«سرآمد» بررسی میکند؛
چرا پالایشگاهها انگیزه سرمایهگذاری ندارند؟
گروه انرژی، امید ایرانی - صنعت پالایش نفت ایران، به مثابه یکی از ستونهای اصلی اقتصاد متکی به هیدروکربور، سالهاست که نه با کمبود میدان یا فقدان دانش فنی، که با معمایی پیچیدهتر دست به گریبان است. پالایشگاههای کشور، علیرغم داشتن ظرفیت اسمی قابلتوجه و سهمی تعیینکننده در تأمین فرآوردههای استراتژیک نظیر بنزین، گازوئیل و نفتکوره، این روزها بیش از هر زمان دیگری از مدار پویایی و توسعه فاصله گرفتهاند. فرسودگی تدریجی تأسیسات، کاهش روزافزون ضریب پیچیدگی پالایشی، ناترازی مزمن میان تولید و مصرف، و انباشت خسارتهای زیستمحیطی ناشی از تولید سوختهای سنگین با کیفیت پایین، تنها نوک کوه یخ بحرانی هستند که در زیر سطح آن، ساختار معیوب حکمرانی انرژی و سیاستهای قیمتگذاری دستوری، نقش عامل اصلی توقف چرخهای توسعه را ایفا میکنند. آنچه در نگاه نخست بهعنوان بیمیلی مدیران پالایشگاه برای ورود به پروژههای نوسازی و احداث واحدهای جدید تفسیر میشود، در واقع واکنش عقلایی به مجموعهای از سیگنالهای غلط و بازدارندهای است که از سوی نهادهای تصمیمگیر به این صنعت مخابره میشود. این مقاله میکوشد تا با واکاوی لایههای پنهان این مسئله، نشان دهد که چگونه یک « چرخه معیوب » از سیاستهای مالی و قیمتی، فضای سرمایهگذاری را به تلهای بدل کرده که خروج از آن، بدون اصلاح بنیادین مدل حکمرانی، نهتنها ناممکن، بلکه هزینهبرتر از ادامه وضع موجود خواهد بود.
برای ورود به این تحلیل، نخست باید به معماری مالی صنعت پالایش در ایران نظر افکند. ساختار درآمدی و هزینۀ پالایشگاهها، برخلاف بسیاری از صنایع مشابه در جهان، نه بر مبنای قیمتهای آزاد بازار و حاشیه سود رقابتی، که بر پایۀ قوانین بودجهای و مقررات دستوری شکل گرفته است. مطابق با سیاستهای جاری، خوراک نفت خام تحویلی به پالایشگاهها با تخفیفی در حدود پنج درصد نسبت به قیمتهای فوب خلیجفارس محاسبه میشود. این تخفیف که در ظاهر اقدامی حمایتی از سوی دولت به شمار میرود، اما در بطن خود با شروطی گره خورده که عملاً به دامی برای پالایشگران تبدیل شده است. بر اساس مفاد قانون برنامه هفتم توسعه و بهویژه ماده ۴۵ آن، پالایشگاهها برای بهرهمندی از این تخفیف ناچیز، موظف به تحقق شروط سهگانهای هستند که عبارتاند از: افزایش ظرفیت اسمی پالایش، ارتقای کیفی محصولات خروجی از طریق کاهش تولید نفتکوره و افزایش سهم بنزین و گازوئیل با استانداردهای یورو ۴ و ۵، و نیز اجرای طرحهای بهینهسازی مصرف انرژی در واحدهای خود. در نگاه اولیه، این یک سیاست تشویقی هوشمندانه برای هدایت صنعت به سمت استانداردهای جهانی به نظر میرسد، اما وقتی این الزامات را در کنار قیمتگذاری تکلیفی فرآوردههای نهایی قرار میدهیم، تصویری کاملاً متناقض پدیدار میشود.
فروش بنزین و گازوئیل به مصرفکننده نهایی با نرخهایی که گاه یکدهم قیمتهای بینالمللی نیز نیست، بهمعنای انتقال یارانهای عظیم از جیب پالایشگاه به سوی مصرفکننده است. در این معادله، پالایشگاه نهتنها سود متعارفی از فروش محصولات خود کسب نمیکند، بلکه در بسیاری از ماهها با زیان عملیاتی مواجه میشود. حال در چنین فضایی که حاشیه سود پالایش به صفر یا اعداد منفی نزدیک میشود، چگونه میتوان از مدیری انتظار داشت که صدها میلیون دلار سرمایه را صرف نصب واحدهای تبدیل نفتکوره به بنزین، یا راهاندازی راکتورهای هیدروکراکینگ و تصفیهکنندههای گوگردزدایی کند؟ سرمایهگذاری در این پروژهها که هر یک بازههای زمانی سه تا پنج ساله و نرخ بازگشت سرمایهای بسیار بلندمدت دارند، در بهترین شرایط اقتصادی نیز همراه با ریسکهای فنی و اجرایی فراوانی است؛ اما وقتی خروجی این سرمایهگذاری، محصولی باشد که دولت اصرار دارد آن را با قیمتی پایینتر از هزینه تمامشده به فروش رساند، آنگاه این سرمایهگذاری نه یک تصمیم اقتصادی، که اقدامی شبهخیریه و حامل زیانبار برای سهامداران تلقی خواهد شد.
