالا میان کشتی و قطار) در چندین نقطه، و هزینه تمام‌شده بالاتر، همچنان چالش‌های جدی آن محسوب می‌شوند. اما در شرایط جنگی، امنیت و قطعیت بر هزینه اولویت پیدا می‌کند و راهگذر میانی، حداقل از مناقشات مستقیم خاورمیانه دور است.
در کنار این تغییر ژئواکونومیک، رفتار سیاسی قزاقستان نیز دستخوش دگردیسی ظریف اما معناداری شده است. آستانه از ابتدای بحران اوکراین و اکنون با شدت بیشتر در قبال بحران ایران، اصرار بر برچسب «بی‌طرفی» دارد. اما بی‌طرفی قزاقستان از جنس سوئیس نیست. این بی‌طرفی بیش از آنکه مبتنی بر توازن کامل قوا یا اصول حقوق بین‌الملل باشد، نوعی عملگرایی چندلایه است که ریشه در جغرافیای محصور در خشکی و اقتصاد شکننده این کشور دارد. قزاقستان نمی‌تواند با ایران که همسایه جنوبی و یکی از کریدورهای اصلی خروجی آن است، قطع رابطه کند. هم‌زمان، جذب سرمایه و فناوری غربی (به ویژه از اتحادیه اروپا و آمریکا) برای نوسازی زیرساخت‌های ترانزیتی و انرژی، حیاتی است. همچنین کشورهای خلیج فارس که سرمایه‌گذاران بزرگی در بخش انرژی و لجستیک قزاقستان هستند، انتظار دارند آستانه موضعی متعادل اتخاذ کند. جالب‌تر آنکه حتی اسرائیل نیز شریکی پنهان اما فعال در مبادلات کشاورزی و فناوری با قزاقستان است.
بنابراین آستانه راهی جز حفظ همزمان رابطه با ایران و گسترش همکاری با غرب و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس ندارد. این نه یک تناقض اخلاقی یا سیاسی، که یک ضرورت وجودی است. قزاقستان با اتخاذ چنین سیاستی، تلاش می‌کند از تقابل دو بلوک قدرت سود ببرد نه قربانی آن شود. برای مثال، در حالی که بیمه‌های اروپایی به دلیل تحریم‌های ایران همکاری را کاهش داده‌اند، شرکت‌های ترک و چینی وارد عرصه شده‌اند. در عین حال، آستانه بدون سر و صدای رسانه‌ای، مذاکرات خود را برای استفاده از پایانه‌های نفتی ایران در خلیج فارس ادامه می‌دهد (به عنوان یک مسیر احتمالی پس از آرامش)، و در سوی دیگر، با سازمان همکاری اقتصادی دریای سیاه و اتحادیه اروپا برای گسترش مسیر میانی به توافق می‌رسد.
نتیجه نهایی آنکه جنگ آمریکا با ایران، قزاقستان را به نقطه دو راهی نرسانده، بلکه به مسیری روشن‌تر واداشته است: مسیری که در آن، راهگذر میانی از یک کریدور پشتیبان به یک مسیر راهبردی اولیه ارتقا می‌یابد؛ درآمدهای نفتی کوتاه‌مدت فدای امنیت بلندمدت ترانزیتی نمی‌شود؛ و بی‌طرفی به‌عنوان یک تاکتیک چابک، نه یک ایستار شکننده، حفظ می‌گردد. قزاقستان در حال تجربه تلخی به نام «هزینه جنگ همسایه» است اما در همان حال، مهارت دیرینه خود را در تبدیل تهدیدهای ژئوپلیتیکی به فرصت‌های لجستیکی به کار بسته است. اگر نیم نگاهی به نقشه ترانزیتی اوراسیا بیندازیم، شاید بزرگترین برنده بلندمدت مناقشات خاورمیانه، قزاقستان نباشد، اما قطعاً کشوری نیست که مات و مبهوت در حاشیه بایستد. آستانه آموخته که در جهان پرتلاطم امروز، امنیتِ یک کریدور را نه با دیوارهای بتنی، که با تنوع‌بخشی به شرکا و مسیرها باید تضمین کرد. و اکنون، در بحران فعلی خلیج فارس، این درس را با جدیت تمام به صحنه عمل آورده است.

برچسب ها : ترانزیت اوراسیا اقتصادسرآمد بحران ایران

اخبار روز
ضمیمه