نتیجه این تناقض آشکار، نهتنها توقف پروژههای توسعهای، بلکه شکلگیری رفتاری محافظهکارانه و گاه انفعالی در میان مدیران ارشد صنعت پالایش است. مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران در اظهاراتی که بهندرت به رسانهها راه مییابد، به صراحت از میانگین پیشرفت فیزیکی تنها سه درصدی برای پنج پروژه عظیم ۳۰۰ هزار بشکهای جدید یاد کرده و تأکید دارد که برای بهسرانجام رساندن این طرحها، سرمایهای بیش از بیست میلیارد دلار نیاز است؛ رقمی که تحت ساختار فعلی قیمتگذاری و با نبود نهادهای تأمین مالی کارآمد، عملاً دستنیافتنی به نظر میرسد. این آمار تلخ، گویای آن است که پالایشگاههای کشور در دام «تله توسعه» گرفتار آمدهاند؛ تلهای که در آن، سرمایهگذاری برای برونرفت از وضعیت موجود، خود منوط به سودآوریای است که در وضعیت موجود امکان وقوع ندارد و این دور تسلسل معیوب، هر روز بر عمق بحران میافزاید.
نکته ظریفتر آنکه این معضل صرفاً به نرخ خوراک و فرآورده محدود نمیشود، بلکه به ساختار عمیقتر ناهماهنگی نهادی در نظام حکمرانی انرژی بازمیگردد. در سطح الگوی ذهنی حاکم بر سیاستگذاری، همچنان نگاه غالب به پالایشگاه، یک واحد «سوختساز» است که وظیفه دارد حجم مشخصی از انرژی را با حداقل هزینه ممکن تأمین کند. این نگاه، با رویکرد «ارزشآفرین» که در آن پالایشگاه بهعنوان یک واحد تولیدکنندۀ محصولات با ارزش افزوده بالا نظیر پتروشیمیها، حلالها، روغنهای پایه و سوختهای پاک دیده میشود، فاصلهای بسیار دارد. وقتی هدف غایی سیاستگذار، صرفاً پر کردن مخازن سوخت در جایگاههاست، طبیعی است که ابزارهای تشویقی نیز معطوف به افزایش کمّی تولید خواهند بود و نه ارتقای کیفی و تنوعبخشی به سبد محصولات. این نگاه سوختمحور، بهویژه در سالهای اخیر که با فشار تحریمها و محدودیت در صادرات نفت خام همراه شده، تشدید یافته و پالایشگاهها را به ماشینهایی برای تبدیل نفت خام به فرآوردههای مصرفی بدل کرده است؛ غافل از اینکه چنین رویکردی، عملاً صنعت پالایش را از جایگاه رقابتی خود در زنجیرۀ ارزش جهانی نفت حذف میکند.
از سوی دیگر، در سطح نهادی، تعدد مراکز تصمیمگیری و تداخل وظایف میان وزارت نفت، سازمان برنامه و بودجه، بانک مرکزی، سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری انرژی، و حتی مجلس شورای اسلامی، باعث شده تا هیچ نهاد مشخصی پاسخگوی انسجام یا عدم انسجام سیاستها نباشد. یک روز، نرخ خوراک بر اساس قیمتهای پایه سال قبل تعیین میشود، روز دیگر با یک بخشنامه جدید، سقف فروش فرآوردهها تغییر میکند و ماه بعد، اولویتهای صادراتی بهکلی دگرگون میشود. این بیثباتی مقرراتی، سرمایهگذار را در موقعیتی قرار میدهد که هرگونه مدلسازی مالی و پیشبینی بازگشت سرمایه، بیمعنا میشود. در چنین محیطی، عقلانیترین تصمیم برای یک مدیر پالایشگاه که پاسخگوی سهامداران و هیأت مدیره است، توقف هرگونه سرمایهگذاری جدید و حرکت در حاشیهای امن از نگهداری حداقلی تأسیسات موجود است. این رفتار، هرچند در کوتاهمدت زیانی بهاندازۀ پروژههای کلان ندارد، اما در میانمدت و بلندمدت، فرسایش سرمایههای ملی و کاهش شدید توان رقابتی صنعت را به همراه خواهد داشت.
لازم است در این میان به نقش تعیینکنندۀ تحریمهای بینالمللی نیز اشاره کنیم؛ عاملی که هرچند ریشه در سیاستهای داخلی ندارد، اما بهشدت بر رفتار سرمایهگذاری در صنعت پالایش اثرگذار بوده است. تحریمهای بانکی و مالی، انتقال وجوه برای خرید کاتالیستهای پیشرفته، تجهیزات واحدهای تبدیل و حتی دانش فنی روز را با موانع جدی روبهرو کرده است. بسیاری از پالایشگاههای کشور، با تکنولوژیهایی که قدمت آنها به پیش از انقلاب اسلامی میرسد و عمدتاً مبتنی بر لیسانس شرکتهای آمریکایی نظیر یواوپی و شل طراحی شدهاند، همچنان به فعالیت ادامه میدهند. هرگونه تلاش برای جایگزینی این واحدهای فرسوده با فناوریهای مدرن نظیر تبدیل کاتالیستی بستر سیال یا هیدروکراکینگ فشار بالا، نیازمند قراردادهای انتقال تکنولوژی با شرکتهای بینالمللی است که در شرایط تحریم، عملاً غیرممکن میشود. حتی در مقاطع کوتاهی که فضای سیاسی مساعدتر شده و مذاکرات برای رفع تحریمها به پیشرفتی نسبی دست یافته، بدبینی سرمایهگذاران خارجی به ثبات قوانین و شفافیت مالی در ایران، مانع از انعقاد قراردادهای بلندمدت شده است. بهعبارت روشنتر، تحریمها، نه بهعنوان یک عامل مستقل، که بهعنوان تشدیدکنندۀ ناکارآمدیهای داخلی عمل میکنند و ریسکهای سرمایهگذاری را تا سطحی افزایش میدهند که در هیچ محاسبۀ اقتصادی قابل توجیه نیست.
شاید یکی از گویاترین مصداقهای این تله توسعه، داستان پروژههای کیفیسازی بنزین و کاهش گوگرد نفتکوره باشد. با وجود تعهدات بینالمللی و الزامات زیستمحیطی داخلی برای تولید سوخت با استاندارد یورو ۵، عملاً هیچ پالایشگاه دولتی یا خصوصی نتوانسته است با سرعت مطلوب، واحدهای گوگردزدایی و تبدیل نفتکوره را به بهرهبرداری برساند. دلیل این تأخیر، نه کمبود مهندسی یا نبود پیمانکاران توانمند داخلی، که همان معمای همیشگی است: وقتی محصول نهایی با نرخ دستوری و پایین به فروش میرسد، هزینۀ نصب یک واحد هیدروتریتینگ که میلیونها دلار ارزآوری دارد، هرگز قابل استهلاک نخواهد بود. از سوی دیگر، خودِ نفتکوره که محصولی کمارزش و آلاینده است، در شرایط کمبود گاز طبیعی در فصول سرد، بهعنوان سوخت جایگزین نیروگاهها و صنایع عمده به فروش میرسد و همین امر، انگیزۀ کاهش تولید آن را بیش از پیش تضعیف میکند. این یعنی بازار داخلی، خود مشوق تولید محصولات با کیفیت پایینتر است و سیگنالهای قیمتی، بهجای هدایت سرمایه به سمت فناوریهای پاک، آن را به سمت تداوم وضع موجود سوق میدهد.
در این میان، نباید از نقش تأمینکنندگان مالی و نظام بانکی کشور نیز غافل شد. بانکهای داخلی، با توجه به نرخهای بالای سود سپرده و تورم مزمن، ترجیح میدهند منابع خود را به فعالیتهای کوتاهمدت و سفتهبازانه اختصاص دهند تا به پروژههای صنعتی سنگین با دوره بازگشت سرمایه ده تا پانزده ساله. تجربۀ تلخ پرداخت تسهیلات به طرحهای پتروشیمی و پالایشی در دهۀ گذشته، که بسیاری از آنها به دلیل تغییر نرخ خوراک یا ارز، با زیانهای هنگفت مواجه شدند، بانکها را به شدت نسبت به این حوزه بدبین کرده است. بهعبارت دیگر، نه تنها خودِ پالایشگاه انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارد، بلکه سیستم بانکی نیز بهعنوان تأمینکنندۀ حیاتی نقدینگی، درِ خود را به روی این صنعت بسته است و این، حلقهای دیگر بر زنجیر تله توسعه میافزاید.
نکتۀ حائز اهمیت دیگر، رابطۀ پالایشگاهها با پتروپالایشگاههاست. در سالهای اخیر، ایدۀ احداث پتروپالایشگاهها بهعنوان راهکاری برای افزایش ارزش افزوده و تولید محصولات با کیفیتتر مطرح شده است. اما تجربۀ عملی نشان داده که این مدل نیز در چارچوب قیمتگذاری دستوری، نمیتواند پاسخگوی نیازها باشد. پتروپالایشگاه، هرچند زنجیرۀ ارزش را تا تولید پلیمرها و مواد شیمیایی ادامه میدهد، اما همچنان در ابتدای زنجیره، با همان مشکل خوراک و قیمتگذاری دستوری فرآوردههای میانی مواجه است. بهعنوان مثال، اگر خوراک پتروپالایشگاه، نفتکوره یا گاز مایع با نرخ دستوری تأمین شود و محصولات پاییندستی نیز بهدلیل کنترل قیمتها، نتوانند با رقبای خارجی رقابت کنند، آنگاه این مدل نیز صرفاً یک تغییر شکلی خواهد بود و نه یک تحول ماهوی. بنابراین، حتی اگر بودجۀ کلانی برای احداث واحدهای جدید پالایشی یا پتروپالایشی در نظر گرفته شود، تا زمانی که رابطۀ مالی دولت و صنعت بر مبنای قیمتهای تحمیلی و نه قیمتهای توافقی یا مبتنی بر بازار تنظیم نشود، این سرمایهگذاریها محکوم به شکست یا حداقل عملکرد زیر ظرفیت خواهند بود.
از منظر اقتصاد کلان، تأثیر این تله توسعه فراتر از صنعت پالایش و به کل تراز انرژی کشور تسری مییابد. ناترازی روزافزون میان تولید و مصرف فرآوردههای نفتی، بهویژه در فصول سرد سال که مصرف گازوئیل و نفتکوره به اوج میرسد، کشور را ناچار به واردات این فرآوردهها با قیمتهای گزاف میکند. وارداتی که ارزبری سنگینی دارد و عملاً یارانۀ پنهان را از جیب دولت به مصرفکننده خارجی منتقل میکند. این در حالی است که اگر همین ارز صرف، اصلاح ساختار پالایشگاهها و افزایش ضریب پیچیدگی آنها میشد، نه تنها نیاز به واردات کاهش مییافت، بلکه امکان صادرات فرآوردههای با ارزش افزوده بالا نظیر بنزین با استاندارد یورو ۵ یا گازوئیل با گوگرد بسیار پایین، به کشورهای همسایه نیز فراهم میآمد. اما این استدلال ساده، با پیچیدگیهای نهادی و سیاسی گره خورده است؛ چراکه هرگونه افزایش قیمت فرآوردههای نفتی در داخل، با حساسیتهای اجتماعی شدید و تبعات تورمی همراه است و دولتها ترجیح میدهند این هزینه را بهصورت پنهان از طریق واردات و یارانههای سوختی متحمل شوند تا اینکه با افزایش قیمت، شوک سیاسی را بپذیرند. همین ملاحظات سیاسی، بزرگترین مانع بر سر راه اصلاح قیمتگذاری و خروج از تله توسعه بوده است.
در سطح بینالمللی، پالایشگاههای ایران در مقایسه با رقبای منطقهای نظیر پالایشگاههای ترکیۀ یاریمجا، هند و حتی عراق، از شاخص پیچیدگی نلسون پایینتری برخوردارند. این شاخص که میزان عمق تبدیل نفت خام به محصولات با ارزش را نشان میدهد، برای پالایشگاههای ایران بهطور میانگین حدود ۷ تا ۸ است، در حالی که این رقم برای پالایشگاههای جدید در خاورمیانه به ۱۲ تا ۱۴ میرسد. این شکاف عظیم، بهمعنای آن است که پالایشگاههای ایرانی، سهم بیشتری از نفت خام را به نفتکوره و سایر محصولات سنگین با ارزش افزوده پایین تبدیل میکنند و سهم کمتری را به بنزین، گازوئیل، پروپان، بوتان و آروماتیکها اختصاص میدهند. این وضعیت، نه تنها بازده اقتصادی پالایشگاه را کاهش میدهد، بلکه تراز صادراتی و وارداتی کشور را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ چراکه برای جبران کسری بنزین و گازوئیل مرغوب، کشور ناچار به صرف ارزهای گرانبهاست. در شرایطی که نوسان قیمت نفت در بازارهای جهانی، هرگونه پیشبینی دقیق از درآمدهای ارزی را ناممکن میسازد، باقی ماندن بر این ساختار ناکارآمد، یک ریسک سیستماتیک برای اقتصاد ملی محسوب میشود.
با تمام این تفاسیر، راهحل خروج از این تله، نه در توصیههای کلی و شعاری، بلکه در اصلاح سه حوزه کلیدی نهفته است: نخست، شفافسازی و تثبیت قواعد قیمتگذاری خوراک و فرآورده بهگونهای که حاشیه سود مشخص و معقولی برای پالایشگاه تعیین شود. این کار میتواند از طریق مکانیزمی نظیر قیمتگذاری بر اساس «قیمت فوب خلیج فارس منهای نرخ حمل» یا استفاده از قراردادهای بلندمدت خرید تضمینی با نرخهای تعدیلشونده صورت پذیرد. دوم، بازطراحی نظام مالیاتی و عوارض صادراتی بهگونهای که پالایشگاهها بهجای دریافت تخفیفهای مشروط و پیچیده، از معافیتهای مالیاتی بهتناسب میزان سرمایهگذاری در واحدهای کیفیسازی بهرهمند شوند. سوم، ایجاد نهاد مستقل تنظیمگر انرژی که فارغ از فشارهای سیاسی روزمره و با اختیارات کافی، بتواند نرخها را بر اساس واقعیتهای اقتصادی و هزینههای تمامشده بازبینی کند و ثبات مقرراتی را برای سرمایهگذاران به ارمغان آورد. تجربۀ کشورهای موفق در منطقۀ خلیج فارس نظیر امارات و عربستان، که با تأسیس شرکتهای ملی پالایش با ساختار شرکتی شفاف و رابطۀ قراردادی با دولت، توانستهاند صنعت پالایش را به موتور محرک تنوعبخش اقتصادی بدل کنند، میتواند الگویی قابلاقتباس برای ایران باشد، مشروط بر آنکه ارادۀ سیاسی برای عبور از منافع گروهی و کوتاهمدت وجود داشته باشد.
در پایان، باید اذعان کرد که صنعت پالایش ایران، در آینۀ تله توسعه، تصویری از یک بیمار مزمن را به نمایش میگذارد که برای درمان، نیازمند تغییر ریشهای در رژیم درمانی است، نه مسکنهای موقتی. تا زمانی که سیاستهای قیمتگذاری دستوری، نهادهای متعدد و بعضاً متعارض، و نگاه سوختمحور به پالایشگاهها، بر این صنعت سایه افکنده است، هرگونه سرمایهگذاری کلان یا احداث واحدهای جدید، نه تنها تراز انرژی کشور را مثبت نخواهد کرد، بلکه خود به عاملی برای تشدید زیاندهی و هدررفت منابع ملی تبدیل خواهد شد. تغییر این روند، مستلزم جرأت سیاسی برای پذیرش هزینههای کوتاهمدت اصلاح قیمتها و ایجاد نهادهای شفاف و پاسخگو است؛ هزینهای که در قیاس با بهای گزاف ادامه وضعیت موجود و وابستگی روزافزون به واردات، نه تنها سنگین، بلکه اجتنابناپذیر به نظر میرسد. اگر امروز، مدیران پالایشگاهها انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارند، فردا جامعۀ ایران هزینههای بسیار سنگینتر ناترازی انرژی، آلودگی محیط زیست، و وابستگی خارجی را به دوش خواهد کشید. انتخاب با سیاستگذاران است؛ تداوم این تله، یا شکستن آن.
برای ورود به این تحلیل، نخست باید به معماری مالی صنعت پالایش در ایران نظر افکند. ساختار درآمدی و هزینۀ پالایشگاهها، برخلاف بسیاری از صنایع مشابه در جهان، نه بر مبنای قیمتهای آزاد بازار و حاشیه سود رقابتی، که بر پایۀ قوانین بودجهای و مقررات دستوری شکل گرفته است. مطابق با سیاستهای جاری، خوراک نفت خام تحویلی به پالایشگاهها با تخفیفی در حدود پنج درصد نسبت به قیمتهای فوب خلیجفارس محاسبه میشود. این تخفیف که در ظاهر اقدامی حمایتی از سوی دولت به شمار میرود، اما در بطن خود با شروطی گره خورده که عملاً به دامی برای پالایشگران تبدیل شده است. بر اساس مفاد قانون برنامه هفتم توسعه و بهویژه ماده ۴۵ آن، پالایشگاهها برای بهرهمندی از این تخفیف ناچیز، موظف به تحقق شروط سهگانهای هستند که عبارتاند از: افزایش ظرفیت اسمی پالایش، ارتقای کیفی محصولات خروجی از طریق کاهش تولید نفتکوره و افزایش سهم بنزین و گازوئیل با استانداردهای یورو ۴ و ۵، و نیز اجرای طرحهای بهینهسازی مصرف انرژی در واحدهای خود. در نگاه اولیه، این یک سیاست تشویقی هوشمندانه برای هدایت صنعت به سمت استانداردهای جهانی به نظر میرسد، اما وقتی این الزامات را در کنار قیمتگذاری تکلیفی فرآوردههای نهایی قرار میدهیم، تصویری کاملاً متناقض پدیدار میشود.
فروش بنزین و گازوئیل به مصرفکننده نهایی با نرخهایی که گاه یکدهم قیمتهای بینالمللی نیز نیست، بهمعنای انتقال یارانهای عظیم از جیب پالایشگاه به سوی مصرفکننده است. در این معادله، پالایشگاه نهتنها سود متعارفی از فروش محصولات خود کسب نمیکند، بلکه در بسیاری از ماهها با زیان عملیاتی مواجه میشود. حال در چنین فضایی که حاشیه سود پالایش به صفر یا اعداد منفی نزدیک میشود، چگونه میتوان از مدیری انتظار داشت که صدها میلیون دلار سرمایه را صرف نصب واحدهای تبدیل نفتکوره به بنزین، یا راهاندازی راکتورهای هیدروکراکینگ و تصفیهکنندههای گوگردزدایی کند؟ سرمایهگذاری در این پروژهها که هر یک بازههای زمانی سه تا پنج ساله و نرخ بازگشت سرمایهای بسیار بلندمدت دارند، در بهترین شرایط اقتصادی نیز همراه با ریسکهای فنی و اجرایی فراوانی است؛ اما وقتی خروجی این سرمایهگذاری، محصولی باشد که دولت اصرار دارد آن را با قیمتی پایینتر از هزینه تمامشده به فروش رساند، آنگاه این سرمایهگذاری نه یک تصمیم اقتصادی، که اقدامی شبهخیریه و حامل زیانبار برای سهامداران تلقی خواهد شد.
نتیجه این تناقض آشکار، نهتنها توقف پروژههای توسعهای، بلکه شکلگیری رفتاری محافظهکارانه و گاه انفعالی در میان مدیران ارشد صنعت پالایش است. مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران در اظهاراتی که بهندرت به رسانهها راه مییابد، به صراحت از میانگین پیشرفت فیزیکی تنها سه درصدی برای پنج پروژه عظیم ۳۰۰ هزار بشکهای جدید یاد کرده و تأکید دارد که برای بهسرانجام رساندن این طرحها، سرمایهای بیش از بیست میلیارد دلار نیاز است؛ رقمی که تحت ساختار فعلی قیمتگذاری و با نبود نهادهای تأمین مالی کارآمد، عملاً دستنیافتنی به نظر میرسد. این آمار تلخ، گویای آن است که پالایشگاههای کشور در دام «تله توسعه» گرفتار آمدهاند؛ تلهای که در آن، سرمایهگذاری برای برونرفت از وضعیت موجود، خود منوط به سودآوریای است که در وضعیت موجود امکان وقوع ندارد و این دور تسلسل معیوب، هر روز بر عمق بحران میافزاید.
نکته ظریفتر آنکه این معضل صرفاً به نرخ خوراک و فرآورده محدود نمیشود، بلکه به ساختار عمیقتر ناهماهنگی نهادی در نظام حکمرانی انرژی بازمیگردد. در سطح الگوی ذهنی حاکم بر سیاستگذاری، همچنان نگاه غالب به پالایشگاه، یک واحد «سوختساز» است که وظیفه دارد حجم مشخصی از انرژی را با حداقل هزینه ممکن تأمین کند. این نگاه، با رویکرد «ارزشآفرین» که در آن پالایشگاه بهعنوان یک واحد تولیدکنندۀ محصولات با ارزش افزوده بالا نظیر پتروشیمیها، حلالها، روغنهای پایه و سوختهای پاک دیده میشود، فاصلهای بسیار دارد. وقتی هدف غایی سیاستگذار، صرفاً پر کردن مخازن سوخت در جایگاههاست، طبیعی است که ابزارهای تشویقی نیز معطوف به افزایش کمّی تولید خواهند بود و نه ارتقای کیفی و تنوعبخشی به سبد محصولات. این نگاه سوختمحور، بهویژه در سالهای اخیر که با فشار تحریمها و محدودیت در صادرات نفت خام همراه شده، تشدید یافته و پالایشگاهها را به ماشینهایی برای تبدیل نفت خام به فرآوردههای مصرفی بدل کرده است؛ غافل از اینکه چنین رویکردی، عملاً صنعت پالایش را از جایگاه رقابتی خود در زنجیرۀ ارزش جهانی نفت حذف میکند.
از سوی دیگر، در سطح نهادی، تعدد مراکز تصمیمگیری و تداخل وظایف میان وزارت نفت، سازمان برنامه و بودجه، بانک مرکزی، سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری انرژی، و حتی مجلس شورای اسلامی، باعث شده تا هیچ نهاد مشخصی پاسخگوی انسجام یا عدم انسجام سیاستها نباشد. یک روز، نرخ خوراک بر اساس قیمتهای پایه سال قبل تعیین میشود، روز دیگر با یک بخشنامه جدید، سقف فروش فرآوردهها تغییر میکند و ماه بعد، اولویتهای صادراتی بهکلی دگرگون میشود. این بیثباتی مقرراتی، سرمایهگذار را در موقعیتی قرار میدهد که هرگونه مدلسازی مالی و پیشبینی بازگشت سرمایه، بیمعنا میشود. در چنین محیطی، عقلانیترین تصمیم برای یک مدیر پالایشگاه که پاسخگوی سهامداران و هیأت مدیره است، توقف هرگونه سرمایهگذاری جدید و حرکت در حاشیهای امن از نگهداری حداقلی تأسیسات موجود است. این رفتار، هرچند در کوتاهمدت زیانی بهاندازۀ پروژههای کلان ندارد، اما در میانمدت و بلندمدت، فرسایش سرمایههای ملی و کاهش شدید توان رقابتی صنعت را به همراه خواهد داشت.
لازم است در این میان به نقش تعیینکنندۀ تحریمهای بینالمللی نیز اشاره کنیم؛ عاملی که هرچند ریشه در سیاستهای داخلی ندارد، اما بهشدت بر رفتار سرمایهگذاری در صنعت پالایش اثرگذار بوده است. تحریمهای بانکی و مالی، انتقال وجوه برای خرید کاتالیستهای پیشرفته، تجهیزات واحدهای تبدیل و حتی دانش فنی روز را با موانع جدی روبهرو کرده است. بسیاری از پالایشگاههای کشور، با تکنولوژیهایی که قدمت آنها به پیش از انقلاب اسلامی میرسد و عمدتاً مبتنی بر لیسانس شرکتهای آمریکایی نظیر یواوپی و شل طراحی شدهاند، همچنان به فعالیت ادامه میدهند. هرگونه تلاش برای جایگزینی این واحدهای فرسوده با فناوریهای مدرن نظیر تبدیل کاتالیستی بستر سیال یا هیدروکراکینگ فشار بالا، نیازمند قراردادهای انتقال تکنولوژی با شرکتهای بینالمللی است که در شرایط تحریم، عملاً غیرممکن میشود. حتی در مقاطع کوتاهی که فضای سیاسی مساعدتر شده و مذاکرات برای رفع تحریمها به پیشرفتی نسبی دست یافته، بدبینی سرمایهگذاران خارجی به ثبات قوانین و شفافیت مالی در ایران، مانع از انعقاد قراردادهای بلندمدت شده است. بهعبارت روشنتر، تحریمها، نه بهعنوان یک عامل مستقل، که بهعنوان تشدیدکنندۀ ناکارآمدیهای داخلی عمل میکنند و ریسکهای سرمایهگذاری را تا سطحی افزایش میدهند که در هیچ محاسبۀ اقتصادی قابل توجیه نیست.
شاید یکی از گویاترین مصداقهای این تله توسعه، داستان پروژههای کیفیسازی بنزین و کاهش گوگرد نفتکوره باشد. با وجود تعهدات بینالمللی و الزامات زیستمحیطی داخلی برای تولید سوخت با استاندارد یورو ۵، عملاً هیچ پالایشگاه دولتی یا خصوصی نتوانسته است با سرعت مطلوب، واحدهای گوگردزدایی و تبدیل نفتکوره را به بهرهبرداری برساند. دلیل این تأخیر، نه کمبود مهندسی یا نبود پیمانکاران توانمند داخلی، که همان معمای همیشگی است: وقتی محصول نهایی با نرخ دستوری و پایین به فروش میرسد، هزینۀ نصب یک واحد هیدروتریتینگ که میلیونها دلار ارزآوری دارد، هرگز قابل استهلاک نخواهد بود. از سوی دیگر، خودِ نفتکوره که محصولی کمارزش و آلاینده است، در شرایط کمبود گاز طبیعی در فصول سرد، بهعنوان سوخت جایگزین نیروگاهها و صنایع عمده به فروش میرسد و همین امر، انگیزۀ کاهش تولید آن را بیش از پیش تضعیف میکند. این یعنی بازار داخلی، خود مشوق تولید محصولات با کیفیت پایینتر است و سیگنالهای قیمتی، بهجای هدایت سرمایه به سمت فناوریهای پاک، آن را به سمت تداوم وضع موجود سوق میدهد.
در این میان، نباید از نقش تأمینکنندگان مالی و نظام بانکی کشور نیز غافل شد. بانکهای داخلی، با توجه به نرخهای بالای سود سپرده و تورم مزمن، ترجیح میدهند منابع خود را به فعالیتهای کوتاهمدت و سفتهبازانه اختصاص دهند تا به پروژههای صنعتی سنگین با دوره بازگشت سرمایه ده تا پانزده ساله. تجربۀ تلخ پرداخت تسهیلات به طرحهای پتروشیمی و پالایشی در دهۀ گذشته، که بسیاری از آنها به دلیل تغییر نرخ خوراک یا ارز، با زیانهای هنگفت مواجه شدند، بانکها را به شدت نسبت به این حوزه بدبین کرده است. بهعبارت دیگر، نه تنها خودِ پالایشگاه انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارد، بلکه سیستم بانکی نیز بهعنوان تأمینکنندۀ حیاتی نقدینگی، درِ خود را به روی این صنعت بسته است و این، حلقهای دیگر بر زنجیر تله توسعه میافزاید.
نکتۀ حائز اهمیت دیگر، رابطۀ پالایشگاهها با پتروپالایشگاههاست. در سالهای اخیر، ایدۀ احداث پتروپالایشگاهها بهعنوان راهکاری برای افزایش ارزش افزوده و تولید محصولات با کیفیتتر مطرح شده است. اما تجربۀ عملی نشان داده که این مدل نیز در چارچوب قیمتگذاری دستوری، نمیتواند پاسخگوی نیازها باشد. پتروپالایشگاه، هرچند زنجیرۀ ارزش را تا تولید پلیمرها و مواد شیمیایی ادامه میدهد، اما همچنان در ابتدای زنجیره، با همان مشکل خوراک و قیمتگذاری دستوری فرآوردههای میانی مواجه است. بهعنوان مثال، اگر خوراک پتروپالایشگاه، نفتکوره یا گاز مایع با نرخ دستوری تأمین شود و محصولات پاییندستی نیز بهدلیل کنترل قیمتها، نتوانند با رقبای خارجی رقابت کنند، آنگاه این مدل نیز صرفاً یک تغییر شکلی خواهد بود و نه یک تحول ماهوی. بنابراین، حتی اگر بودجۀ کلانی برای احداث واحدهای جدید پالایشی یا پتروپالایشی در نظر گرفته شود، تا زمانی که رابطۀ مالی دولت و صنعت بر مبنای قیمتهای تحمیلی و نه قیمتهای توافقی یا مبتنی بر بازار تنظیم نشود، این سرمایهگذاریها محکوم به شکست یا حداقل عملکرد زیر ظرفیت خواهند بود.
از منظر اقتصاد کلان، تأثیر این تله توسعه فراتر از صنعت پالایش و به کل تراز انرژی کشور تسری مییابد. ناترازی روزافزون میان تولید و مصرف فرآوردههای نفتی، بهویژه در فصول سرد سال که مصرف گازوئیل و نفتکوره به اوج میرسد، کشور را ناچار به واردات این فرآوردهها با قیمتهای گزاف میکند. وارداتی که ارزبری سنگینی دارد و عملاً یارانۀ پنهان را از جیب دولت به مصرفکننده خارجی منتقل میکند. این در حالی است که اگر همین ارز صرف، اصلاح ساختار پالایشگاهها و افزایش ضریب پیچیدگی آنها میشد، نه تنها نیاز به واردات کاهش مییافت، بلکه امکان صادرات فرآوردههای با ارزش افزوده بالا نظیر بنزین با استاندارد یورو ۵ یا گازوئیل با گوگرد بسیار پایین، به کشورهای همسایه نیز فراهم میآمد. اما این استدلال ساده، با پیچیدگیهای نهادی و سیاسی گره خورده است؛ چراکه هرگونه افزایش قیمت فرآوردههای نفتی در داخل، با حساسیتهای اجتماعی شدید و تبعات تورمی همراه است و دولتها ترجیح میدهند این هزینه را بهصورت پنهان از طریق واردات و یارانههای سوختی متحمل شوند تا اینکه با افزایش قیمت، شوک سیاسی را بپذیرند. همین ملاحظات سیاسی، بزرگترین مانع بر سر راه اصلاح قیمتگذاری و خروج از تله توسعه بوده است.
در سطح بینالمللی، پالایشگاههای ایران در مقایسه با رقبای منطقهای نظیر پالایشگاههای ترکیۀ یاریمجا، هند و حتی عراق، از شاخص پیچیدگی نلسون پایینتری برخوردارند. این شاخص که میزان عمق تبدیل نفت خام به محصولات با ارزش را نشان میدهد، برای پالایشگاههای ایران بهطور میانگین حدود ۷ تا ۸ است، در حالی که این رقم برای پالایشگاههای جدید در خاورمیانه به ۱۲ تا ۱۴ میرسد. این شکاف عظیم، بهمعنای آن است که پالایشگاههای ایرانی، سهم بیشتری از نفت خام را به نفتکوره و سایر محصولات سنگین با ارزش افزوده پایین تبدیل میکنند و سهم کمتری را به بنزین، گازوئیل، پروپان، بوتان و آروماتیکها اختصاص میدهند. این وضعیت، نه تنها بازده اقتصادی پالایشگاه را کاهش میدهد، بلکه تراز صادراتی و وارداتی کشور را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ چراکه برای جبران کسری بنزین و گازوئیل مرغوب، کشور ناچار به صرف ارزهای گرانبهاست. در شرایطی که نوسان قیمت نفت در بازارهای جهانی، هرگونه پیشبینی دقیق از درآمدهای ارزی را ناممکن میسازد، باقی ماندن بر این ساختار ناکارآمد، یک ریسک سیستماتیک برای اقتصاد ملی محسوب میشود.
با تمام این تفاسیر، راهحل خروج از این تله، نه در توصیههای کلی و شعاری، بلکه در اصلاح سه حوزه کلیدی نهفته است: نخست، شفافسازی و تثبیت قواعد قیمتگذاری خوراک و فرآورده بهگونهای که حاشیه سود مشخص و معقولی برای پالایشگاه تعیین شود. این کار میتواند از طریق مکانیزمی نظیر قیمتگذاری بر اساس «قیمت فوب خلیج فارس منهای نرخ حمل» یا استفاده از قراردادهای بلندمدت خرید تضمینی با نرخهای تعدیلشونده صورت پذیرد. دوم، بازطراحی نظام مالیاتی و عوارض صادراتی بهگونهای که پالایشگاهها بهجای دریافت تخفیفهای مشروط و پیچیده، از معافیتهای مالیاتی بهتناسب میزان سرمایهگذاری در واحدهای کیفیسازی بهرهمند شوند. سوم، ایجاد نهاد مستقل تنظیمگر انرژی که فارغ از فشارهای سیاسی روزمره و با اختیارات کافی، بتواند نرخها را بر اساس واقعیتهای اقتصادی و هزینههای تمامشده بازبینی کند و ثبات مقرراتی را برای سرمایهگذاران به ارمغان آورد. تجربۀ کشورهای موفق در منطقۀ خلیج فارس نظیر امارات و عربستان، که با تأسیس شرکتهای ملی پالایش با ساختار شرکتی شفاف و رابطۀ قراردادی با دولت، توانستهاند صنعت پالایش را به موتور محرک تنوعبخش اقتصادی بدل کنند، میتواند الگویی قابلاقتباس برای ایران باشد، مشروط بر آنکه ارادۀ سیاسی برای عبور از منافع گروهی و کوتاهمدت وجود داشته باشد.
در پایان، باید اذعان کرد که صنعت پالایش ایران، در آینۀ تله توسعه، تصویری از یک بیمار مزمن را به نمایش میگذارد که برای درمان، نیازمند تغییر ریشهای در رژیم درمانی است، نه مسکنهای موقتی. تا زمانی که سیاستهای قیمتگذاری دستوری، نهادهای متعدد و بعضاً متعارض، و نگاه سوختمحور به پالایشگاهها، بر این صنعت سایه افکنده است، هرگونه سرمایهگذاری کلان یا احداث واحدهای جدید، نه تنها تراز انرژی کشور را مثبت نخواهد کرد، بلکه خود به عاملی برای تشدید زیاندهی و هدررفت منابع ملی تبدیل خواهد شد. تغییر این روند، مستلزم جرأت سیاسی برای پذیرش هزینههای کوتاهمدت اصلاح قیمتها و ایجاد نهادهای شفاف و پاسخگو است؛ هزینهای که در قیاس با بهای گزاف ادامه وضعیت موجود و وابستگی روزافزون به واردات، نه تنها سنگین، بلکه اجتنابناپذیر به نظر میرسد. اگر امروز، مدیران پالایشگاهها انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارند، فردا جامعۀ ایران هزینههای بسیار سنگینتر ناترازی انرژی، آلودگی محیط زیست، و وابستگی خارجی را به دوش خواهد کشید. انتخاب با سیاستگذاران است؛ تداوم این تله، یا شکستن آن.
ارسال دیدگاه
عناوین این صفحه
اخبار روز
-
ورود بیش از 2 هزار زائر عراقی از مرز مهران برای حضور در مراسم وداع با قائد شهید امت
-
موکب سازمان منطقه آزاد ماکو با توزیع بیش از100 هزار قلم اقلام فرهنگی و پذیرایی، در آیین بدرقه «امام شهید» حضوری پررنگ داشت
-
عرضه حداکثری بلیت قطارهای مسافری بینشهری و حومهای در محورهای تهران، قم و مشهد
-
آمادهباش کامل ناوگان حملونقل برای مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید در خراسان رضوی
-
میزبانی پاویون شهر فرودگاهی امام خمینی(ره) از ۴۰۰ مقام و مسئول خارجی
-
میدان توحید؛ کانون خدمترسانی فرهنگی منطقه یک به زائران در روز تشییع رهبر شهید
-
فعالیت 27 شناگاه مجاز در نوار ساحلی مازندران
-
فرآیند مدیریت تالاب ها با رویکرد اکوتوریسم اجرایی می شود
-
پیشرفت 60 درصدی در ساخت هتل ساحلی 3 ستاره بندر دیلم
-
بدرقه تاریخی تهران
-
کمکاری سازمان شیلات در «ارزانسازی آبزیان»
-
نیروگاه اتمی هرمز میتواند پیشران تأمین آب و برق مَکُران شود؟
-
روستاها در مسیر فقر غذایی و فروپاشی زنجیره تأمین
-
رویای ناتمام گردشگری در سواحل بیپایان ایران
-
چرا باید با شتاب از رشدزدایی گریخت؟
-
تأملی عرفانی در غربتِ طفلان شهید کربلا و نوه رهبری شهید
-
وزیر ارتباطات صربستان از ایرانسل بازدید کرد
-
همکاری های بین المللی ژئوپارک قشم توسعه می یابد
-
70 همت؛ متوسط سالانه چرخش مالی اقتصاد گردشگری در هرمزگان
-
از سرگیری مسیر راهبردی تجارت دریایی ایران و قطر



